تبليغاتX
کورش کبیر
کورش کبیر
من امروز بيش از ديروز می دانم ولی می دانم که کافی نيست
تغییر نام جعلی به خلیج فارس در گوگل با یک میلیون رأی
 

به این لینک رفته و اعتراض خود را نسبت به این اقدام اعلام کنند. تنها یک میلیون رأی لازم است تا «گوگل» بار دیگر نام خلیج فارس را قرار دهد.

یکی از بینندگان «تابناک» در پیامی آورده است: چند وقت است به این مسئله فکر می‌کنم که چرا برای این‌که یک قهرمان ورزشی، به عنوان مرد شماره یک جهان مطرح شود، این همه تبلیغ می‌کنیم و در بوق و کرنا می‌کنیم که همه بروند در فلان سایت و به ایشان رأی دهند که وی به این عنوان برسد ولی وقتی یک سایت مطرح در دنیا مثل «گوگل»، تاریخ ما را زیر سؤال برده و نام «خلیج فارس» را تغییر می‌دهد و اقدام به نظر سنجی می‌کند، هیچ کس نمی‌گوید که همه بروند و اعتراض کنند که چرا این کار را کرده است. شاید واقعا قهرمان ورزشی مهمتر است!

به هر حال، چند وقتی است که «گوگل» نام خلیج همیشه فارس را تغییر داده است. از شما می‌خواهم این پیام را در سایت خود درج کنید و به همه اعلام کنید که به این
لینک رفته و اعتراض خود را نسبت به این اقدام اعلام کنند. تنها یک میلیون رأی لازم است تا «گوگل» بار دیگر نام خلیج فارس را قرار دهد.

کار خیلی سختی هم نیست، فقط لازم است نام و ایمیل خود را وارد کنید و اگر می‌خواهید در قسمت سوم، یک جمله هم در رابطه با اعتراض خود بنویسید.
2 نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت 15:15  توسط مهدی هاشمی | 
زنده باد آیین هخامنشی
کورش اسطوره تاریخ
2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 19:32  توسط مهدی هاشمی | 
کورش
جشن ازدواج ولیعهد پارس، شور و حرارت خاصی در مردم ایجاد کرده است. این جا سرزمین پارس است. ماندانا به فرزند برومندش نگریست و او را از ته دل ستود. به یاد گذشته ها افتاد ...

ماندانا در رویا پدر بزرگش را دید. هووخشتره بزرگ که دولت ستمگر و قدرتمند آشور را در هم شکسته بود و ماد را از چنگال آن رهانیده بود. نینوا با خاک یکسان شده است و دیگر نامی از آن نیست. ماندانا چشم گشود و فرزند برومندش را دید. دوباره به گذشته فکر کرد. آستیاگ، پدر عیاش و بی عرضه اش را به یاد آورد که با مرگ هووخشتره بر تخت سلطنت جلوس کرده بود. او سایه ای بیش نبود. پادشاه اصلی ماد، آری ینیس ملکه لیدیه ای ماد بود... و به برادر ناتنی اش کیاکسار فکر کرد. پسر آری ینیس. او هم همچون پدرش موجود کثیفی بود. ماندانا از عاقبت ماد می ترسید. دوباره چشم گشود و پسرش، کوروش را دید. لبخند زد و سعی کرد در آن شب فرخنده، شاد باشد. پسرش موجی از امیدواری در او ایجاد می کرد. ماندانا به یاد کودکی کوروش افتاد و بی اختیار اشکی از گوشه چشمش لغزید. زمانی که آستیاگ، قصد داشت به هر نحوی وی را نابود کند...

***

این جا قصر پر شکوه پادشاه ماد است. آستیاک - که این روز ها آژی دهاک نامیده می شود - در تخت زیبای خود خفته است. گویی راحت نیست. پهلو به پهلو می شود. عرق می ریزد و ... ناگهان از خواب می پرد. آری ینیس به سویش می شتابد. آستیاگ ناله می کند: درخت! یک درخت... کوروش... وااااااااای!!

- چه دیده اید سرور من؟
: یک درخت. از شکم ماندانا بیرون آمد. او خودش بود... خودش بود!
- چه کسی خودش بود سرور من؟
: کوروش!... کوروش. از شکم ماندانا درختی بر آمد. شاخ و برگ گُسترد و تمام آسیا را فرا گرفت. او کوروش است. فوراً دستور مسمومیت او را صادر کنید. فوراً!

***

ماندانا به یاد آورد که چگونه از کوروش دور افتاد. زمانی که نیرنگ آستیاگ بی ثمر ماند و پسر دلبندش به دست مرد چوپانی به نام مهرداد و همسر مهربانش بزرگ شد. در بیابان و صحرا، طبیعت معلم کوروش بود. کوروش، جوان برومندی شده بود که به نزد مادرش ماندانا و پدرش کمبوجیه بازگشت... ماندانا برای آخرین بار به خودش نهیب زد تا در جشن ازدواج پسرش کوروش، شاد باشد.

اندکی بعد از پایان مراسم جشن و سرور، جوانان پارسی در میدان بزرگ شهر به زور آزمایی پرداختند. آنجا بود که کئوبرو - کسی که به کوروش چیزهای بسیاری آموخته بود - جوانی را به او معرفی کرد. او، هیکلی قوی و عضلاتی نیرومند داشت و برای شرکت در جشن ازدواج به پارس آمده بوده بود. مرد جوان ، در مسابقات شمشیر زنی و اسب دوانی و کشتی، برتری خود را به رخ حریفان کشید. کوروش سردار بزرگ خود را شناخته بود. او کسی نبود جز، آبرادات.

یک ماه گذشت. وقت آن رسیده بود که کوروش، اولین قدم خود را در برقراری کشوری مستقل و قدرتمند بردارد. جلسه ای تشکیل شد که در آن کوروش، آبرادات، کئوبرو، ویشتاسب، بغابوخش و آراسپ شرکت داشتند. کوروش گفت: لیدی، ماد ، بابل، مصر، پارس... چقدر از شنیدن این نامها دلتنگم. اوضاع امروز جهان ما این گونه است: کشور های کوچک و نیرنگ های بزرگ. لیدی و ماد با هم متحد اند، چرا که آری ینیس، ملکه ماد ، خواهر کرزوس پادشاه لیدی است. خوب می دانید که کرزوس به جز یک پسر گنگ و لال کس دیگری ندارد. پس اگر دیر بجنبیم، لیدی و ماد تحت فرمان آریه نیس در خواهند آمد. از طرفی، بخت النصر هم در بابل از هیچ گونه آزار بر یهودیان دریغ نمی ورزد. خراج سنگینی که ماد بر ما تحمیل می کند کمرشکن است و تاسف بیشتر برای آنکه این خراج گزاف، صرف عیاشی های آستیاگ و کیاکسار و آری ینیس می شود. ما باید از نامه های سری که بین لیدی و ماد از سوی آریه نیس و برادرش کرزوس انجام می شود باخبر شویم. آبرادات! من تو را مامور این کار می کنم. تو باید به لیدی بروی و این نامه ها را بدست آوری. ماموریت بعدی تو آنست که به ماد بروی و سعی در جمع آوری نیرو کنی. مردم ماد از ظلم و ستم آستیاگ خسته شده اند و او راآژی دهاک می نامند. پس به محض حمله ما، به ما ملحق خواهند شد.
آبرادات تنها یک جمله گفت: بله سرور من.

آبرادات به لیدی رفت و با استفاده از اعتقادات خرافی مردم لیدی و کرزوس، به عنوان یک جادوگر وارد کاخ کرزوس شد و نامه ها را بدست آورد. سپس عازم ماد شد و علی رغم خطر های فراوان، نظر مردم را به سوی کوروش جلب کرد. کوروش نیز در پارس مشغول جمع آوری نیرو و آموزش دادن آنها بود. اکنون مقدمات حمله فراهم شده بود. کوروش، ماد را بدون کوچکترین مقاومتی فتح کرد. آستیاگ در مقابل نوه خویش شکست خورد و سربازان او به محض دیدن بیرق عقاب نشان کوروش ، سلاح هایشان را زمین گذاشتند و به او پیوستند. کوروش پدر بزرگ خود را امان داد و با او به مهربانی رفتار کرد و او را نزد خود نگه داشت. اما آری ینیس و فرزندش کیاکسار به لیدی گریختند تا خود را محیای جنگ با کوروش کنند. جنگ با لیدی و تصرف سارد، قدم بعدی کوروش بود.

کوروش، مرد تصمیم های بزرگ، اینک از هر لحاظ آماده نبرد با لیدی است. سپاه کوروش و کرزوس همدیگر را در پتریوم ملاقات کردند. سربازان سنگین اسلحه لیدی در مقابل سپاهیان دلیر کوروش تاب مقاومت نیاوردند و به سمت سارد گریختند ولی کوروش بر خلاف انتظار کرزوس، از راه کوهستانی و در زمستانی سرد وی را تعقیب کرد. کرزوس که انتظار نداشت کوروش او را از آن راه تنگ کوهستانی تعقیب کند، پیاده نظام های خود را مرخص کرد. وقتی کرزوس در سارد با لشگر کوروش رو به رو شد دریافت که عمر امپراطوری سارد پایان یافته است. هوش سرشار کوروش بار دیگر نمایان شد و در میدان جنگ، اندک اسب سواران باقی مانده لشگر کرزوس نیز با دیدن شتر های کوروش رمیدند. کوروش از کشتن کرزوس هم صرفه نظر کرد و از غارت کردن مردم پرهیز نمود. تا آنجا که گویی جنگی رخ نداده است. فرمان معروف کوروش در حمایت مردم شکست خورده، روی استوانه گِلی نوشته شد و همینک نیز موجود است.

آخرین قدم کوروش، فتح بابل بود. با فتح بابل، کشور رویایی و افسونگر، کوروش فرمانروای سه قدرت بزرگ جهان شد. لیدی ، ماد و بابل. سربازان پر زرق و برق بابل ، به هیچ وجه مانعی برای تصرف کشورشان نبودند. اینک موقع تاجگذاری شاه جهان شده بود. پارسیان ترجیح دادند تا برای زیبایی بیشتر از لباس های مادی استفاده کنند. کوروش با وقار خاصی بر گردونه باشکوهش حرکت می کرد و جمعی که مشعل به دست داشتند گرد او را گرفته بودند. قبای ارغوانی کوروش که پودهایی زربفت داشت، فریبنده و مجذوب کننده بود. کوروش، تاج پر شکوه ایران را بر سر نهاد. دو شاخ بلورین بر سر کوروش خودنمایی می کرد. او یک انسان معمولی نبود. حضار، بی اختیار در مقابل عظمت کوروش کبیر تعظیم کردند.

کوروش به آینده هم نگریست. در زمانی که نوروز فرا رسیده بود، کمبوجیه پسرش را به عنوان ولیعهد خویش برگزید و به عنوان فرمانروای بابل منصوب کرد.

ایران، یگانه قدرت جهان آنروز، تنها مصر را در مقابل داشت. اما گویا مقدر نبود که کوروش کبیر، وسعت قلمرو خویش را پس از فتح مصر ببیند. زمانی که کمبوجیه به نیابت از پدر برای فتح مصر عازم شده بود، کوروش در لشگر کشی به نزدیکی دریاچه آرال در مقابله با اقوام وحشی زخمی شد و در گذشت. جسد او را هشت سال بعد، داریوش کبیر به تخت جمشید آورد و به توصیه خود کوروش، با احترامی خاص به معبد آناهیتا انتقال داد.

کوروش، یگانه مرد بزرگی که اهل تسامح بود، کسی که پس از فتح لیدی در حمایت از دشمن شکست خورده نخستین اعلامیه حقوق بشر را صادر کرد، کسی که یهود را از چنگال بخت النصر رهانید، کسی که با ایجاد سد آهنینش، فساد یاجوج و ماجوج را فرونشاند، ذوالقرنینی که قرآن از او با احترام یاد کرد، پس از ایجاد سرزمینی آباد، چهره در نقاب خاک کشید و به اهوره مزدا پیوست. بوته گل کوشترک چند هزار ساله بر مزار کوروش در پاسارگاد، همچنان نفس می کشد و عصاره جلال و شکوه پادشاه بزرگ ایران را تراوش می کند.

احسان شارعی

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/22ساعت 21:46  توسط مهدی هاشمی | 
منشور حقوق بشر كورش




من دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من اجازه نمي دهم مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد.

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است.
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران.

من اجازه نخواهم داد كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز بفروشند.
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند، و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/20ساعت 23:9  توسط مهدی هاشمی | 
روز مادر گرامی باد

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/25ساعت 11:48  توسط مهدی هاشمی | 
10 راه برای داشتن ظاهر بهتر در محل كار

 

هر مردی به ويژه در محل كار شايسته است كه پای صحيح خود را جلو بگذارد. پتی هند شيگل(1)، طراح لباس تارنمای Stylediary.net و مايكل فلاكر(2)، نويسنده "راهنمای متروسكشوال لباس پوشيدن"(3) درباره داشتن ظاهر بهتر توضيح می دهند:


· به لباس هايی كه می پوشيد اندكی بيانديشيد. فقط به سراغ لباسی كه روی لباس های ديگر است يا كمتر از بقيه چروك است نرويد.
· شلوارهای ارتشی مناسب كار نيستند. از شلوارهايی استفاده كنيد كه جنس آنها از پشم يا ريون است. لازم نيست كه گران قيمت باشند. به جای شلوارهای پيلی دار از شلوارهای جلو صاف استفاده كنيد.
· به اندازه توجه داشته باشيد. بسياری از مردان شلوارهای تنگ يا كوتاه می پوشند. 32 اينچی بودن كمر شما در گذشته لزوما به معنای داشتن كمری به همين اندازه در حال حاضر نيست.
· با رنگ بازی كنيد. بهترين موارد برای شروع، پيراهن و كراوات شما هستند. به جای پيراهن سفيد ساده، پيراهن آبی كمرنگ يا پيراهن راه دار بپوشيد.
· كفش و كمربند ثابتی را هر روز استفاده نكنيد. چندين نمونه از هر يك داشته باشيد تا بتوانيد به تناسب لباس های مختلف آنها را عوض كنيد. چرم را به طور منظم واكس بزنيد. و هنگامی كه آثار پوشيده شدن در كفش و كمربندتان نمايان می شود برای مصارف غير رسمی تر از آنها استفاده كنيد.
· كمی پول اضافی خرج زير پيراهنی هايتان بكنيد. زير پيراهنی های مرغوب تر كمتر چروك می شوند، به ويژه اگر آنها را هنگامی كه هنوز حرارت خشك كن از بين نرفته است تا كنيد. آنها باعث تفاوت زيادی در نمود پيراهن هايتان می شوند.
· لباس زير مناسب بپوشيد. شرت های گشاد و پاچه دار در زير شلوار كار می توانند مجموعه ظاهر را تحت الشعاع قرار دهند.
· موهای خود را زيبا كوتاه كنيد و به طور منظم به آن رسيدگی نماييد. از كوتاه كردن موهای گوش و بينی اطمينان حاصل كنيد.
· برای تراشيدن بهتر صورت، اين كار را پس از حمام، زمانی كه پوست نرم است و منافذ آن باز هستند انجام دهيد.
· ساعتی با بند نقره يا استيل انتخاب كنيد. اگر ترجيح شما چرم است يك طرح محكم و مردانه انتخاب نماييد.
· به جای كيف پول حجيم از انواع باريك آن يا گيره پول در جيبتان استفاده كنيد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/17ساعت 21:48  توسط مهدی هاشمی | 
5 توصيه برای مديريت
 

بدون در نظر گرفتن سن يا تجربه می توان با در نظر داشتن فنون ضروری، مديری موثر بود. يك مدير خوب هميشه چند راه ويژه برای ايجاد روابط كاری تاثيرگذار با گروه خود دارد. امروز استفاده از اين فنون را در دفتر خود آغاز كنيد و كارمنداتنان از شما سپاسگزار خواهند بود.

1. انگيزه فردی افراد يا آنچه را برايشان ويژگی دارد دريابيد. اين مساله می تواند شامل اقدامات گوناگون از خريد بليت های مسابقات ورزشی برای علاقمندان به ورزش گرفته تا كشف ساده علايق آنان باشد.
2. ايجاد اين گونه روابط شخصی با همكاران و مراجعان موجب كار گروهی بيشتر در بين آنان می شود. استيو كارنی(1)، نويسنده كتاب "وقايع نگار كار گروهی"(2) می گويد: " امروزه كار گروهی مهم ترين مهارت در محل های كاری به شمار می رود و همه مديران و كارمندان بايد بازيكنان يك تيم باشند." كارمندانتان را فعالانه از طريق گفتگو به كار بگيريد، جريان نظرات را تشويق كنيد و تفكرات گروهتان را در نظر بگيريد."
3. همواره از كار گروهتان قدردانی كنيد كه در نهايت موجب احترام به مديريت می شود و همكارانتان را به كار سخت تر وادار می كند. به نظرات ديگران گوش دهيد. استفاده از مشاوره اعضای مسن تر و با تجربه تر نيز سودمند خواهد بود.
4. هيچ يك از اين اقدامات بدون كنار گذاشتن نامه های الكترونيك و پيام های صوتی برای يك لحظه و تلاش برای ترتيب دادن نشست هايی با كارمندان امكان پذير نيست. برای بررسی جزييات طرح ها و مسايل و راه چاره های ديگر كاری، جلسات منظم برگزار نماييد. با انجام اين كار روابط مهمی را با كارمندانتان برقرار خواهيد كرد و آنان تمايل بيشتری به همكاری با شما نشان خواهند داد.
5. مطالعه روزنامه ها، مجلات يا نشريات تجاری می توانند به سادگی در بالابردن دانش مديريتی به شما كمك كنند.

شما با دريافت ارزش ارتباطات، احترام و كار گروهی، روابط كاری مهمی با گروهتان ايجاد می كنيد و به خرسندی كارمندان، همكاری گروهی و تحسين كلی دو جانبه كمك می نماييد.

2 نوشته شده در  جمعه 1385/03/12ساعت 21:53  توسط مهدی هاشمی | 
دانشگاه ماه - دانشگاه دركسل
 
فيلادلفيا، پنسيلوانيا
تعداد كل دانشجويان مقطع ليسانس: 10.973
پرطرفدارترين رشته ها: علوم رايانه؛ برق؛ مهندسی الكترونيك و ارتباطات؛ مهندسی مكانيك
نسبت دانشجويان مرد به زن: 61:39
نسبت دانشجو به دانشكده: 14:1
ميانگين تعداد دانشجويان در هر كلاس: 19-10 نفر
ميانگين تعداد دانشجويان در هر آزمايشگاه: 29-20 نفر
درصد دانشجويان ساكن دانشگاه: 25
درصد دانشجويان ايالات ديگر: 36
درصد دانشجويان دريافت كننده كمك هزينه: 69
درصد دانشجويان بين المللی: 5
تعداد كل درخواست كنندگان هر سال: 11.981
درصد درخواست كنندگان پذيرفته شده برای ثبت نام: 24

توصيف:
دانشگاه دركسل كه به دليل قابليت بالا در مقولات فن آوری شهرت دارد، در مقايسه با ساختمان كوچك خود دارای پيشينه ای دراز مدت است. از آنجا كه اين دانشگاه در ژوئن 2000 به نخستين دانشگاه بی سيم كشور تبديل شد و مهندسی آن هر سال در رده بهترين های كشور قرار می گيرد صاحب شهرت شده است. با اين كه خود دانشگاه كوچك است، تنوع موجود در آن به پرورش محيطی مثبت كمك می نمايد. دركسل و دانشگاه پنسيلوانيا تنها چند دقيقه با مركز شهر فيلادلفيا فاصله دارند و برای دانشجويان امكان كشف و لذت بردن از پنجمين شهر بزرگ ايالات متحده را كه در قلب آن واقع است فراهم می سازند.

دانشگاه دركسل علاوه بر مجموعه ورزش های داخلی، دارای فعاليت های ورزشی بين دانشگاهی نيز می باشد. در فصل های بسكتبال، دانشجويان زيادی برای شركت در برنامه رقابت بسكتبال مردان در اين دانشگاه حضور می يابند. دين(2) از استيودنتس ديويد رات(3) می گويد: "مديريت دركسل همواره برای پاسخ به نيازهای دانشجويان تلاش می كند و به جستجوی راه هايی برای مشاركت با دانشجويان و خانواده هايشان جهت ارتقا تجربه دانشگاهی دانشجويان، متعهد است." دو سال پيش اين دانشگاه، يكی از برترين دانشگاه های پزشكی را به نام دانشگاه هانه مان(4) جذب نمود تا پيشينه عالی خود را در زمينه علوم ارتقا دهد.

تارنما: www.drexel.edu
پست الكترونيك: enroll@drexel.edu

موارد لازم برای درخواست:
تافل برای دانشجويان بين المللی مورد نياز است. دركسل در پذيرش خود بيشتر بر نتايج دبيرستان و نمرات كلاسی تاكيد دارد. شركت در فعاليت های فوق برنامه می تواند عاملی اساسی در پذيرش باشد.


1. Drexel University
2. Dean
3. Students David Ruth
4. Hahnemann University
2 نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 21:46  توسط مهدی هاشمی | 
سر هم كردن يك شغل

 

اگر تحمل گرما را داشته باشيد آشپزی می تواند يكی از پردرآمدترين مشاغل باشد.

مرديت استانتن(1)
هنگامی كه با كاتال آرمسترانگ(2)، سرآشپز رستوران ايو(3)، تقاضای بازديد از اين رستوران را با فضای صميمی در الكسندريا(4)، شهر دوران استعمار ويرجينيا مطرح كردم تا دريابم آشپز برتر بودن چگونه است پرسيد: "مطمئنيد كه مايليد جهنم را ببينيد؟" و اين سوال را به اين دليل مطرح نمود كه اطمينان يابد برای آنچه در پيش رو است آمادگی دارم.

آرمسترانگ، آشپز ايرلندی كه كار خود را 16 سال پيش، قبل از آن كه به آمريكا بيايد در رستوران دوستش در دوبلين آغاز كرد می افزايد: "مردم، آشپزخانه را دوست دارند. نمی دانم چگونه ممكن است آن را دوست داشته باشند، زيرا محيطی داغ و پر سر و صدا است، اما برخی آن را سرگرم كننده می يابند." آشپزخانه همچنين برای او خانه ای دور از خانه به شمار می آيد، چرا كه هر روز 16 ساعت را در آن می گذراند.

صبح روز دوشنبه است و با وجودی كه رستوران تا يك يا دو ساعت ديگر از مراجعان پذيرايی نمی كند آشپزخانه در حال آماده شدن برای زمان پر رفت و آمد ناهار است. پياده رو بيرون رستوران جارو شده است. گل های تازه آورده و چيده شده اند. ليوان ها با دقت روی هم قرار گرفته اند و ظروف نقره ای جلا داده شده اند.

آرمسترانگ می گويد: فقط صبر كنيد. زمانی كه آشپزخانه با تمام قوا مشغول كار شود با "آشوبی سازمان يافته" مواجه می شويد.

آموزش
با وجود اين ميزان از گرما، فشار و نا آرامي، هزاران عاشق خوراك و آشپزی تصميم می گيرند تا به تحصيل در مراكز آموزش آشپزی سراسر جهان بپردازند. در ميان مراكز انتخابی اين آشپزان آينده می توان از لو كردن بلو(5) پاريس و كالج غير انتفاعی خصوصی به نام موسسه آشپزی آمريكا(6) ياد كرد كه هم در ايالت شمالی نيويورك و هم در كاليفرنيا دارای شعبه است.

اين موسسه كه سال 1951 تاسيس شد بيش از 2.000 دانشجو می پذيرد و در رشته های مديريت هنرهای آشپزی و مديريت هنرهای شيرينی پزی، مدرك كارشناسی و در مطالعات شغلی هنرهای آشپزی و هنرهای شيرينی پزی معادل همين مدرك را ارايه می دهد. در حدود 130 آشپز و مدرس از 16 كشور جهان، كادر آموزشی اين دانشكده صاحب نام را تشكيل می دهند. رشته های ليسانس 38 ماه به طول می انجامند.

وندی هيگينز(7)، معاون كاريابی دفتر خدمات شغلی موسسه می گويد: "تحصيلات در دنيای امروز بسيار بيش از پيش مورد نياز است. همه سازمان ها مانند گذشته دارای دوره كارآموزی نيستند." برای بسياری از آنها تحصيل رسمي، معيار شده است.

دانشجويان اين موسسه برای درك علت استفاده از غذاهای مورد مصرف و نيز اطلاعات ابتدايی آشپزخانه مانند چگونه نگاه داشتن كارد، در كلاس های گوناگونی حضور می يابند. هيگينز می گويد: "درك كاملی از چگونگی كار آشپزخانه به دست می آوريد و آن گاه می توانيد برای ورود به دنيای واقعی تقاضا نماييد."

كلاس ها تنها درباره چگونگی مخلوط كردن خمير يا تاثير ادويه ها بر يكديگر نيست. علاوه بر دروس معمول مربوط به همه چيز از شكلات و شيرينی گرفته تا سس ها، درس هايی نيز در مقولات مربوط به تجارت از جمله بازاريابی، سرمايه گذاری، زبان ها و ارتباطات و نيز مربوط به اجاقی درجه يك كه بتواند تامين كننده خوراك در سطح جهانی باشد ارايه می شود. دانشجويان همچنين به تحصيل ايمنی خوراك، تغذيه، دانش محصولات و گسترش صورت غذا می پردازند.

بيش از 90 درصد از دانش آموختگان اين موسسه ظرف شش ماه در مشاغل خوب آشپری استخدام می شوند و آنجا است كه به طور واقعی در می يابند اصل جريان از چه قرار است. به گفته ريجين(8)، در حالی كه مدرسه آشپزی می تواند اساس را به شما آموزش دهد، تجربه در دنيای واقعی معلم نهايی است.

تارنمای موسسه با جزييات موارد آمادگی دانشجويان را توضيح می دهد. عاشقان آشپزی كه به دنبال تلاشی اساسی هستند می توانند در نشانی زير نگاهی به برگه تقتضا بياندازند:
www.ciachef.edu/adissions/apply.asp

ريجين می گويد: "اين مدرسه اول مدرسه كارهای شاق و سپس مدرسه آشپزی است. موفقيت در مدرسه كارهای شاق به از خود گذشتگی بسيار بيشتری نسبت به مدرسه آشپزی نيازمند است."

سرآشپزهای آينده حتی پس از مدرسه آشپزی نيز آغاز به انجام كارهای نا مطبوع مانند شستن ظرف، پوست كندن سيب زمينی و خرد كردن سبزيجات می نمايند. پس از ساعات طولانی انجام اين كار، گام بعدی كار آشپزی است كه طی آن آشپزهای آرزومند، زمان خود را صرف تهيه برخی از موارد اصلی می نمايند. با وجودی كه اين جايگاه از وجهه بهتری برخوردار است لازمه آن 12 تا 13 ساعت كار فشرده در روز و فشار بيشتر برای آماده ساختن سريع غذا می باشد. برخی از رستوران ها مسووليت های كار آشپزی را با اختصاص دادن كارهای مختلف مانند تفت دادن به يك نفر تقسيم می نمايند.

اين ناخوشايندترين شكل نردبان خيالی كار است كه در آن همه پيش از كسب اجازه برای نزديك شدن به دمی – گلاسه(9) و استيك مغز ران بايد به وظايف خود عمل نمايند. همانگونه كه آنتونی بوردن(10)، سرآشپز و نويسنده معروف در اتو بيوگرافی كامل خود به نام "آشپزخانه محرمانه"(11) گفته است: "شش ماه پياپی به موقع سر كار حاضر شويد، آن گاه درباره خمير كاری قرمز و علف ليمو صحبت خواهيم كرد."

در نهايت اگر با استعداد و متعهد باشيد زير دست سرآشپز يا به عبارت ديگر نفر دوم بعد از سرآشپز می شويد كه مسووليت كل آشپزخانه از جمله بررسی محصولات و نظارت بر ساير كاركنان بر گردن او است.

يك عشق و يك حرفه
آرمسترانگ می گويد در ذهن داشته باشيد كه آشپزی هرگز يك كار از ساعت 9 صبح تا 5 عصر نيست؛ و بيشتر احتمال دارد كه كل زندگيتان را دربر گيرد.

وی می افزايد: "زندگی سخت و دشواری است. ساعات كار طولانی است و بايد متعهد باشيد. دلهره ای نيز بايد در آن وجود داشته باشد."

در عين حال بازنشستگی زود هنگام نيز برای بيشتر سرآشپزها و صاحبان رستوران ها اغلب به رويا بيشتر از واقعيت نزديك است. به گفته آرمسترانگ برای بيشتر افراد اينگونه است كه "تا وقتی از پا درآيند كار می كنند. تا زمانی كه ديگر تحمل آن را نداشته باشيد كار می كنيد. آشپز بودن به هويت شما تبديل می شود و تنها شيوه زندگی شما نيست."

با آغاز ساعت پر رفت و آمد رستوران ايو و پيدا شدن ميهمانان، همه شوخی های كاركنان آشپزخانه پايان می يابد. آرمسترانگ سفارش های غذا را می گيرد. همه انرژی بر آشپزخانه متمركز می شود. با ديدن فضای خارجی آرام رستوران ايو هيچگاه نمی توانيد حدس بزنيد كه چه حركت شلوغ و سريعی درون آن در جريان است.

آرمسترانگ می گويد: "مانند يك ورزش گروهی با حرارت، سرعت، پيكار و هيجان همراه است. وارد خونتان می شود و به درون پوست و زير ناخنتان رخنه می كند. اين چيزی است كه عاشقش هستيد."

1. Meredith Stanton
2. Cathal Armstrong
3. Restaurant Eve
4. Alexandria
5. Le Cordon Bleu
6. Culinary Institute of America (CIA)
7. Wendy Higgins
8. Ragin
9. Demi-glace
10. Anthony Bourdain
11. Kitchen Confidential

2 نوشته شده در  جمعه 1385/03/05ساعت 22:44  توسط مهدی هاشمی | 
يافتن شغل براي اولين بار

 

چند توصيه براي كساني كه براي بار اول وارد بازار كار مي شوند.

مرديت استانتن
نوامبر 2005
تازه از دانشكده فارغ التحصيل شده ايد. خلاصه اي از تجربيات كاري خود را تايپ كرده و آماده به همراه داريد. همچنين يك لباس مناسب براي مصاحبه تهیه کرده اید و آماده هستيد از هر فرصتي كه سر راهتان قرار مي گيرد، استفاده كنيد. اما چگونه مي توانيد از آماده بودن خود برای روبرو شدن با دنیای پر رقابت یافتن کار اطمینان حاصل کنید. براي بسياري از افراد اين كار مي تواند هراسناک باشد، اما راههايي وجود دارد تا ميان خيل عظيم متقاضيان شغل گم نشويد و به چشم بياييد.

يك شبكه ايجاد كنيد
قبل از فارغ التحصيل شدن، آدام پرات كه به تازگي از رشته علوم مربوط به پزشکی قانونی فارغ التحصيل شده، در كنفرانسهای گروهی شركت مي كرد، با كارفرماها در رشته خود ارتباط برقرار مي كرد و آنطور كه خود مي گويد، "هر وقت فرصتي مي شد، خلاصه تجربيات كاري و كارت خود را به ايشان مي دادم". اكنون پرات براي دانشگاهي كه از آن فارغ التحصيل شده، دانشگاه وست ويرجينيا، به عنوان محقق علوم جنایی كار مي كند و اميدوار است كه بزودي بازرس امور جنايي بشود. با اینحال، او شغل اخير خود را مديون ارتباطاتي مي داند كه در دوران دانشگاه و از طريق تجربيات كاري گذشته بدست آورده بود.

ايجاد شبكه ارتباطي در رشته خود از طريق خانواده، دوستان و حتي آشنايان دور مي تواند براي پيدا كردن شغل در دنياي واقعي مثمر ثمر باشند. دايان كي. دنيلسون، نويسنده و مديرعامل باشگاه زنان شاغل، كه براي زنان متخصص فرصتهاي ايجاد شبكه ارتباطي فراهم مي كند، مي گويد، "هيچ چيزي به اندازه توصيه شدن توسط شخصي با تجربه و حرفه ای، كارمند تازه استخدام شده را از دیگر کسانی که تازه وارد بازار کار می شوند، متمايز نمي سازد." اين گونه توصيه ها مي تواند به كسي كه براي اولين بدنبال یافتن کار است كمك كند تا انتقال او از دانشگاه به محيط كاري آسانتر و موفقتر باشد.

ولیکن، چون ايجاد تعداد زیادی ارتباط وقت زیادی می برد، به همین علت مسئولین کاریابی و تعیین شغل در دانشگاه ها بر اهميت اقدام زود هنگام تاكيد مي ورزند. كريستوفر ايروين، مسئول و هماهنگ کننده روابط عمومی و بازاریابی در مرکز کاریابی دانشگاه مريلند در نزديكی واشنگتن دي. سي. مي گويد، "ممکن است نیاز باشد دانشجویان زودتر از آنچه که فکرش را می کنند دست به کار شوند. ببينيد چه کارهایی در بازار کار موجود است و سپس اقدامات بعدی را آغاز کنید."

به همين ترتيب، در سالهاي اخير، دانشجويان بسياري از سالهایی که در دانشگاه هستند استفاده کرده و در دوره های كارآموزي یا مشاغل نیمه وقت مربوط به رشته خود شركت مي كنند، در حاليكه هنوز مشغول درس خواندن در دانشگاه هستند.

براي جوليا كوپلفسكي، کارشناس شركت مشاوره اكسنچر، اين پروسه، یعنی ايجاد شبكه ارتباطاتی، منجر به اين شد كه او مدتي قبل از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه ويك فارست در كاليفرنياي شمالي، پيشنهادهاي شغلي خوبي دریافت کند. او مي گويد، "اگر در دوران تحصیل و پیش از فارغ التحصيل شدن از خود ابتكار عمل نشان ندهيد، كارفرماها فكر مي كنند كه در كار هم ابتكار عمل نخواهيد داشت و احتمال كمتري دارد كه شما را در نظر بگيرند."

همزمان با ايجاد ارتباط با دوستان، خانواده و استادان دانشگاه، درخواست کنید مصاحبه های تمرینی در رشته تان با کارفرماها برایتان ترتیب داده شود؛ این کار می تواند بسیار آموزنده باشد. اين نوع مصاحبه ها امکان این را فراهم می آورند تا ببينيد چه شغلهايي در رشته تان وجود دارند و خود را به كارفرماهاي احتمالي آينده خود معرفي كنيد. ايروين مي گويد، "چنين مصاحبه هايي راه مناسبي براي يافتن جاي خود در شبكه و تصوير بزرگتر است. يكبار كه آنها را تحت تاثير قرار دهید، دیگر يك صورت به يادماندني را از ياد نمي برند."

توانايي هايي جذاب خود را نشان دهيد
ايجاد شبكه با كارفرماها مي تواند به شما كمك كند تا ارتباط های دیگری نیز ايجاد كنيد، اما مصاحبه مهمترين قسمت یافتن کار است. دنيلسون پيشنهاد مي كند كه با آماده بودن، موفق بودن مصاحبه تان را تضمین کنید. در مورد آن شركت تحقيق كنيد و به اين ترتيب مي توانيد "از قبل نسبت به شغلی که برای آن تقاضا داده اید آشنایی پیدا کنید و بفهمید آن شرکت در زمره کدامیک از شرکتها، از لحاظ صنعت مورد نظر، جای می گیرد."

از اينترنت كمك بگيريد و مشخص كنيد كه دقيقا اين شركت در فعاليتهاي روز به روز خود چگونه عمل مي كند، و مقالاتي در مورد آن شركت بخوانيد تا از آخرين خبرهاي مربوط به آن شرکت مطلع باشید. هادلي مي گويد كه آشنایی با فعالیتهای شركت پیش از مصاحبه كارفرماي آينده شما را تحت تاثير قرار مي دهد و حاكي از علاقه زیاد شما به كار است. او مي گويد، براي اين كار فهرستي از سوالاتي كه كارفرما احتمالا از شما خواهد پرسيد تهيه كنيد و سعي كنيد قبل از مصاحبه به آنها پاسخ گوييد. او مي گويد، "هر چه سناريوهاي بيشتري در سر خود داشته باشيد براي مصاحبه آماده تر هستيد. به اين ترتيب غافلگیر نخواهید شد."

به هنگام انجام مصاحبه، كاري كنيد كه از متقاضيان ديگر بيشتر به چشم بياييد. همانطور كه دنيلسون پيشنهاد مي كند جذابيت هاي خود را نشان دهيد. براي مثال بر تجربه كاري خاصي تاكيد كنيد و اينكه چگونه آن كار مي تواند با اين شغل ارتباط داشته باشد. پرت مي گويد، "هميشه دوست دارم برای تحت تاثیر قرار دادن کارفرماها درباره كلاسهاي جالبي که در دانشگاه گذرانده ام، مدركهایی که در علوم پزشکی قانونی دریافت کرده ام، و به جاهايي که سفر كرده ام صحبت کنم."

چرا، متشكرم ...
حرکات صورت و بدن نیز مي تواند تاثير بزرگي بر دید كارفرما نسبت به شما داشته باشد. دنيلسون به كساني كه براي اولين بار به دنبال شغل هستند يادآوري مي كند به جزئيات ذکر شده در خلاصه تجربه كاري تان، به جزئیات مصاحبه و حتي به جزئیات پس از مصاحبه دقت كنید. از خلاصه تجربه كاري شروع كنيد و ديكته و دستور آن را كنترل كنيد، زيرا املا يا دستور زبان اشتباه مي تواند كارفرماي احتمالي را منصرف کند. او مي گويد، اگر يك متقاضي در خلاصه تجربه كاري خود اشتباهي داشته باشد يا نسبت به كامل كردن تمام فرم درخواست شغل بي اعتنا باشد، شانس خود را براي بدست آوردن شغل در شركت ما از دست مي دهد.

يكي ديگر از جزئيات مهم كه نبايد از ياد برد، گفتن "متشكرم" پس از اتمام مصاحبه است. دنيلسون مي گويد، "يك بار فردي را استخدام نكردم – البته، چهار روز براي شنيدن متشكرم صبر كردم – با اين كه او شايسته ترين فرد براي آن كار بود. حتي در فرمهاي الكترونيكي نيز، يك يادداشت كوتاه براي تشكر از كارفرما به خاطر صرف وقت، يكي از جزئيات مهم و قابل توجه در هر مصاحبه اي است.

با توجه به اين موضوع كه ممكن است اولين شغل شما كامل و بي عيب نباشد، همچنان اشتیاقتان را حفظ کنید، و، سرانجام، دهها فرم تقاضاي كاری که می فرستید تبدیل به دنیایی از فرصتهای مناسب خواهد شد.

دنيلسون مي گويد، "ولی، اصل مطلب این است، کارهایی که به دانشجویان تازه فارغ التحصیل شده پیشنهاد می شوند کارهای خیلی جالب و پر زرق و برقی نیستند، به همین دلیل كارفرماها هميشه به دنبال كسي هستند كه مشتاقانه كار مي كنند و اولين شغل خود را سكوي پرتابي براي شغل هاي مهم مي دانند."

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 21:41  توسط مهدی هاشمی | 
امن ترين شغل

 

در آمريكا و سراسر جهان تقاضا برای پرستاران زياد است.

انجی لطيف
برای بيشتر افراد در آمريكا و سراسر جهان، امنيت شغلی يك نگرانی دائم است. برای برندا برينكلی، امنيت شغلی هيچ وقت موضوعی نگران كننده ای نبوده است. او به عنوان يك پرستار حرفه ای با 12 سال سابقه کار، هميشه می تواند مطمئن باشد كه شغلی دارد. برينكلی، مسئول استخدام مركز بهداشت سربازان قديمی فلوريدای شمالی/ جورجيای جنوبی در فلوريدا می گويد، "وقتی پرستار شديد، هر كجا كه باشيد، كار پيدا می كنيد. در شغل پرستاری، بيكاری وجود ندارد."

در سراسر جهان، در میان همه شغل های مربوط به مراقبت های بهداشتی، تعداد پرستاران از همه افراد دیگر بیشتر است و انتظار می رود تقاضا برای آن رو به افزايش باشد: پيش بينی می شود كه پرستاری بيشترين تعداد شغل های جديد را در سال های آتی داشته باشد. وليکن، اكنون بيش از هر زمان ديگری كمبود پرستار وجود دارد؛ تقاضا برای پرستاران در ايالات متحده و ديگر كشورها بسيار است. اداره آمار نيروی كار پيش بينی می كند كه شغل پرستاری با یک ميليون پرستار جديد و جايگزين تا سال 2010، در هر حوزه كاری اين شغل، بيشترين رشد شغلی را در چند سال آينده در آمريكا خواهد داشت. وزارت بهداشت و خدمات انسانی رقم بالاتری را اعلام كرده و پيش بينی می كند كه 4/1 ميليون پرستار ديگر تا سال 2010 در ايالات متحده مورد نياز است.

برای افراد ماهر در این رشته، اينجا فرصت بی نظيری وجود دارد. اداره آمار نيروی كار و وزارت بهداشت و خدمات انسانی پيش بينی می كنند كه كمتر از نيمی از پرستاران مورد نياز جدید، در بازار كار موجود خواهند بود و اين خود بدين معناست كه در واقع صدها هزار شغل اشغال نشده وجود خواهد داشت. در تائيد اين مطلب، انجمن بيمارستان آمريكا اعلام می كند كه اخيرا نرخ سمت های خالی در بيمارستان های ايالات متحده 13 درصد است.

چرا در حال حاضر، 2 ميليون پرستار حرفه ای موجود در ايالات متحده كافی نيستند؟ اول اينكه امروزه، بسياری از پرستاران در نيروی كاری به سن بازنشستگی رسيده اند. در عين حال، مدارس پرستاری آمريكا تا كنون در ميزان ثبت نام با ركود مواجه بوده اند. رابرت روستر، مدير روابط عمومی انجمن آمريكايی كالج های پرستاری می گويد، "قبل از سال 2001، ثبت نام برای شش سال متوالی كاهش داشت."

بسياری از كارآموزی ها كافی نيستند. بودجه كافی به آموزش و كارآموزی پرستاران اختصاص داده نشده است؛ بنابراين مدارس پرستاری، پرستارهای كمتر با كارآموزی كمتر تربيت می كنند.

فناوری، تقاضا برای پرستاران را افزايش می دهد. همچنانكه راه درمان بيماری های بيشتری كشف می شود و ميزان مراقبت های پيشگيری کننده از بيماری افزايش می يابد، به پرستاران بيشتری نياز خواهد بود. همچنين بيشتر بيماری ها به صورت سرپايی مداوا خواهند شد كه وجود نسل جديدی از پرستاران را ايجاب می كند. به علاوه اولين نسل فرزندان دوران پر زاد و ولد پس از جنگ جهانی، پا به سن 60 سالگی می گذارند و هر چه پيرتر می شوند، بيشتر به پرستارها نياز دارند، به خصوص هر چه برنامه های ياری رسانی و افراد نيازمند اين گونه كمك ها بيشتر می شوند. برخی ديگر به پرستارانی نياز خواهند داشت كه از آنها در خانه مراقبت كنند.

كمبود
دكتر سامر عبدل مجيد، يك پزشك مصري- آمريكايی از بيمارستان فرانكلين اسكوئر در بالتيمور، بيان می دارد كه مشكل فقط كمبود پرستاران نيست: مسئله مبرم ديگر اين است كه پرستاران به جای كار كردن به عنوان كارمند تمام وقت در بيمارستان ها، بيشتر به موسسات روی می آورند. پرستاری در يك موسسه، به ايشان برنامه كاری انعطاف پذيرتر می دهد و كار نيمه وقت به اندازه كار تمام وقت به عنوان يك كارمند، توانفرسا نيست. امروزه حدود 25 درصد از پرستاران، كمتر از 40 ساعت در هفته كار می كنند.

دكتر عبدل مجيد می گويد، "شغل پرستاری واقعا شغل خوش آيندی نيست. بيشتر پرستاران مايل نيستند به عنوان كارمند به شغل پرستاری بپردازند، زيرا بيش از حد كار می كنند، به اندازه كافی حقوق نمی گيرند و انعطاف لازم در زمان بندی كاری شان وجود ندارد."

حقوق پايين، برای آنهايی كه علاقمند به فعاليت در شغل پرستاری هستند، اگر باعث دست كشيدن از كار نشود، يكی از موضوعاتی است كه از آن شكايت دارند. زمانی، پرستاری يكی از بالاترين حقوق ها برای زنان را به همراه داشت، اما امروزه موقعيت بسيار متفاوت است. اكنون زنان می توانند تقريبا در هر حوزه كاری فعاليت داشته باشند و به اندازه پرستاری – يا حتی بيشتر از آن – درآمد داشته باشند.

هر چند، ممکن است به زودی تقاضای روز افزون و بی سابقه برای پرستاران موجب بالا رفتن ميانگين حقوق و جذب پرستاران بيشتر به اين حوزه كاری و پست كارمندی شود. برينكلی می گويد، "ما هيچ افزايشی در ميزان حقوق ها مشاهده نكرده ايم، اما احتمالا اوضاع تغيير می كند. بيمارستانها سعی دارند در دادن پاداش و مشوق های لازم از يكديگر سبقت بگيرند."

تعداد زيادی پرستار از خارج از كشور به ايالات متحده آمده اند تا موقعيت را مساعدتر سازند. اگرچه، گاهی اوقات مشكلات به دنبال آن می آيند. دكتر عبدل محيد می گويد، "پرستاران خارجی در ايالات متحده تربيت نشده اند و به همين دليل اشتباهات بسياری رخ می دهد. همچنين منحنی يادگيری و زمان كارآموزی نيز وجود دارد و اين عوامل باعث تاخير در نتايج فوری می شود. عليرغم همه اينها، اين افراد مايلند در نوبت های كاری خسته كننده كار كنند و بسيار از حقوق خود راضی هستند."

اما با همه اين تفاصيل، حوزه كاری پرستاری چيزی بيش از حقوق آن است. برينكلی می گويد، "جنبه مراقبت، بسيار مهم است. اين شغل، شغلی نيست كه به خاطر پول آن را انجام بدهی. بايد آن را دوست داشته باشی. بايد مراقب ديگران باشی – روزهای پرستاران روزهای سختی است."

2 نوشته شده در  شنبه 1385/02/30ساعت 21:40  توسط مهدی هاشمی | 
تحصيل سريع السير در مقطع فوق ليسانس مديريت بازرگانی (MBA)

 

اكنون می توان همزمان با تحصيل در مقطع ليسانس يكی از با ارزش ترين درجات علمی را به دست آورد.
انجی لطيف
فوريه 2006
سرعت، يكی از اجزاء سازنده مهم در قرن جديد است. همه چيز سريع تر است: ماشين ها، غذا و كامپيوترها. كالج ها و دانشگاههای سراسر كشور لزوم سرعت را دريافته اند: بيش از پيش، به دانشجويان در مقطع ليسانس اين فرصت داده می شود كه مدرك ام. بی. ای يا فوق ليسانس مديريت بازرگانی – مدرك تحصيلی كليدی برای داشتن شغل مديريت در دنيای تجارت – را به طور پيوسته با مدرك ليسانس شان دريافت كنند.

به طور كلی، اين مدرك تحصيلی سريع، به جای دو سال لازم در برنامه سابق ام. بی. ای، نياز به يك سال تحصيل اضافی به علاوه چهار سال دوره ليسانس دارد. اشلی هورن، كه مشغول تحصيل در مقطع تركيبی ليسانس و فوق ليسانس پنج ساله در بازرگانی در كالج چتهم در پيتزبورگ است، می گويد، "واقعا نمی دانستم با مدرك ليسانس در بازرگانی بين المللی به كجا می خواستم برسم و فكر كردم كه می توانم در كمتر از شش سال دو مدرك بگيرم. همچنين فكر كردم، شانس استخدام شدن من با داشتن مدرك فوق ليسانس بلافاصله بعد از مدرك ليسانس، بيشتر از كسانی می شود كه به تازگی با مدرك ليسانس فارغ التحصيل شده و به دنبال كار می گردند."

هورن، 23 ساله، با قبول اين مطلب كه برنامه درسی پنج ساله سخت است، می گويد كه بيشتر وقت آزاد خود را به مراقبت از پسر 10 ماهه اش می گذراند و با برنامه درسی سختش به خوبی كنار آمده است. او می گويد،" فكر نمی كنم چيزی از برنامه دانشگاهی را از دست داده باشم. برنامه درسی تلاش بسيار می طلبد ولی در عين حال خوش هم می گذرد."

مزايا
اين برنامه درسی سريع، به دليل ماهيت سخت آن، مقررات و شروط سختی دارد كه همه دانشجويان برای پذيرفته شدن بايد واجد آن باشند. علاوه بر معدل كل (GPA) 2/3 برای معدل كل دوره لیسانس و همچنین تمام ترم ها، دانشجويان بايد توصيه نامه داشته باشند و يك آزمون و واحدهای پيش نياز مختلفی را بگذرانند.

مزايای اين برنامه متعدد است. برای بسياری از افراد، پول مسئله مهمی است: يك سال تحصيل كمتر به معنای يك سال كم تر پرداخت كردن شهريه تحصيل و يك سال كار بيشتر است. مسئله ديگر دردسر است: بيشتر ام. بی. ای های سريع نياز به آزمون پذيرش تحصيلی (GMAT) ندارند. اين آزمون يك امتحان كشوری است كه دانشجويان به منظور ورود به تحصيل در سطح فوق ليسانس بايد آن را بگذرانند.

ميشل پل، معاون پذيرش چتهم، می گويد، "دانشجويان اين برنامه تحصيلی جديد را بسيار دوست دارند. پاييز گذشته كلاس، ورودی دانشجویان سال اول 32 درصد افزايش یافت. به نظر می رسد، استادان دانشگاه نيز از اين برنامه جديد راضی هستند. رويهم رفته اين برنامه بسيار به نفع دانشجويان بوده است. اين برنامه آنها را قادر می سازد با ورود زودتر به بازار كار و آمادگی بيشتر، از همسالان خود پيشی بگيرند. برنامه پنج ساله فوق ليسانس باعث صرفه جويی زياد در زمان و هزينه می شود."

مارك رايس، رئيس دانشكده فوق لیسانس بازرگانی كالج بابسون، دانشكده ای در ماساچوست كه به خاطر برنامه درسی اش در كارآفرينی مشهور است، می گويد، "دانشجويان بسيار علاقمند و استادان دانشگاه بسيار عمل گرا هستند. دانشجويان مقطع ليسانس كه از اين فرصت استفاده می كنند، می توانند تحصيل خود را در مقطع فوق ليسانس ادامه دهند. آنها از طريق تعامل با دانشجويان فوق ليسانس و در شرايطی كه باعث رشد سطح بالاتری از مهارت می شود، پيشرفت خود را به عنوان متخصص تسريع می كنند."

برنامه درسی کالج بابسون حتی ام. بی. ای. های تخصصی هم دارد: دانشجويان می توانند در مقطع فوق ليسانس در رشته های مديريت، حسابداری و يا حتی كارآفرينی فناوری، در مشاركت با دانشگاهی در مكزيك، به نام "مونتری تك"، تحصيل كنند.

در حاليكه تعداد دانشجويان متقاضی برای برنامه درسی تركيبی مقاطع دانشگاهی رو به افزايش است، برخی معتقدند كه سريع تر بودن اين برنامه به معنای بهتر بودن آن نيست. كريس گودريچ، استاد دانشگاه آن لاين فینيكس، اشاره می كند، "نظر من این است، ‘چه عجله ای دارید؟’" سريع تر بودن آموزش ممكن است برای دانشجو مناسب باشد، اما نمی فهمم اين امر چطور می تواند به نفع كارفرما باشد. دانشجويان " تازه كار" هستند و به دليل سريع تر بودن آموزش، ممكن است كارها را سرهم بندی كرده و فكر كنند سريع تر بودن مهم تر از درست بودن است."

گودريچ در ادامه می گويد، "تلاش برای اينكه تحصيلات ‘تخصصی’ را در مقطع ليسانس بگنجانيم مناسب نيست. چرا؟ زيرا با اين كار، اين تحصيلات نوعی شغل اداری می شود. اگر شما فقط قانون می دانيد – اگر هنر، ادبيات، فلسفه، روانشناسی، زيست شناسی و غيره را از قلم انداخته ايد يا به طور سطحی مورد توجه قرار داده ايد – عمدا ديدگاه خود را محدود كرده ايد."


نقطه ضعف ها
مورد نگران كننده احتمالی ديگر اين است كه وجود دانشجويان ليسانس در يك برنامه درسی می تواند ارزش تحصيلی مقطع فوق ليسانس را كاهش دهد. رايس از دانشگاه بابسون در پاسخ به اين مطلب می گويد، "بسيار مراقب هستيم كه فقط به دانشجويان شايسته، يعنی كسانی كه سطح بالايی از پختگی و استعداد را نشان داده اند، پذيرش بدهيم."

اما از ديدگاه كارفرماها و محل كار چطور؟ دانشگاه ها اشاره می كنند كه برنامه های درسی پیوسته آنها، تمام معيارهای معمول برنامه درسی مقطع لیسانس و فوق لیسانس را دربر می گیرد. هر چند به منظور دادن ارزش و اهميت به دانشجويان و كارفرمای آتی آنها، بايد اين برنامه های درسی سريع، هم ارزش مدرك فوق ليسانس قديمی در نظر گرفته شود. پل می گويد، "تجربه ما اين است كه كارفرماها بين مدرك فوق ليسانس سريع و مدركی كه در مدت زمان مدارك قديمی به دست می آيد، فرقی نمی گذارند. به بيان ديگر، خود مدرك مورد توجه آنها است، نه مدت زمان به دست آوردن آن."

به نظر می رسد اين جريان از دانشكده های بازرگانی گذشته و به رشته های ديگر نيز رسيده است. كالج چتهم كه بسيار از برنامه های تحصيلی سريع خود مطمئن است، دوره های پنچ ساله تركيبی ليسانس/فوق ليسانس در رشته های زيست شناسی، روانشناسی، فيلم، نويسندگی و تدريس و رشته های ديگر ارائه می كند. دانشگاه ایالتی پنسيلوانيا در پنسیلوانیا برای دانشجويان پيشرفته و برجسته ليسانس/فوق ليسانس پیوسته مهندسی معماری ارائه می كند. دانشگاه مشهور جورج تاون در واشنگتن دی. سی. اين موقعيت را در اختيار دانشجويان مقطع ليسانس قرار می دهد كه مدرك ليسانس/فوق ليسانس خود را در رشته های زبان، با تمركز بر زبان عربی، انگليسی، آلمانی، مطالعات آمريكای لاتين، زبانشناسی، مطالعات اروپايی و روسی، و زبان اسپانيايی به دست آورند. دانشگاه براون، از دانشكده های بسیار معروف و معتبر در رود آيلند، دوره پنج ساله ليسانس/فوق ليسانس در رشته مهندسی زيست پزشكی عرضه می كند.

به نظر می رسد دانشجويانی كه در اين برنامه شركت دارند از آن لذت می برند. تمركز آنها بر سخت كار كردن و پيوستن به نيروی كار با داشتن مدرك فوق ليسانس و اشتياق برای شروع زندگی جديد است. هورن با لبخندی می گويد، "فكر می كنم كه كارفرماهای آتی اين امر را به نشانه قاطعيت من بدانند. آنها متوجه می شوند، من فردی نيستم كه كارها را به تعويق می اندازد، چرا كه من هر دو مدركم را زودتر از موعد مقرر گرفته ام. به نظرم اين موضوع رضايت بخشی است كه توانسته ام با معدل خوب، معلومات بسيار، و اشتياق برای كار برنامه درسی پنج ساله را به اتمام برسانم."

2 نوشته شده در  جمعه 1385/02/29ساعت 22:38  توسط مهدی هاشمی | 
کاخ داريوش بزرگ در تنگه بلاغي کشف شد :

هيات باستان شناسي ايران و فرانسه موفق شدند با آغاز دومين فصل کاوش در تنگه بلاغي، بقاياي کاخي عظيم از دوره هخامنشي احتمالا متعلق به داريوش اول را کشف کنند.
 
«محمد تقي عطايي»، سرپرست ايراني هيات باستان شناسي ايران و فرانسه در تنگه بلاغي با اعلام اين خبر گفت: «پيش از آغاز کاوش هاي باستان شناسي در محوطه 35 تنگه بلاغي  آزمايش هاي ژئوفيزيک وجود بنايي عظيم را در آخرين نقطه آبگيري سد سيوند نشان داده بود و سفال هاي سطحي نيز حاکي از آن بود که اين بناي عظيم، که بي شباهت به کاخ نيست بايد به دوره هخامنشي تعلق داشته باشد. با اين فرضيات کاوش هاي باستان شناسي در محوطه 35 آغاز شد.»
 
وي در ادامه گفت: «در لايه نگاري و گمانه زني از تپه باستاني 35 که بناي عظيم را در خود مدفون نگه داشته ، مشخص شد، اين تپه باستاني تک لايه است و تنها دوره هخامنشي را در خود دارد. هيات باستان شناسي با اين تصور که عدم ساخت و سازهاي دوره هاي بعدي باعث مي شود تا بناي مدفون سالم از زير خاک بيرون بيايد حفاري باستان شناسي و آوار برداري را آغاز کرد اما کمال تاسف با چاله هاي حفاران غير مجاز و رد بولدوزر مواجه شد.»
 
به گفته وي وجود حفاران غير مجاز ديگر امري عادي در محوطه هاي باستاني محسوب مي شود اما اين که چه کساني با لودر به جان اين تپه باستاني افتاده اند و بخش هاي زيادي از آن را تخريب کرده اند جاي پرسش دارد. وي بر اساس شواهد بدست آمده معتقد است که فعاليت بولدوزر در تپه کار حفاران غير مجاز نيست و فعاليت ها کاملا عمدي بوده و به قصد تخريب تپه انجام گرفته است.
 
هيات باستان شناسي در ابتداي کاوش محوطه اي به ابعاد 30 در 30 متر را به عنوان محل قرار گرفتن کاخ شناسايي کردند و موفق شدند تا تخت گاه کاخ را که از خاک و شن کوبيده ساخته شده بود کشف کنند. کوشک شاهي در کنار دامنه تپه که به کوه منتهي مي شود ساخته شده است.
 
عطايي در ادامه گفت: «آوار برداري تخريب هاي لودر ادامه داشت تا اين که هيات باستان شناسي نخستين نشانه از کاخ هخامنشي که يک پايه ستون به شکل ناقوس وارونه، درست شبيه پايه ستون هاي تخت جمشيد اما کوچکتر را پيدا کردند. براي ساخت اين پايه ستون از سنگ سياه مجد آباد (درست شبيه به تخت جمشيد) استفاده شده است و آن را با چنان دقتي سيقل داده اند که هر کسي به راحتي مي تواند عکس خود را در آن ببيند.»
 
کمي آن طرف تر پايه ستون، شالي ستون آن کشف شد. اين پايه ستون 50 سانت قطر و 35 سانتي متر ارتفاع دارد که با شالي ستون ارتفاع آن به 45 سانتي متر مي رسد.
 
روي پايه ستون و شالي ستون علامت هايي براي تراز کردن آن ها گذاشته شده است تا هنگام نصب، کل پايه ستون تراز به ايستد. اين روش در دوره هخامنشي رايج بوده است.
 
عطايي در مورد کشف اين پايه ستون گفت: «نمونه اين پايه ستون در پاسارگاد ديده نشده اما درست شبيه به پايه ستون هاي تخت جمشيد است. کوچکي پايه ستون نشان مي دهد که براي برپايي ستون ها و سر ستون هاي چوبي مورد استفاده قرار مي گرفته است.»
 
وي با تاکيد بر اين موضوع که بقاياي کاخ متعلق به دوره داريوش است گفت: «اين کاخ به دوره کوروش تعلق ندارد ومتعلق  به داريوش و يا پس از وي است. هيات باستان شناسي با توجه به شواهد به دست آمده احتمال مي دهد که کاخ بدست آمده متعلق به دوره داريوش اول باشد.»
 
تزئينات پايه ستون نشان مي دهد که از آن براي ستون هاي ايوان استفاده مي شده است. زيرا هخامنشيان پايه ستون هاي ساده را در داخل تالار و پايه ستون هاي نقش دار را در ايوان استفاده مي کردند.
 
عطايي در مورد ادامه کاوش هاي باستان شناسي در محوطه 35 گفت: «در ادامه با سه رديف ديوار خشتي مواجه شديم که بالاي آن ها را لودر از بين برده است. ما اميدواريم تا از طريق اين ديوارها پلان کاخ را کشف کنيم.»
 
وي در ادامه گفت: «با نزديک شدن به مرکز کاخ چهار زير پايه ستون کشف کرديم که درست شبيه به کاخ آپادانا در شوش هستند و نشان از يک تالار دارند. احتمالا پايه ستون هاي اين تالار برده شده و يا هنگام فعاليت لودر ها از بين رفته است اما ابعاد تالار نشان مي دهد که چهار پايه ستون در اين تالار وجود داشته است.»
 
از ديگر يافته هاي باستان شناسي کشف 25 قطعه از 25 خمره بزرگ است که احتمالا بر اثر فعاليت لودر تخريب شده اند.
 
همچنين باستان شناسان موفق شدند مقداري خمره و قمقمه سفالي در اين تپه باستاني کشف کنند که نشان از اقامت سربازان در کاخ دارد.
 
عطايي با اشاره به قطعات خشتي بدست آمده از اين کاخ گفت: «ابعاد خشت ها متفاوت است. برخي از آن ها 35 در 33 سانت هستند که احتمال براي کف سازي مورد استفاده قرار مي گرفتند، برخي 17 در 33 و برخي نيز داراي اندازه استاندارد 33 در 33 هستند.»
 
کاخ بدست آمده از دوره هخامنشي که احتمال متعلق به داريوش اول بوده است در آخرين نقطه آبگيري سد سيوند قرار گرفته و غرق نمي شود اما رطوبت درياچه سد آن را از بين مي برد.
 
هيات باستان شناسي ايران و فرانسه، به سرپرستي محمد تقي عطايي از پژوهشکده باستان شناسي و رمي بوشارلا از موسسه ايران و فرانسه تا 15 خرداد در تنگه بلاغي فعاليت مي کنند.
 
تنگه بلاغي منطقه اي باستاني در نزديکي پاسارگاد است که ساخت سد سيوند در آن منجر به کشف و شناسايي 131 اثر باستاني شد. هم اکنون 8 هيات باستان شناسي ايراني و خارجي براي نجات بخشي آثار موجود در اين تگه باستاني تلاش مي کنند.
2 نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/27ساعت 23:17  توسط مهدی هاشمی | 
كورش كبير

 كورش كبير پسر كمبوجيه، نوه ي كورش اول و نبيره ي چيش پيش از دودمان هخامنش جد بزرگ، پادشاه پارسيان و شاهزاده اي پارسي بود كه با اتحاد دو قوم پارس و ماد و اصلاح ميانه آنها كشور ايران و امپراطوري هخامنشي را بنيان نهاد و بدين گونه موفق به تاسيس بزرگترين دولت جهاني و مردمي گرديد. بنابراين او نخستين كسي است كه توانست به تاسيس يك شاهنشاهي در جهان دست يابد و لقب كبير را از تاريخ دريافت كند.
"كاسان دادن" دختر "فرناسپ" از خاندان هخامنشي يگانه همسر كورش بود كه در زمان پادشاهي كورش در گذشت و گويند كورش پس از آن هرگز همسري اختيار نكرده است. هئوتسيا،آتوسا، كمبوجيه و برديا حاصل ازدواج كورش و كاسان دان مي باشند و از اين ميان هئوتسيا همان است كه همسر داريوش كبير شد و كمبوجيه فاتح مصر.
طبق روايت گزنفون در "كورش نامه" (كورش يگانه پادشاهي است كه مردمان همه ي كشورها پادشاهي و اقتدار او را پذيرفته بودند.)
همچنين آنچه را كه فيثاغورث در سياحت نامه در توصيف كورش روايت كرده بيانگر فضائل ، كمالات و مردم داري كورش است. او چنين مي نگارد: ( ... در مراسمي كورش با تني چند از روستائيان برخوان نشست و چنين گفت: من همتاي شمايم. ما توشه و زاد خود وابسته به شما وام داريم . پايداري دولت از دسترنج شماست اما شما بي جنب و جوش ما خويشتن داري نتوانيد كرد و بر جاي استوار نتوانيد بود. همواره مانند برادر يگانه و مهربان زندگي كنيم.)
اين شاه توانمند پارسي كه به واسطه ي سخاوت و خوش قلبي سرشارش همه او را پيشواي خود مي دانستند پس از مرگ نيز نام نيكش بر زبانها جاري شد به گونه اي كه ما ايرانيان او را " پدر" مي ناميم و حتي يونانيان كه خاطره ي خوشي از دولت هخامنشي ندارند از او به عنوان" سرور و قانونگذار" ياد مي كنند و نوشته هاي هرودوت و گزنفون حكايت از محبوبيت كورش در نظر يونانيان دارد.
به گفته ي هرودوت: ( كورش پادشاهي بزرگوار و بخشنده بود و همچون پادشاهان ديگر به جمع مال و منال حريص نبود و در فنون جنگي بسيار ماهر بود.)
از دلايل محبوبيت كورش در نظر ملل مختلف اين است كه او به هنگام فتح سرزمين هاي مختلف نه تنها به عقايد و مذاهب و آداب و سنن آنان خدشه اي وارد نكرد بلكه با به رسميت شناختن مذاهب و خدايان آنها، موجبات آزادي و آرامي مردم را فراهم ساخت. او عقيده داشت كه هر كس خودش مي تواند خداي خود و دين خود را انتخاب كند همانگونه كه زرتشت فرموده.
كورش در تمام فتوحاتش فقط پادشاهان زورمند را كنار مي گذاشت و آنگاه بدون كوچكترين تغييري در ساختار حكومت وروند کار موسسات وابسته، خود حكومت را در دست مي گرفت و به آن گونه كه خوشايند طبع ساكنان آنها بود رفتار مي كرد و چون موجبات رفاه و رضايت مردم را فراهم مي ساخت از سوي آنان حمايت مي شد و مخالفي نداشت مگر عده اي آشوبگر و جاه طلب كه آن هم دور از دسترس كورش بر عليه او قيام مي كردند و البته طولي نمي كشيد كه سركوب مي شدند.
نوشته هاي اكثر مورخان حكايت از هوشياري، زيركي و انديشمندي كورش دارد. گزنفن از هوشياري ، مهرباني و نبوغ شاهي كورش سخن مي راند و او را به لحاظ داشتن ملكات و فضائل با حكما برابر مي داند.

استاد گرانقدر باستاني پاريزي نيز در وصف قدرت واقتدار
پادشاه آرياها حق مطلب را به خوبي ادا مي كند و چنين سخن مي راند:
( كورش توانست با ايجاد مركزيت وقدرت در سرزمين ايران و تحكيم موقعيت نژاد آريايي و منكوب ساختن دشمنان چنان پايه اي براي حكومت بريزد كه نه تنها خود و اعقابش- يعني خاندان هخامنشي- بيش از دويست سال حكومت مقتدر داشته باشند، بلكه اگر امروز هم پس از 2500 سال هنوز سرزمين آرياها در دنياي پر تلاطم سياست و قوانين آكل و ماكول، در برابر نظريات شمال و تكانهاي شرق و تلاطم هاي جنوب و انقلابات غرب و به طوركلي هند و ترك و كرد و عرب و امثال آن خود را محفوظ داشته است و اگر امروز به حق خاطره 2500 سال قائميت خود را جشن مي گيريم و به ياد بود آن مراسمي بر پاي مي داريم ازيمن اراده ي اوست.)
همچنين در متني ديگر كه به دستور كورش در بابل نگاشته شده كورش اظهار مي دارد:
( مردوك، همه ي سرزمين ها را بازديد كرد، تا كسي را كه مي بايست پادشاهي عادل شود پادشاهي كه تابع قلب خويش باشد را دريافت، دست او را گرفت و وي را به نام
" كورش انشاني" خواند و پادشاهي همه ي جهان را به نام او كرد. همه ي مردمان شمال را به اطاعت از او واداشت ، همه ي مردمان سيله مو را واداشت تا عدل وداد او را احساس كنند و سپس مردوك به كورش راه بابل را نشان داد تا او به بابل برود، پس سپاه كورش با همراهي مردوك بدون هيچ گونه نزاعي وارد بابل شد...)
خلاصه اينكه اين پادشاه نابغه ي پارسي، اين فاتح نيرومند و انديشمند بارواج و انتشار انديشه هاي اخلاقي – فرهنگي و آزادي خواهانه توانست به گونه اي در ميان مردم و در دل آنها نفوذ كند كه هيچ كس قدرت سرپيچي از حكم او و نقض قوانين او را در خود نمي يافت.
او تنها پادشاهي است كه عمر خود را وقف يك پارچه كردن تمدن بين ملل مختلف كرد و همه كوشش و تلاش خود را براي به دست آوردن عزت،اقتدار و امنيت و سربلندي پارسيان به كار بست. او با ادغام تمدن ها و هضم آنها در تمدن پارسي به تمام ملت ها همزيستي، تفاهم و برابري را آموزش داد به گونه اي كه امروزه پس از دو هزار و پانصد سال هنوز بشر نتوانسته بدان دست يابد. پس كاملاً به جاست كه او را بينانگذار حقوق بشر مي شناسند و البته ما هم...

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/27ساعت 22:3  توسط مهدی هاشمی | 
طنزی از ابراهیم نبوی
با توجه به اینکه پرسشهای زیادی در مورد مسائل کنونی ایران مطرح است که این پرسش ها، پاسخ های بسیار ساده و راحتی دارند، لذا برخی از این پرسش ها را مطرح کرده و به آنها پاسخ می دهیم.

سووال: چرا گروهی از اشرار در جاده کرمان به بم گروهی از مسافران بیگناه را به قتل رساندند؟
جواب: چون آدمهای شروری هستند و اصولا کار اشرار همین است و به همین دلیل هم باید با آنها مبارزه کرد.

سووال: چرا نیروی انتظامی توانایی کنترل اشرار را در استانهای جنوب شرقی کشور ندارد؟
جواب: چون نیروی انتظامی فقط بلد است آمریکا و بدحجاب را نابود کند، اما توانایی مواجه شدن با چهار تا تروریست شرور را ندارد.

سووال: چرا نیروی انتظامی نمی تواند جلوی نیروهای مسلح را بگیرد و سلاح هایی مانند مسلسل و تیربار را از میان اشرار جمع کند؟
جواب: چون نیروی انتظامی مشغول جمع آوری ماهواره است، به همین دلیل وقت نمی کند اسلحه ها را جمع کند.

سووال: چرا دولت نمی تواند قاچاقچی ها را بگیرد؟
جواب: چون دولت مشغول گرفتن فیلسوفانی مثل رامین جهانبگلو است و یک دولت نمی تواند در آن واحد هم فیلسوف را بگیرد و هم قاچاقچی را.

سووال: چرا جرج بوش و آمریکایی ها نامه احمدی نژاد را جدی نگرفتند؟
جواب: چون موضوع جدی ای نبود.

سووال: چرا آقای جنتی فکر می کند نوشتن نامه احمدی نژاد الهام خداوند بود؟
جواب: چون اصولا کارهایی مثل نوشتن نامه که با قلم و کاغذ و فکر و این جور چیزها سروکار دارد، فقط وقتی از احمدی نژاد بر می آید که خداوند به او الهام کرده باشد.

سووال: چرا وزیر کشور اعلام کرده است که تا امشب( منظور دیشب است) سایر تروریست ها دستگیر می شوند؟
جواب: چون وزیر کشور فکر می کند مردمی که به حرف های او گوش می کنند، آدم های بی شعوری هستند و می تواند هر چیزی خواست بگوید.

سووال: چرا وزیر دادگستری اعلام کرد که « متهم به قتل قاضی مقدس را خدا دستگیر کرد»؟
جواب اول : چون مطمئن است که اگر خدا دستگیر نکرده بود، نیروهای قوه قضائیه تا بیست سال دیگر هم نمی توانستند او را دستگیر کنند.
جواب دوم: چون که تا به حال سه نفر را به اين اتهام گرفته اند. این دفعه خدا را وارد داستان کردند شاید تا طرف خودش اقرار کند و راحت. يا با همين حکم الهی با وجود بی گناهی متهم وی را اعدام کنند.
جواب سوم: چون ماموران دادستانی و ضابط دادگستری حقوق برای کار ديگری می گيرند جز دستگيری قاتلان. بنابراين قاتلان می توانند راست راست بگردند و چند بار سفر بروند و باز هم نيروی انتظامی غيرتمند خواب تشريف داشته باشند، آن وقت بروند به يک سفارت خارجی که پناهندگی بگيرند و آن جا راز خود را فاش کنند و يک مامور غيرتمند سفارت خارجی در ابوظبی پيدا شود و او را به پلیس تحويل دهد و پلیس ابوظبی هم او را تحویل برادران غيور دادستانی دهد که دلی هم از عزا دربياورند و سفری هم به ابوظبی بکنند تا متهم را تحويل بگیرند. اين ها همه کار خدا بود. پس کی بود.

سووال: چرا وقتی "روز" با فرمانده جندالله مصاحبه تلفنی کرد گفته شد که این سایت طرفدار اشرار است، اما وقتی دیروز یک سایت ديگر با آنها از طریق ای میل در مورد جنایت بم مصاحبه شد، گفته نشد که وب سایت انتخاب طرفدار اشرار است؟
جواب اول : چون تلفن یک وسیله تروریستی است، اما ای میل یک وسیله تروریستی نیست.
جواب دوم : صبر کن. اگر بلند نشدی برای آب خوردن شب دراز است. پاچه آن ها را هم می گيرند.

سووال: چرا یک مجسمه ساز اردبیلی در حال ساختن یک مجسمه شارون شبیه سطل آشغال است؟
جواب: بخاطر اینکه خیلی استعداد و ادب دارد و از استعدادش برای رشد ادب و شعور استفاده می کند.

سووال: چرا مجاهدین انقلاب اعلام کردند که برای انتخابات با هاشمی رفسنجانی منطبق می شویم؟
جواب: چون یک انسان نمی تواند تا آخر عمرش اشتباه کند و بالاخره می فهمد که نباید اشتباهش را تکرار کند.

سووال: چرا نماینده اصفهان گفته است که « دختران و پسران با هم کوه نروند.»؟
جواب اول: چون فکر می کند در یک کوه فقط یک دختر و یک پسر جا می شوند و به همین دلیل ممکن است اتفاق بدی در آنجا بیفتد.
جواب دوم» اصلا نمی داند دختر و پسر چی هستند.

سووال: اخیرا دویست روشنفکر آمریکایی از جمله یرواند آبراهامیان در مورد حمله آمریکا به ایران به بوش هشدار دادند، اگر این دویست نفر به ایران بیایند، برای آنها چه اتفاقی می افتد؟
جواب: این دویست نفر همه شان افرادی هستند مثل رامین جهانبگلو و اگر به ایران بیایند همه شان به اتهام جاسوسی برای آمریکا دستگیر می شوند.

سووال: دکتر عبدالرضا کردی استاد دانشگاه تهران اعلام کرد که «در ایران هر روز بطور متوسط دو زن به دلیل عمل جراحی زیبایی جان خود را از دست می دهند.» وی توضیح داد که « ایران در مورد جراحی زیبایی زنان رتبه اول را در جهان دارد.» چرا زنان ایرانی بیش از همه زنان در جهان عمل جراحی زیبایی می کنند؟
جواب: چون می خواهند مثل رئیس جمهور کشور خوشگل و جذاب باشند.

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 12:36  توسط مهدی هاشمی | 
کیک بهشتی مادر بزرگ…

پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می دهد که چگونه همه چیز ایراد دارد:مدرسه، خانواده، دوستان و....

 مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است، از پسر کوچولو می پرسد که کیک دوست دارد؟ و پاسخ پسر کوچولو البته مثبت است.

روغن چطور؟

نه !

و حالا دو تا تخم مرغ .

نه مادر بزرگ .

آدر چی؟ از آرد خوشت می آید؟ جوش شیرین چطور؟

نه مادر بزرگ! حالم از همه شان به هم می خورد .

 

بله، همه این چیزها به تنهایی بد به نظر می رسند. اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می شود.

 

خداوند هم به همین ترتیب عمل می کند. خیلی از اوقات تعجب می کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم.

اما او می داند که وقتی همه این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است.

 

ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق العاده می رسند .

2 نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/25ساعت 0:44  توسط مهدی هاشمی | 
احمدي نژاد را خدا به ما الهام کرد يا الهام را؟ (ابراهیم نبوی)

با توجه به اينکه اخيرا آيت الله جنتي در توضيح نامه احمدي نژاد گفته اند که: «نامه احمدي نژاد از الهامات خداوند بود.» و افزوده اند که اين نامه همه را مبهوت کرد. آگاهان نيز تائيد کرده اند که واقعا اکثر کساني که اين نامه را خوانده اند، شديدا مبهوت شده اند و به نظر مي رسد که همچنان مبهوت بمانند. در همين راستا، آيت الله جنتي گفت: « نامه احمدي نژاد بايد در مدارس تدريس شود.»

در پي اعلام اين پيشنهاد سازنده، و ضمن موافقت با آن، فرض مي کنيم که نامه احمدي نژاد در کتابهاي درسي چاپ شود و دانش آموزان در پايان سال بخواهند به سووالات درسي که از اين نامه مي شود، پاسخ دهند. لذا موارد زير در امتحان دانش آموزان، ده سال بعد خواهد آمد.

پرسشنامه چهارجوابي امتحان پايان سال دانش آموزان از نامه تاريخي محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور اسبق جمهوري اسلامي ايران به جرج دبليو بوش، رئيس جمهور وقت آمريکا. دانش آموزان به يکي از گزينه هاي زير پاسخ دهند.

سووال اول: چرا احمدي نژاد به جرج بوش نامه نوشت؟
اول: چون اين سخنان را خداوند به او الهام کرده بود.
دوم: چون غلامحسين الهام سخنگوي او بود.
سوم: چون رهبري با دستور رئيس جمهور با ورود زنان به استاديوم ها مخالفت کرده بود.
چهارم: اصولا کارهاي او دليل نداشت.

سووال دوم: منظور آقاي احمدي نژاد از عبارت زير چه کسي بود؟ «آيا كسي مي‌تواند پيرو عيسي مسيح (ع) پيامبر بزرگ خدا باشد، احساس التزام به احترام به حقوق بشر كند، ليبراليسم را به عنوان مدلي از تمدن ارايه كند، مخالفت كسي را با اشاعه‌ي سلاح‌هاي هسته‌يي و سلاح‌هاي كشتارجمعي اعلام كند، جنگ با ترور را شعار خود بسازد، و در آخر، به سوي استقرار جامعه‌ي بين‌المللي واحدي رود، جامعه‌اي كه مسيح و پارسايان زمين روزي بر آن فرمانروايي كنند.»
اول: پاپ ژان پل دوم
دوم: پاپ بنديکت شانزدهم
سوم: ژان پل بلموندو
چهارم: جرج دبليو بوش

سووال سوم: آقاي احمدي نژاد در نامه اش به بوش نوشته بود که «احتمالا مي‌دانيد كه من يك آموزگارم.» منظور از اين توضيح چه بود؟
اول: من معلمم، رئيس جمهور نيستم، از من زياد انتظار نداشته باشيد.
دوم: من معلمم، بخدا دروغ مي گويند که من فلان کار را کردم.
سوم: من فلان کار را نکردم، چون من معلم بودم و نمي شد.
چهارم: چون آموزگار بودن خيلي جالب است.

سووال چهارم: منظور از عبارت زير که در نامه احمدي نژاد آمده است، کدام زندان است؟ «زندانياني در زندان .... وجود دارند كه محاكمه نشده‌اند، حقوق قانوني‌شان سلب شده، خانواده‌هايشان نمي‌توانند آنها را ببيند و آشكارا در سرزميني غريب خارج از كشور خودشان نگهداري مي‌شوند. هيچ نظارت بين‌المللي بر وضعيت و سرنوشت آنها وجود ندارد. كسي نمي‌داند كه آيا آنها زنداني، زنداني جنگي، متهم يا جاني هستند. »
اول: زندان اوين، بند 209
دوم: زندان اوين، بند آموزشگاه
سوم: زندان اوين، يک جاي ديگر
چهارم: احتمالا زندان گوانتانامو

سووال پنجم: آقاي احمدي نژاد در نامه اش به بوش اعلام کرده بود که «من نمي‌توانم آدم‌ربايي شخصي و بردن آن مرد يا زن به زندان‌هاي مخفي را با اصول هيچ سيستم حقوقي ارتباط دهم.» چرا ايشان نمي توانست موارد فوق را با هم ارتباط دهد؟
اول: چون تا زمان دولت احمدي نژاد اصولا در ايران زندان مخفي و غيرمخفي وجود نداشت.
دوم: چون قتلهاي زنجيره اي و زنداني شدن ملي مذهبي ها در سودان اتفاق افتاده بود.
سوم: چون تا آن زمان در ايران سيستم حقوقي وجود نداشت و اگر داشت به زندان ارتباط نداشت.
چهارم:چون احمدي نژاد نمي توانست چيزي را به چيزي ارتباط دهد.

سووال ششم: در عبارت «دانشجويان مي‌گويند كه 60 سال پيش چنين كشوري وجود نداشت. آنها نقشه‌ها و كره‌هاي قديمي را نشان مي‌دهند و مي‌گويند شما هم مانند ما تلاش كنيد. ما قادر نبوده‌ايم كشوري به نام اسراييل را بيابيم.» چرا دانشجويان نمي توانستند نام اسرائيل را روي نقشه و کره جغرافيا پيدا کنند؟
اول: چون بخشي از نقشه پاره شده بود.
دوم: چون نقشه در قم چاپ شده بود.
سوم: چون چشم آن دانشجو ضعيف بود.
چهارم: چون نقشه مربوط به استراليا بود.

سووال هفتم: احمدي نژاد در نامه اش به بوش نوشته بود «همان گونه كه شما به خوبي آگاه هستيد، من در ميان مردم زندگي مي‌كنم و در ارتباط مداوم با آنها هست.» به نظر احمدي نژاد ساير روساي جمهور کجا زندگي مي کردند؟
اول: روي درخت، و در آنجا با مردم ارتباط نداشتند.
دوم: توي زيرزمين خانه عمه شان که اصولا هيچ کس آدرس شان را نمي دانست.
سوم: توي جوب خيابان شانزه ليزه پاريس.
چهارم: در آن زمان همه روساي جمهور بيرون کشورشان زندگي مي کردند.

سووال هشتم: به نظر شما در عبارت «بسياري از مردم خاورميانه نيز مي‌توانند با من تماس داشته باشند.» مردم خاورميانه از چه راههايي با رئيس جمهور سابق ايران تماس مي گرفتند؟
اول: شنا مي کردند و به ايران مي آمدند و با رئيس جمهور تماس مي گرفتد.
دوم: سه تا سه تا با موتور سيکلت مي آمدند.
سوم: دو تا دوتا با دوچرخه مي آمدند.
چهارم: با بي سيم و از طريق نيروي انتظامي تماس مي گرفتند.

سووال نهم: چرا با وجود اينکه رئيس جمهور سابق ايران در نامه اش هجده صفحه سووال از بوش پرسيده بود، اما چنين نوشت: «من قصد ندارم كه سوال‌هاي زيادي را مطرح كنم، اما نياز است كه چند نكته‌ي ديگري را نيز يادآور شوم. »
اول: چون قصد نداشت سووال کند، ولي سووال مي کرد.
دوم: چون فکر کرده بود اگر اين جمله را بنويسد کسي متوجه نمي شود که آن همه سووال کرده است.
سوم: چون قصد داشت سووالات زيادي را مطرح کند، ولي نمي خواست معلوم بشود.
چهارم: چون مي خواست معلوم بشود، ولي معلوم نشده بود.

سووال دهم: آقاي احمدي نژاد در نامه اش نوشته بود« شما با تاريخ آشنايي داريد.» چرا احمدي نژاد فکر مي کرد بوش با تاريخ آشنايي دارد؟
اول: چون خودش با تاريخ آشنايي نداشت.
دوم: چون با جرج بوش هم مثل تاريخ آشنايي نداشت.
سوم: چون فکر مي کرد بقيه روساي جمهور با او فرق دارند.
چهارم: چون اصولا آشنايي نداشت.

سووال يازدهم: پس از خواندن عبارت «مردم شجاع و مومن ايران نيز سوالات و گلايه‌هاي بسياري دارند.... كه من در اين نامه به آن اشاره نمي‌كنم. » فکر مي کنيد چرا رئيس جمهوري اسلامي ايران گلايه هايي را که مردم ايران از بوش دارند مطرح نکرد، اما گلايه هايي را که مردم آمريکا بايد از بوش مي کردند، مطرح کرد؟
اول: چون در آن زمان مسائل آمريکا به رئيس جمهور ايران مربوط بود، ولي مسائل ايران به او مربوط نبود.
دوم: چون احمدي نژاد خيلي دلش به حال مردم آمريکا مي سوخت.
سوم: چون مسائل آمريکا به ايران مربوط بود، ولي مسائل فيمابين ايران و آمريکا به مالزي مربوط بود.
چهارم: چون احمدي نژاد مي خواست مشکل آمريکا را حل کند، ولي نمي خواست مشکل ايران و آمريکا حل بشود.

سووال دوازدهم: چرا رئيس جمهور سابق ايران در نامه تاريخي اش به جرج بوش، سووالات زير را در مورد عمليات 11 سپتامبر پرسيد؟ «چرا جنبه‌هاي اين حمله مخفيانه باقي مانده است؟ چرا چيزي در رابطه با آن‌كه چه كسي مسووليت اين حملات را بر عهده گرفته است، به ما گفته نمي‌شود؟ و چرا آنها كه مسوول و مقصر شناخته شدند، مورد محاكمه قرار نگرفتند؟»
اول: چون در آن زمان دولت آمريکا موظف بود هر ماه گزارش مشکلات امنيتي اش را به رئيس جمهور آمريکا بدهد.
دوم: چون احمدي نژاد يادش رفته بود که رئيس جمهور ايران است يا رئيس مجلس سناي آمريکا.
سوم: چون تا آن زمان هيچکس جز احمدي نژاد دلش به حال امنيت مردم آمريکا نمي سوخت.
چهارم: اصولا، محض تفريح.

سووال سيزدهم: چرا رئيس جمهور سابق ايران در پيام تاريخي خود گفته بود: «همان‌طور كه جنابعالي آگاهيد، در برخي از ايالت‌هاي كشور شما مردم در فقر به سر مي‌برند. چندين هزار بي‌خانمان و بيكار مشكلي عمده در كشورتان به شمار مي‌رود.» علت بيان اين جمله چه بود؟
اول: چون در آمريکا مردم از فقر مي مردند، اما در ايران و آفريقا و آمريکاي لاتين مردم وضع شان توپ بود.
دوم: چون در آمريکا چندين هزار بي خانمان و بيکار وجود داشت، در حالي که در ايران چندين ميليون بي خانمان و بيکار وجود داشت و در آن زمان چند هزار نفر صد برابر چند ميليون نفر بود.
سوم: چون احمدي نژاد خيلي به فکر فقرا بود و هرکاري مي کرد نمي توانست جلوي خودش را بگيرد.
چهارم: چون در آن زمان احمدي نژاد از وضع فقر در آمريکا اطلاع داشت، ولي بوش اطلاع نداشت، در عوض بوش در مورد فقر در ايران اطلاع داشت، ولي احمدي نژاد هيچ اطلاعي در مورد فقراي ايران نداشت.

سووال چهاردهم: چرا احمدي نژاد در پيام خود به بوش گفته بود:« قصد ندارم كه كسي را ناراحت كنم.»؟
اول: چون قصد نداشت.
دوم: چون قصد نداشت ولي دست خودش نبود.
سوم: چون دست داشت، ولي قصد نداشت.
چهارم: چون قصد داشت، ولي نمي خواست معلوم بشود.

 

2 نوشته شده در  جمعه 1385/02/22ساعت 23:38  توسط مهدی هاشمی | 
نامه پسر خاله به داداشش
نامه احمدی نژاد به بوش منتشر شد (ابراهیم نبوی)

ساعاتی قبل یک منبع آگاه نامه محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ایران را که از طریق برادر منوچهر میم یکی از ابوابجمعی وزارت امور خارجه در اختیار سفیر سوئیس و حافظ منافع آمریکا قرار داده بود، به دست ما رسید. با توجه به اهمیت تاریخی این نامه متن کامل آن را ذیلا می خوانید

 اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن، فی هذه الساعه و فی کل الساعه، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه عرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
این نامه را برایت می نویسم که بدانی که من هم اگرچه ممکن است باور نکنی، ولی اهل دیپلماسی و این جور مسائل ها هستم. مدتی بود که می خواستم این نامه را بنویسم، ولی منتظر بودم که نظر مقام معظم رهبری در مورد دستور اینجانب برای ورود خانمهای محترم به استودیوی فوتبال معلوم شود، که ایشان اجازه نفرمودند و من این نامه را نوشتم.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
فکر نکن چون تو رئیس جمهور آمریکا هستی، هر روز رسانه های استکباری شما صدا و تصویر تو را پخش می کنند، اگر در جریان باشی خودت می فهمی که اگر هر روز پنج بار عکس تو را پخش کنند، حداقل چهار بار هم عکس مرا پخش می کنند، چون خداوند حامی مستضعفان است و ما هم خدایی داریم که دیدی در جریان سخنرانی اینجانب در سازمان ملل چه اتفاقی افتاد. اگر من را قبول نداری از کوفی عنان بپرس که دور سر من چی بود؟ و چرا وقتی ما داشتیم حرف می زدیم همه کف کرده بودند و چشم نمی زدند. حالا ممکن است به روی خودت نیاوری، ولی اگر راست می گوئی برو از آنها که آنجا بودند و قبول شان داری بپرس. اگر من دروغ گفتم که مشغول ذمه، و اگر حقیقت را فهمیدی دیگر ضدحال نزن و حق را قبول کن. چون هیچ چیزی بالاتر از حقیقت نیست، البته مساله ولایت هم مساله مهمی است که شما غربی ها نمی فهمید، گفته باشم.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
یک حقایقی است که باید قبول کنی، مگر اینکه خیلی صم بکم عمی فهم لایرجعون شده باشی، منظورم این است که خودت را به آن راه زده باشی. من این حقایق را برایت می گویم. شما در آمریکا از همان اول که کار را در دست گرفتید خیلی اجحاف کردید و در حق ملت خودتان خیلی نامردی کردید. مگر همین شما نبودید که سرخپوستان بدبخت آمریکایی را که وقتی از پشت کوه حمله می کردند، دود راه می انداختند و یک دفعه از اطراف کوهها با سروصدا و جیغ حمله می کردند از طریق فیلم های وسترن و با دلیجان به رگبار بستید و تمام قبیله های آنها را آتش زدید و به دخترهای آنها تجاوز کردید؟ هان؟ مگر شما نبودید؟ مگر آن رئیس قبیله های بدبخت هی چپق صلح دود نمی کردند، ولی روسای شما بخصوص همین آقای جان وین و ریگان آنها را می کشتند. تصاویر تمام جنایات شما در مورد سرخپوستان آمریکا و سیاهپوستان آمریکا در آرشیو صدا وسیما موجود است و نمی توانی انکار کنی. مگر شما نبودید که کسانهایی مانند عموتم و سایر سیاهپوستان و دکتر مارتین لوترکینگ و مالکولم ایکس و محمدعلی کلی را به زنجیر کشیدید و آنها را اسیر کردید و با کشتی میلیونها میلیون سیاهپوستان را به عنوان برده داری به آمریکا آوردید و به عنوان برده می فروختید که هزار سال قبل از شما پیامبر اسلام(ص) دستور آزادی آنها را از قبیل بلال حبشی موذن پیامبر در فیلم محمد رسول الله، داده بود. البته یک مواردی را آیت الله مصباح در مورد برده داری گفتند که در بعضی موارد جائز است، ولی آبراهام لینکلن که یکی از صهیونیست های صدر آمریکا و یهودی بود و مساله دار بود، با اصل برده داری مخالفت کرد که این درست نبود. اگر فیلم برباد رفته را دیده باشید، حتما می فهمید که خودتان چه گندی زدید. شما خجالت نمی کشید که یک دختر سیاهپوست را همان زن فاسد به نام اسکارلت به گریه انداخت، در حالی که خودش با مرد زند ار رابطه داشت. این است آمریکای جهانخوار! مگر میلیونها نفر توسط همین جان وین که قهرمان ملی شما بود و به او لوک خوش شانس می گفتید کشته نشد، ما فيلم اين ها را با تلاش برادران مومن صدا و سيما جور کرده ايم و در آرشيو داريم. مگر شما نبودید که تا همین چند سال قبل هم دسته جمعی سفیدپوستان تان دنبال یک کارگر سیاهپوست بدبخت راه می افتادند و به او اتهام می زدند که به یک زن سفیدپوست تجاوز کرده است و در تاریکی شب با کلانترهای دولتی و سگ دنبالش می کردند و بعد از دستگیری به وحشیانه ترین شکل به قول خودتان او را لینچ می کردید و مثل شمربن ذی الجوشن که دشمنانش را قطعه قطعه می کرد، سیاهان بدبخت را قطعه قطعه( لینچ) می نمودید. تازه آخر فیلم هم معلوم می شد که آن زن سفیدپوست با یک مرد سفید پوست دیگر رابطه نامشروع داشته و اصلا سیاهپوست بدبخت دستش به دامن آن زن هم نرسیده، چه برسد به چیزهای دیگر. این است معنی عدالت آمریکایی شما؟ آوخ بر این لینچ های شما! تف بر این کوکلوس کلان های شما! ننگ بر این لینچ شما که روی شمر و ابن ملجم را سفید کردید. مگر شما نبودید که تا همین چند سال قبل جلوی در مغازه های خودتان می نوشتید ورود سگ های نجس و سیاهپوستان به مغازه ممنوع است و سیاهان را در ردیف سگ های نجس قرار می دادید. اگر ما در ایران اسلامی جلوی مغازه می نوشتیم که ورود زنان بدحجاب ممنوع است، بخاطر این بود که حکم خدا را می خواستیم اجرا کنیم، آیا شما هم می خواستید حکم خدا را اجرا کنید؟ در کجای انجیل نوشته شده که ورود سیاهپوست به مغازه ها ممنوع است؟ اگر نوشته شده بگوئید که ما هم بفهمیم و اگرنه حداقل بگوئید که این چیزها را از خودتان درآوردید.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
اینهایی که برشمردم و همه آنها شش پنجم آن چیزهایی که کردید هم نبود، جنایاتی است که شما در کشور خودتان کردید. اما اکنون برای روشن شدن ذهن ملل های جهان و بخصوص امت اسلام و مسلمین سراسر گیتی قدری از جنایات شما در جهان را برمی شمارم. آیا این شما نبودید که به بهانه همکاری ژاپن با آلمان بمب های اتمی را به سر مردم بیگناه ژاپن کوبیدید و میلیونها نفر را در هیروشیما و ناکازاکی کشتید و آواره و بیمار کردید که هنوز هم ژاپن با شما بفهمی نفهمی مساله دارد؟ آیا این ژاپنی ها را بخاطر این نکشتید که غیورانه عملیات استشهادی به بندرهای هاربور و دیگر بنادر شما کردند؟ آیا آن برادران کامیکازه باصطلاحا نبودند که بخاطر وطن شان مثل خواهران و برادران فلسطینی با هواپیما می رفتند توی کشتی شما؟ آیا این شما نبودید که در ویتنام صدها میلیون نفر را با بمب های ناپالم کشتید؟ و بطوری شقاوتمندانه جلوی دوربین عکس شلیک به مغز یک ویتنامی را منتشر کردید؟ مگر ویتنامی ها چه می خواستند جز اینکه می گفتند آمریکا نباید باشد و می خواستند سربازان شما را بکشند، آیا آنها هم مثل شما بمب افکن داشتند؟ آیا این نامردی نبود که شما بمب افکن داشته باشید ولی آنها با دست خالی؟ آیا این شما نبودید که در کودتای 28 مرداد علیه روحانیت آگاه زمان حضرت آیت الله کاشانی کودتا کردید؟ و هنوز هم معلوم نیست مصدق طرفدار شما بود یا مخالف شما، چون اسناد آن را منتشر نمی کنید. آیا این شما نبودید که در جریان خوکها به برادر عزیز و همرزم ما فیدل کاسترو حمله کردید و برادر رزمنده و فداکار، چه گوارا را در بولیوی که سرزمین برادر من ایوو مورالس است، به شهادت رساندید، آن هم با صدها تانک و هواپیما در تاریکی شب؟ شما مردید که شبها حمله می کنید؟ اینها فقط یک چشمه از قطرات خونهایی است که ریختید، که خداوند همه آنها را می داند.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
اینها را گفتم تا یادتان نرود کی هستید و اسب تان را کاه و جو برندارد و برود. اما غرض از مزاحمت این موارد نبود، بلکه می خواستم به عنوان رئیس جمهور برگزیده ملت ایران که حداقل 15 برابر و حداکثر 30 برابر شما تاریخ دارد، با همدیگر توافقاتی را انجام دهیم. لذا همانطور که پیامبر مکرم اسلام(ص) - بلانسبت اینجانب- به امپراطور حبشه به اسم نجاشی( که اگر نمی دانید بدانید خیلی از نظر چهره شبیه کوفی عنان بود) نامه نوشت و حضرت امام خمینی(ره) نیز به گورباچف نامه ای مرقوم فرمودند، این نامه شامل برخی تذکرات و پیشنهاد برخی توافقات را برای شما می فرستم( شما را نوشتم که بفهمی که من آداب دیپلماتیک را هم مثل تخصص خودم در زمینه شهری و آسفالت بخوبی واردم) و به قول پیامبر اسلام در نامه هایش به کفار، و اما بعد:

اول: من از جرج دبلیو بوش پسر به عنوان رئیس جمهور آمریکا دعوت می کنم که خودش به ایران اسلامی بیاید و به چشم خودش موج خروشان امت شهیدپرور ما را ببیند و من تضمین می کنم که هیچ خطری برای امنیت رئیس جمهور آمریکا وجود نداشته باشد، همانطور که در مورد سیستان و بلوچستان و خوزستان و کرمانشاه و آذربایجان غربی هم امنیت وجود دارد. آقای بوش! اگر می خواهی مطمئن شوی که شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» شعار هفتاد میلیون ایرانی است، به دعوت من به تهران بیا و با چشم خودت این هفتاد میلیون را ببین که چگونه فریاد می زنند و حق خودشان را می خواهند. البته به خانمت(لورا) بگو که حجاب را رعایت کند. آن سگ هایت را هم نیاور چون نجس است و در مراسم استقبال اشکال بوجود می آید.

دوم: من از طرف ملت ایران از شما به عنوان رئیس جمهور آمریکا می خواهم که اگر شکی در مورد صلح آمیز بودن انرژی هسته ای ما دارید بیایید با همدیگر همکاری کنیم و ما حاضریم با مشارکت دانشمندان ایرانی و آمریکایی در خاک ایران غنی سازی کنیم، به شرط اینکه روسیه در این موضوع دخالتی نداشته باشد. شرط ما برای غنی سازی مشترک با آمریکا این است که آمریکا به ما اطمینان بدهد که دیگر مثل سابق قصد استفاده نظامی از بمب اتمی را ندارد. شما باید اعتماد امت اسلامی را برای مشارکت در پروژه غنی سازی جلب کنید تا ما و شما به امید خدا هم به تولید صلح آمیز انرژی هسته ای بپردازیم و هم جلوی اروپایی ها را هم بگیریم.

سوم: من از طرف ملل اسلامی و بخصوص ملت های ایران و عراق از آمریکا می خواهم که در اسرع وقت عراق را تخلیه کند و کار ملت عراق را به خودمان بسپارند، اگر شک دارید که با خروج شما تروریست ها عراق را در اختیار خواهند گرفت، من و برادران سپاه پاسداران تعهد می کنیم که در گوشه گوشه سرزمین عراق حاضر باشیم و اجازه ندهیم غیر از خودمان هیچ تروریستی در عراق نفس بکشد. تضمینش هم این است که من می گویم و به جان مادر و فرزندانم قسم می خورم، یادت باشد که من هیچ وقت قسم نمی خورم، پس این را داشته باش.

چهارم: من از شما و اعضای دولت شما دعوت می کنم به حقیقت اسلام و حضور آقا امام زمان ایمان بیاورید. اگر به قول موریس مترلینگ حتی به مورچگان و زنبورهای عسل هم نگاه کنید خودتان می فهمید که خداوند تبارک و تعالی در کار است و روز قیامتی وجود دارد که شما باید در آن پاسخ بدهید، شما هم که به چیزی اعتقاد ندارید که اگر مسلمان بشوید اشکالی برای تان بوجود بیاید. و آنطور که شنیدم در مورد مشروب و قمار و فساد هم مساله دار نیستید و در همان چند سال پیش ترک کردی و دیگر دائم الخمر نیستی( می خواهی بگویم کجا و چه روزی وقتی مست بودی ضایع بازی درآوردی بطوری که خانواده هم شما را تا مدتی عاق کرده بود) ولی حالا مطمئنم که توی ترک هستی، به همین دلیل برایت چه فرقی می کند که مسلمان باشی یا اینکه هیچ اعتقادی نداشته باشی؟ من به شما اطمینان می دهم که ایران بزودی ابرقدرتی خواهد شد و مدیریت جهان توسط امت اسلام اداره خواهد شد، پس حتی اینجوری هم اگر نگاه کنید صرفش بیشتر است که مسلمان باشید تا بعدا هم کاری گیرتان بیاید. من دعوت می کنم که ایمان بیاورید، شما این کار را بکنید بقیه کارها با من، خودم کاری می کنم که بدون هیچ مشکل و درد و خونریزی به اسلام نائل شده و خانواده شما و بخصوص لورا خانم که به نظر زن نجیبی می آید ولی به هر حال بی حجاب است، را هم به دین مبین دعوت می کنم.

پنجم: اگر به مصاحبه ها و سخنرانی های من در شهرستانهای مختلف دقت کرده باشید، می بینید که من وقتی یک تهدیدی می کنم و یا با حالت اخم مصاحبه می کنم قیمت نفت در آمریکا و اروپا بالا می رود، این از قدرت محمود احمدی نژاد نیست، من برای اسلام فقط یک کارگر و عمله هستم، ولی در مقابل کفار این قدرت خداست که باعث می شود که اسلام از طریق احمدی نژاد اینطور بروز پیدا کند، اگر در مقابل اسلام سر تعظیم فرود بیاورید، من هم قول می دهم که در مورد قیمت نفت با شما هماهنگ باشم که شما هم گرفتار مشکلات مالی نشوید.

ششم: بارها گفته شده است که شمایان که خودتان زمانی سیاهان عزیز را لینچ نموده و قطعه قطعه می کردید، به ما اتهام می زنید که حقوق بشر را نقض می کنیم، آیا ما حقوق بشر را در زندان ابوغریب نقض می کنیم؟ آیا ما حقوق بشر را در گوانتانامو( در نزدیکی کوبا) نقض می کنیم؟ آیا ما حقوق بشر را در زندان الکاتراز( در حوالی خلیج سانفرانسیسکو در آمریکا) نقض می کنیم؟ آیا این است معنی حقوق بشر؟ من با شما معاهده ای می بندم به این ترتیب که کسانی که مورد اطمینان طرفین هستند، مثلا کسانی مانند دکتر حامد الگار و آقای دکترنوام چامسکی در آمریکا که مورد اعتماد شما هستند( این را باید قبول کنید) و کسانی مانند آقای محسنی اژه ای که مورد اعتماد ما هستند، اینها همراه خبرنگاران همه روزنامه ها( البته نه خبرنگارانی که مساله دارند) از زندانهای طرفین بازدید کنند، و گزارش را در اختیار مردم جهان قرار دهند. تا مردم قضاوت کنند.

هفتم: در مورد انرژی هسته ای من به شما اطمینان می دهم که ما قصد تولید سلاح نداریم و من تعهد می کنم که حتی اگر بعضی برادران ما وسوسه هایی در دلشان نفوذ کرد، من خودم بدون اینکه آبرویی از کسی برود جلوی قضیه را می گیرم و شخصا آقای البرادعی را در جریان می گذارم.

در پایان اعلام می کنم که من یک قطره ای بیش نیستم و اگر به ارادان بیایید( روستای پدری من) می بینید که ما چقدر آدمهای ساده و بی شیله پیله ای هستیم(درترجمه دقت شود) و اگر این همه اسم احمدی نژاد هست بخاطر اسلام و آقا امام زمان است. من به شما می گویم که اگر شما و اروپا دونفر هستید، ما و کوبا و بولیوی و سوریه حداقل چهار کشور هستیم که هرکدام میلیونها جمعیت دارند و یک صدا فریاد می زنند و استقلال می خواهند. به همین دلیل با همین نامه شما را به تسلیم و اسلام و صلح دعوت می کنم. به امید خداوند شما را در تهران می بینم و بطوری که رهبری هم قبول نمایند، امکان صلح را به شکل مناسبی که منافع ملی ایران برای هر دو کشور حفظ شود، فراهم می نمایم.

زیاده عرضی نیست

والسلام من اتبع الهدی
محمود احمدی نژاد
رئیس جمهور اسلامی ایران

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/21ساعت 23:30  توسط مهدی هاشمی | 
4 شمع

رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن مینمایند، هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند، شمعها نیز برای خود داستانی دارند. امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلبتان ریشه دواند.

 

شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی

اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود اين هيچ کس نمی تواند مرا برای هميشه روشن نگه دارد . فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.  سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بين رفت .
دومی گفت : من ايمان هستم ! با اين وجود من هم ناچاراٌ مدتی زيادی روشن نمی مانم . و معلو نیست تا چه زمانی زنده باشم، وقتی صحبتش تمام شد نسيم ملايمی بر آن وزيد و شعله اش را خاموش کرد .

شمع سوم گفت من عشق هستم ! ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار می گذارند و اهميت مرا درک نمی کنند آنها حتی عشق ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد .

ناگهان ...پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را ديد و گفت :

چرا خاموش شده ايد ؟ قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه کردن.

سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانيم شمع های ديگر را دوباره روشن کنيم . من اميد هستم !

کودک با چشمهای درخشان شمع اميد را برداشت و شمع های ديگر را روشن کرد .

چه خوب است که شعله اميد هرگز در زندگيتان خاموش نشود .

هر يک از ما می توانيم اميد ، ايمان ، صلح و عشق  را حفظ و نگهداری کنيم.  

2 نوشته شده در  شنبه 1385/02/16ساعت 21:47  توسط مهدی هاشمی | 
درباره کورش بزرگان چه گفته اند :
درباره کورش بزرگان چه گفته اند : 
کورش در تورات :

خداوند درباره کورش می گوید که او شبان من است و هر چه او کند آن است که من خواسته ام . منم ( خداوند ) که او ( کورش ) را از جانب مشرق بر انگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند . من امتها را تسلیم وی میکنم و او را بر پادشاهان سروری میبخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر وی و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم . من کورش را به عدالت بر انگیختم و تمامی راهها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت . منم که شاهین خود را ( کورش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم . خداوند کورش را برگزید و فرماندار جهانش کرده است . بازوی او را بر کلدانیها فرو خواهد آورد و راه او را همجه هموار خواهد ساخت . در سال اول سلطنت کورش پادشاه پارس کلام خدا کامل شد . خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمینها خود فرمانی صادر کند که ( یهوه ) خدای آسمانها تمام ممالک زمین را بر من داده است و امر داده است خانه برای او در اورشلیم بنا کنم .
گیریشمن :
باستان شناس فرانسوی میگوید کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد . کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود . او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزیمن انتخاب مینمود . او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد . ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند .
کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران :

تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افکار میلیونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان میدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها قرار دارد . و تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است .
افلاطون :

کورش سرداری بزرگ بود . در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند . بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش مینمودند .  سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال میکردند .
ویل دورانت :
تاریخ نویس نامدار آمریکایی . کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود . بهمین دلیل یونانیان درباره او داستهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر مینامند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزمهای آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد
نمود .
2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/15ساعت 22:24  توسط مهدی هاشمی | 
کورش بزرگ

 

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند

2 نوشته شده در  جمعه 1384/11/28ساعت 19:26  توسط مهدی هاشمی | 
موانع موفقیت
هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك مقياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛ اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود در زندگي شما دارد. تا زمانيكه به اهداف خود دست يافته و براي بهترين بودن سختكوشي مي كـنـيـد، فـردي موفق محسوب ميشويد. اين اصل مطلب است .

 

با اين حال افرادي نيز وجود دارند كه نمي توانـند به سطـح رضايت بخشي ازموفقيت دست يابند.

 

ضعفهاي شخصيتي و يـا خـصوصـيات از پـيـش تعيين شده زندگي آنها،مـوانـع اصـلي راه چنين انسانهايي بشمار مي رود. اگر در زندگي خـود شـرايـط دشـواري را تـجربه كرده ايد، نگاهي به اين صفات و موقعيت ها بيندازيد تا ببينيد در حال آماده نمودن خود براي شكستهاي بيشتر ميباشيد يا خير

 

 

موانع موفقیت (1)

 

پشت گوش اندازی

 

ممكن است يكي از اصليترين اهريمنان عامل نابودي شما در تحصيل و زندگي شغلي، طفره رفتن و به تعويق انداختن امور بوده باشد. افرادي كه علامت مزمن اين "بـيـمـاري" در آنها ديده ميشود، مايلند با اين جملات توجيه كننده كه " تمام كردنش كاري نخواهد داشت" و يا "نگران نباش، وقت براي انجام دادنش بسيار است"، كارها و وضايفشان را براي هميشه از سر خود باز كرده و به تعويق بيندازند .اگر كاري در حد و اندازه قابليتهايتان به شما روي آورد ولي به دليل عذر و بهانه هاي ذكر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آورديد، قطعا" پشت گوش اندازي مشكل اصـلي بـوده و بايد مرتفع گردد. احساس ميكنيد كه زمان در اختيار شما اسـت، اما هنگامي كـه وقـت موعود نزديك مي شود، براي اتمام كار بسرعت هجوم مي آوريد و نتيجه آن خواهد شد كه آن طور كه در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهيد ماند .

فرد پشت گوش انداز معمولا انساني تنبل و سست مي باشد. او براي همه چيز عذر و بهانه داشته و با اينكه توانايي و ابزار انجـام امـور را در اختـيـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره مي رود. كار كردن با چنين اشخاصي غير قابل تحمل است و نه تنها كاستي و سستي آنها باعث اختلال در كارها ميگردد، بلكه كارمندان فعال ديگر نيز مـمكـن اسـت به چنـين خصيصه اي دچار شده و رويه آنها را در پيش بگيرند

 

موانع موفقیت (2)

 

ترس از موفقیت

 

مانع اصلي ديگر واهمه داشتن از موفقيت است. با اينكه چنين افرادي دقيقا" مي دانند كه براي موفق شدن به چه چيزي نياز دارنـد، امـا بدليل داشتن ترس از موفقيت قادر به رسيدن به اهداف والاي خود نيستند. در نـظـر ايـشـان راه پـيـش رو، مـخـوف و رعـب آور ميباشد. نگراني از آينده و همه مسائلي كه در نهايت گريبانگير او خواهد شد، منجر به فقدان بصيرت و بازماندن آنها مي گردد؛ مـخـاطرات ذاتـي روند تجارت، رام نشدني بنظر خواهد رسيد .

 

 

فرصت هاي ترقي در محل كار ممكن است پيش بيايند، اما فردي كه از موفقيت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفيع نخواهد بود. او بهانه مي آورد كه مسؤليـتـهـاي شـغـل جديد زياد و خارج از توانايي هايش است. اينگونه اشخاص ميلي به بالارفتن از پله هاي ترقي ندارند .

 وقتي آينده نا معلوم باشد، اين وحشت شدت بيشتري پيدا ميكند. بايد پذيرفت افــرادي كه داراي چنين ترسي نميباشند روزهايي پيش رو دارند كه در آنها آينده ترسناك جــلوه مينـمايد، بنابراين ميتوان متوجه شد اشخاصي كه فاقد مكانيزمي مناسب براي برخورد و رويارويي با چنين موقعيتي مي باشند، چگونه احساسي خواهند داشت .

تشخيص و حل اين مشكل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازي است. بـا كمي هم محوري و اندكي صبر و شكيبايي فردي كه از پذيرش مسؤليتهايي كــه موفقيـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، ميتواند شرايط را به نفع خود تغيير دهد .

 

 

 

موانع موفقیت (3)

 

وسواس

 

افراد موفق داراي خصوصيتي مشترك هستند و آن قابـليـت تمركز بر انديشه هاي بـزرگ ميباشد. براي بسياري اتخاذ چنين ديدگاهي مشكل است چرا كه خود را كاملا" محدود و متعهد به انجام كارهاي جزئي و كوچك ميـنمايند. تلاش زياد براي انجام كارهاي جزئي زيان آور است چرا كه زاويه ديد را محدود خواهد كرد. اگر براي اتمام هر كار كوچكي مصر باقي بمانيد، هرگز قادر نخواهيد بود به اهداف والاي خود دست پيدا نماييد .

اگر يك كارفرما كاري را به يكي از كارمندان سخت كوش خود محول كرده و آن كارمند ديد وسيع نداشته باشد، بطور يقين كارمند مربوطه در مورد هر موضوع بي اهميت آن پروژه دچار تنش و فشار رواني شده و در به نتيجه رساندن كار دچار كندي خواهد گـرديد. ايـن حالت در اصطلاح احساس وسواس فكري-علمي ناميده و بـاعـث كـاهـش قـابل ملاحظه خلاقيت و كارايي مي شود .

اينگونه افراد،سخت كوشي و تلاش زياد را لازمه زندگيشان دانسته اما عزم و اراده خود را براي كاربرها و مصارف مفيد بكار نميبندند. تنظيم دقيق مهارتهاي مديريـت زمـانـي در برطرف كردن اين مشكل كمك فراواني خواهد نمود .

 

 

 

موانع موفقیت (4)

 

نا امنی

 

افراد ضعيف و سست بنيان بعلت داشتن احساس ناامني،در كارشان پيشرفتي حاصل نميگردد. شايد يكي از دلايل عدم موفقيت اينگونه انسانها در بي ميلي آنها براي نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نيست؛ فقدان اطميـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها ميگردد. براي مثال عدم برخورداري از تجربه در بخشي بخصوص، مي تواند موجب پديد آمدن احساس عدم اعتماد به نفس در فرد شود .

مثال بيان شـده در قـسمت قبل در اين مورد نيز قابل بيان است با اين فرق كه كارمند از هـمـان ابـتـدا اصلا" از انـجـام كـار مـحولـه امـتـنـاع ورزيـده و با بهانه آوردنهاي گوناگون به كار فرماي خود اينگونه القا ميكند كه نمي تواند از عهده چنين مسؤليتهايي برآيد .

در اينـجا نـيـز مـسئله هزينه فرصت از دست رفته مطرح است. برخي افراد مايل نيستند براي پيـشرفت و تـرقي دادن مـوقـيـعت شـغلـيـشان در زمان مـحدود خـود بـه داد و ستد بپردازند اما اينگونه گزينه ها و پيشنهادات كاري بخشي از زندگي مـحسـوب ميـگـردنـد. بنابراين ببينيد كه چه چيزي براي شما بيشتر اهميت دارد و با اطمينان خاطر تصميمـي مناسب بگيريد .

 

 

موانع موفقیت (5)

 

اطرافیان

 

ممكن است شما همه شرايط لازم براي منعكس نمـودن فردي موفق از خود را دارا باشيد، اما آيا دوستانتان شـما را در اين راه همراهي ميكنند؟ ممكن اسـت آنـها ديـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادي از مـوفـقيت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و يا اصلا" ديـدگاهي نداشته باشند ) دوسـتـان به علت تاثيرات منفي راه رسيدن بـه موفـقيـت را برايتان سخت و دشوار ميكنند .

برخي از اطرافيان حتي ممكن است متوجه پـتـانـسيـل و استعدادهاي نهاني شما نشده و باعث زمين خوردگي وترديد در قابليتها و تواناييها گردند. حتي براي نامزد و يا همسرتان ممكن است اين تصور بوجود آيد كه توانمنديهاي شما هنـوز بـراي خودتان ثابت نشده و اين ميتواند به بدبيني آنها نسـبت بـه آيـنـده تان منجر گردد. اين موضوع ممكن است باعث نا اميدي و تضعيف روحيه شود، اما بياد داشته باشيد كه نبايد ديگران را مقصر بدانيد؛ شما فقط يك قرباني بيگناه نيستيد.با وجود ابراز بي اعتنايي آنها هنگام بيان ايده هاي كاري جديدتان،بخاطر داشـته باشيد كه اين شما هستيد كه چنين همراهاني را در آن لحـظـه و لـحـظـات آتي براي خود برگزيده ايد .

اگر اين گونه روابط دوستي برايتان اهميت دارد، كاري كه بايد انجام دهيد همسو نمودن دوستانتان با سيستم و خط مشي خود است.چنانچه توانـستـيد متقاعدشان كـنيد كه انساني شايسته اعتماد و اطمينان ميباشيد، آنها را دوستان واقـعـي خـود دانسته و در غير اينصورت براي هميشه از زندگي خود بيرونشان كنيد .

 

 

 

موانع موفقیت (6)

 

فقدان منابع

 

هيچ چيزي ناهنجار تر از اين مـوضـوع نـيست كه انسان با وجود داشتن همه قابليـتهاي لازم جـهت رسـيدن بـه مـوفقيت، فقط بخاطر عوامل خارج از كنترل خود، از پيشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالي و يا كمبود زمان بدليل نگهداري از خانواده و يا مسؤليتهاي ديگر ميتواند يك قاتل واقعي باشد. رشد كـردن زيـر خـط فقر و يا تامين نمودن نزديكاني كه به شما نيازمند هستند، آينده را بسيار متفاوت از آن چـيـزي كـه در تصـورتـان بوده ترسيم خواهد نمود .

بسياري از مواقع بـدنـيـا آمدن يك بچه و يا بيماري ناگهاني افراد خانواده باعث لغو شدن برنامه ها و بازماندن انسان از عملي كردن اهـدافـش خـواهـد شد. اين هم يكي ديگر از حقايق تلخ زندگي است كه هميشه امور بر وقف مراد آدمي نمي باشد .

البته بايد دانست كه موفقيت نه فقط بر اساس مقياسهاي متفاوت، بـلـكه در مـكانهـا و شرايط گوناگون نيز مورد سنجش قرار ميگيرد. موفقيت مالي ممكن است هدف اصلـــي شما باشد، اما پدري خوب و كارمندي سخت كوش بودن براي تامين كردن يك خانـــواده نوپا نيز به همان اندازه پر معني و ارزنده است. بايد پذيرفت كه زندگي و هدفهـاي مــورد نظر انسان ممكن است دستخوش تغييرات قرار بگيرند كه در اين شرايط، تـوانـايي شما در تطبـيق خود با اين تغييرات يك مقياس بزرگ موفقيت بشمار ميرود .

 

 

 

موانع موفقیت (7)

 

نیاز به دیدگاهی درون نگر

 

يك معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرايدار ميتوانند بطرق مختلفي مـوفق باشنـد. با اينكه موفقيت در كار ممكن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نيافتيد، بيم ناك نگرديد. يـك قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـي نماييد .

خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفستان، دقت كنيد كه قدمهاي صحيـحـي جهت بهينه نمودن فرصتها براي بدست آوردن موقعيتي موفقتر و راضي كننده تر برداريد .

2 نوشته شده در  شنبه 1384/10/24ساعت 22:32  توسط مهدی هاشمی | 

روياي سرنوشت

تصميم گيري و هدف گذاري

 همه ما رويا ها و آرزوها يي داريم ... همه ما در اعماق روح خود مي خواهيم باور كنيم كه داراي موهبت خاصي هستيم، مي توانيم تغيير و تفاوتي ايجاد كنيم، مي توانيم به طريق خاصي در ديگران نفوذ كنيم و مي توانيم جهان فعلي را به صورت دنياي بهتري در آوريم.

آرزوي شما چيست ؟ شايد رويايي است كه آن را فراموش كرده ايد و يا درشرف زوال و نابودي است . اگر آرزوي شما عملي مي شد ، وضع امروزي شماچگونه بود؟

اكنون چند لحظه وقت صرف كنيد و در رويا و آرزوي خود فرو برويد و ببينيد خواسته واقعي شما در زندگي چيست ؟              

كارهايي كه گاه به گاه انجام مي دهيم، ملاك نيستند، بلكه اعمال دائمي ما هستند كه نقش تعيين كننده دارند. پدر همه اعمال ما كدام است ؟ چه عملي در نهايت ، تعيين كننده شخصيت و راه زندگاني ماست ؟ پاسخ اين پرسش در كلمه تصميم نهفته است . در لحظات تصميمگيري است كه سرنوشت ما رقم زده مي شود . من بيش ازهر چيز ، اعتقاد دارم كه آنچه سرنوشت ما را تعيين مي كند ، شرايط زندگيمان نيست ، بلكه تصميمهاي ماست.         


چه كسي باور مي كردكه ايمان مردي آرام و بي ادعا ( حقوقداني كه به اصل مسالمت معتقدبود ) چنان قدرتي داشته باشد كه امپراطوري وسيعي را واژگون كند ؟ مع ذالك تصميم مهاتماگاندي و اعتقاد او به اينكه بدون توسل به خشونت مي توان به مردم هند كمك كرد تا دوباره زمام كشور خود رابدست گيرند،يك رشته وقايع زنجيره اي غير منتظره را سبب شد .

ببينيد يك تصميم ، كه به موقع و با ايمان كامل به آن عمل مي شود ، چه نيرويي دارد.

هنگامي كه خيليها اين كار را رويايي غير ممكن تصور مي كردند ، استقامت و پابندي گاندي به تصميمي كه گرفته بود ، آن رويا را به واقعيتي غيرقابل انكار مبدل كرد.نكته آن است كه خود متعهد كنيم بطوري كه نتوانيم از تصميم خود بر گرديم .

اگر شما همين اندازه شور و شوق، ايمان و عمل در خود سراغ داشتيد كه بتوانيد حركتي توقف نا پذير را به وجود آوريد، دست به چه اقداماتي مي زديد؟       

در درون هر يك از ما منابع نيروي عظيمي به وديعه نهاده شده است كه مي تواند ما رابه كليه آرزوهاي خود و حتي به چيزي بيش از آن برساند. يك تصميم ، مي تواند دريچه هاي بسياري را به روي ما باز كند و شادماني يا غم ، سعادت يا بي نوايي، با هم بودن يا انزوا ، عمر طولاني و يا مرگ زود رس را به ارمغان آورد.

از شمامي خواهم كه همين امروز ، تصميمي بگيريد كه بلافاصله موجب دگرگوني يا بهبود كيفيت زندگيتان شود.كاري را كه به تعويق انداخته ايد انجام دهيد...مهارت تازه اي فرا بگيريد ...با دلسوزي و احترام بيشتري نسبت به ديگران رفتار كنيد ... و يا به كسي كه چند سال است با او صحبت نكرده ايد ، تلفن كنيد . فقط بدانيد كه همه تصميمها داراي پي آمد هايي هستند. حتي اگر هيچ تصميمي نگيريد، اين خود نوعي تصميم است.

در گذشته، چه تصميمهايي گرفته، يا نگرفته ايد كه بر زندگي امروزي شما تاثير شديدي داشته است ؟      

  در سال 1955 خانم روزاپاركس تصميم گرفت كه از يك قانون غير عادلانه و مبتني بر تبعيض نژادي سرپيچي كند. وي از اينكه در اتوبوس ، جاي خود را به سفيد پوستي واگذارد امتناع كرد و اين عمل او ، نتايجي به بار آورد كه در آن لحظه به ذهنش خطور نمي كرد . آيا قصد او اين بود كه ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پا بندي وي به معيارهاي عاليتر زندگي ، او را به انجام اين عمل واداشت .

اگر معيارهايي را كه داريد ، بالا ببريد و تصميم واقعي بگيريد كه براساس آن معيارها زندگي كنيد چه تغييرات شگرفي ايجاد خواهد شد؟     

همه ما ، داستان زندگي افرادي را شنيده ايم كه علي رغم محدوديتهاي شرايط، دست به كاري شگرف زده و به صورت نمونه هايي از نيروي بي كران روح انسان در آمده اند.

من و شما نيز مي توانيم زندگاني خود رابه صورت يكي ازاين افسانه ها در آوريم ، به شرط اينكه شهامت داشته باشيم و بدانيم كه قادريم اختيار اتفاقاتي راكه در زندگيمان مي افتد به دستگيريم. و اگر هم نتوانيم هميشه اتفاقاتي راكه در زندگيمان مي افتد كنترل كنيم ، دست كم مي توانيم بر واكنشهاي خود نسبت به آن وقايع ، و بر اعمالي كه در مقابل آنها انجام مي دهيم مسلط باشيم.

اگر در زندگي شما چيزي هست كه از آن ناراضي هستيد، ( مثلاٌ در زمينه روابط، سلامت جسمي ويا شغل) هم اكنون تصميم بگيريد كه بلافاصله تغييري در آن به وجود آوريد.      
هر چه بيشتر تصميم بگيريد ،قدرت تصميم گيري شما بيشتر مي شود .همچنان كه عضلات بدن در اثر ورزش نيرومندتر مي شوند ، قدرت تصميم نيز با تمرين افزايش مي يابد.

همين امروز، در مورد دو كار كه به تاخير انداخته ايد تصميم بگيريد: يك تصميم كه گرفتن آن آسان و يك تصميم كه كمي دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملي كردن هر يك از آنها قدمي برداريد و اين كار را با قدم ديگري كه فردا بر مي داريد ادامه دهيد. با اين عمل ، عضلات تصميمگيري شما نيرومند مي شوند و مي توانيد بزودي تغييراتي بزرگ ، در تمامي جهات زندگي خود به وجود آوريد.   

بايد خود را مقيد كنيم كه از اشتباههاي خود پند بگيريم، نه اينكه به خود بپيچيم و خويشتن را ملامت كنيم . اگر از خطاهاي خود درس نگيريم ، ممكن است در آينده نيز آنهارا تكرار كنيم . اگر موقتاٌ كشتي تان به گِل نشست، بخاطر آوريد كه در زندگي انسان شكست معني ندارد، بلكه فقط نتيجه وجود دارد . اين ضرب المثل را در نظر داشته باشيد : ناشي از تجربهاست ،و تجربه غالباٌ نتيجه قضاوت غلط است !

در گذشته خود ، مرتكب چه اشتباهي شده ايدكه بتوانيد از آن براي بهبود زندگي امروزي خود استفاده كنيد؟       

موفقيت و شكست، معمولاٌ منشا واحدي ندارند.شكست نتيجه خودداري از انجام عملي ( مثلاٌ زدن يك تلفن ، رفتن يك كيلومتر راه يا اظهار عشق و محبت) است.همان طور كه شكست ، ناشي از يك رشته تصميمات جزئي است، موفقيت نيز ناشي از آغازگري و ابتكار ، پشتكار و بيان واضح عشق و محبت عميق قلبي است.

امروز چه عمل كوچكي مي توانيد انجام دهيد كه حركتي را در جهت موفقيتهاي زندگي به وجود آورد؟     

تحقيقات پژوهشگران ، پيوسته نشان داده است كه افرادموفق معمولاٌ به سرعت تصميم مي گيرند و وقتي انجام كاري را درست بدانند به آساني از تصميم خود بر نمي گردند. بر عكس ، اشخاص شكست خورده معمولاٌ دير تصميم مي گيرند و تصميم خود را به آساني عوض مي كنند .

هر گاه تصميم شايسته اي گرفتيد ، آنرا رها نكنيد.    

او تقريباٌ نيمي از عمرش رادر يك ريه آهني و نيم ديگر را در صندلي چرخدار گذرانده است. با وجود اينهمه مشكلات فردي ، او لابد در شرايطي نيست كه بتواند كيفيت زندگي ديگران را بهتر سازد.

آيا نظر شما غير از اين است ؟ادرابرتس ، مجسمه لحظات بي همتاي تصميم و اراده انساني است . وي نخستين فرد معلولي است كه بدون داشتن دست و پا ، از دانشگاه كاليفرنيا و بركلي فارغ التحصيل شده و به رياست اداره توانبخشي ايالت كاليفرنيا رسيده است .وي كه مدافع خستگي ناپذير افراد معلول است ، توانسته است قوانيني رابراي حفظ كليه حقوق انساني معلولين به تصويب برساند و براي اجراي آن قوانين نيز ابتكارات بسياري رانشان دهد.

شما هيچ بهانه قابل قبولي نداريد . هم اكنون سه تصميم بگيريد كه وضع سلامت، شغل، روابط زندگيتان را بهتر سازد و آنگاه براساس آن تصميمها عمل كنيد.    

چگونه مي توانيد چيزي نامرئي را قابل ديدن كنيد؟

اولين قدم آن است كه رويا و آرزوي خود را با دقت و روشني تعريف كنيد. تنها چيزي كه حد توانائيهاي شما را مشخص مي كند ، همين است كه بتوانيد با دقت ، خواسته خود راتعريف كنيد . اكنون مي خواهيم آرزوها و روياهاي شما را متبلور سازيم و ظرف چند روز آينده برنامه اي بريزيم كه مطمئناٌ شما را به هدف برساند.    

همه ما، چه بدانيم و چه ندانيم ، داراي هدفهايي هستيم. اين هدفها، هر چه باشند، بر زندگي ما تاثير اساسي دارند.مع ذالك بعضي از هدفها، نظير اينكه ( من بايد قبضها و صورتحسابهاي خود راپرداخت كنم ) هيچ شور و هيجاني در انسان ايجاد نمي كند. رمز آزاد كردن نيروهاي واقعي آن است كه هدفهاي هيجان آوري براي خود قرار دهيد كه حقيقتاٌ نيروي خلاقه را در شما زنده كند و محرك شور و شوق باشد.

هم اكنون آگاهانه هدفهاي خود را انتخاب كنيد.     

هدفهايي را كه به نظرتان ارزش تعقيب كردن دارند در نظر آوريد. آنگاه يك هدف را كه مهيج تر باشد بر گزينيد . چيزي باشد كه بخاطر آن ، صبحها زودتر از خواب بر خيزيد و شبها ديرتر به بستر برويد. براي رسيدن به آن هدفِ، تاريخ معيني را در نظر بگيريد و در چند سطر بنويسيد كه چرا حتماٌ بايد تا آن تاريخ به هدف برسيد.آيا اين هدف، آنقدر بزرگ هست كه برايتان شور آفرين باشد؟ يا باعث شود كه از چهار چوب محدوديتهاي خود فراتر برويد؟ يا ظرفيتهاي نهفته خود را آشكار كنيد؟      

اگر تاكنون اتومبيل يا وسيله تازه اي خريده باشيد، متوجه شده ايد كه پس از خريد، مشابه آن در همه جا مشاهده مي كنيد. البته آن اشيا ، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند ، اما متوجه آنها نمي شده ايد .

موضوع ساده است . بخشي از مغزمسئوول است تا كليه اطلاعات را غربال كند و فقط آنچه را كه براي بقا و يا موفقيت ، ضروري است وارد ذهن نمايد. بسياري از چيزها در اطرافتان وجود دارند كه به كار موفقيت وعملي شدن رويا هاي شما مي آيند، اما متوجه وجود آنها نمي شويد . زيرا هدفهاي خود را به روشني تعريف نكرده ايد و به عبارت ديگربه مغز خود نياموخته ايد كه آن    چيز ها داراي اهميت هستند .

پس از آنكه هدفها يا امور مهم را به ذهن خود ياد آور شديد، نوعي غربال ذهني به نام             (سيستم فعال كننده شبكه ذهني) به كار مي افتد . اين بخش از ذهن مانند آهن ربا عمل           مي كند و كليه اطلاعات و فرصتهايي را كه ممكن است موجب موفقيت سريع و رسيدن شما به هدف شود جذب مي نمايد. بكار انداختن اين كليد نيرومند عصبي ، مي تواند ظرف چند روز يا چند هفته ، شكل زندگي شما را واقعاٌ دگرگون كند.     


راهنماي هدفگذاري ( برنامه ريزي سيستم فعال كننده RAS )

1 – از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقيقه وقت خود را صرف هدفگذاري كنيد.

( توجه : هدفهاي خود رادر دفترچه اي يادداشت كنيد)

2 – در هنگام انجام اين تمرين مرتباٌ از خود بپرسيد، ( اگر مطمئن بودم كه به هر خواسته اي خواهم رسيد و در هيچ زمينه اي شكست نخواهم خورد، در آن صورت چه چيزي را مي خواستم و چه مي كردم ؟)

3 – خوش باشيد و به عوالم كودكي بر گرديد. در يك فروشگاه بزرگ اسباب بازي ، روي زانوي بابانوئل ( يا عمو نوروز ) نشسته ايد . در آن حالت هيجان و انتظار ، هيچ خواهشي آنقدرها بزرگ نيست . بهاي هيچ چيزي آنقدرها گزاف نيست. همه چيز در دسترس است...      

روز اول : هدفهاي مربوط به رشد فردي

احساس رفاه و دارندگي ، پايه اي است براي رسيدن به هر نوع موفقيت ديگر در زندگي

1 – پنج دقيقه فكر كنيد و همه امكانات را در نظر بگيريد: دلتان مي خواهد چه مطالبي را بياموزيد؟ چه مهارتهايي را مي خواهيد فرا بگيريد؟ چه خصلتهايي رامي خواهيد در خود به وجود آوريد؟ دوستان شما چه كساني بايد باشند ؟ خود شما چه كسي مي خواهيد باشيد؟

2 – براي رسيدن به هر هدف مهلت معيني قائل شويد ( مثلا شش ماه، يك سال ، پنج سال، ده سال، يا بيست سال).

3 – بزرگترين هدفي را كه مي خواهيد تا يك سال ديگر به آن دست يابيد مشخص كنيد.

4 – ظرف دو دقيقه شرح مختصري بنويسيد و توضيح دهيد كه چرا بايد حتما و به طور قطع ظرف يك سال آينده به آن هدف برسيد.      

 

روز دوم : هدفهاي شغلي واقتصادي

خواه آرزوي شما اين باشد كه در رشته حرفه اي خود سر آمد و پيشتاز باشيد و ميليونها بر ثروت خود بيفزاييد و خواه علاقمند باشيد كه به عنوان دانشجوي رشته تخصصي ، سرمايه اي از علم بيندوزيد، اكنون فرصت داريد كه نسبت به هدفهاي خود اطمينان يابيد.

1 – پنج دقيقه فكر كنيد و همه امكانات را درنظر بگيريد. چه مبلغ پول مي خواهيد بيندوزيد؟ از شغل خود ويا شركتي كه در آن كار مي كنيد چه انتظاراتي داريد؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است ؟ چه تصميمهايي در زمينه مالي بايد بگيريد؟

2 – براي رسيدن به هريك از هدفهاي خود مهلتي قائل شويد( مثلا شش ماه، يك سال، پنج سال، ده سال،يا بيست سال).

3 – بزرگترين هدفي را كه مي خواهيد ظرف يك سال آينده به آن دست يابيد مشخص كنيد.

4 – ظرف دو دقيقه شرح مختصري بنويسيد و توضيح دهيد كه چرا بايد حتماٌ ظرف يك سال آينده به آن هدف برسيد.      

 

روز سوم : هدفهاي تفريحي و ماجراجويانه

اگر از نظر مالي هيچ محدوديتي نداشتيد، دلتان مي خواست چه كنيد و يا چه چيزهايي را داشته باشيد؟ اگر هم اكنون يك غول جادويي در مقابل شما حاضرمي شد تا شما را به آرزوهاتان برساند چه آرزويي مي كرديد؟

1 – پنج دقيقه فكر كنيد و همه امكانات رادر نظر بگيريد. دلتان مي خواهد چه چيزهايي را بسازيد يا بخريد؟  دلتان مي خواهد در چه اتفاقاتي حضور داشته باشيد؟ به چه ماجراهايي علاقمند هستيد؟

2 – براي رسيدن به هر يك از هدفهاي خود مهلت معيني قائل شويد( مثلا شش ماه، يك سال، پنج سال، ده سال،يا بيست سال).

3 – بزرگترين هدفي را كه مي خواهيد ظرف يك سال آينده به آن دست يابيد مشخص كنيد.

4 – ظرف دو دقيقه، شرح مختصري بنويسيد و توضيح دهيد كه چرا بايد بطور قطع ظرف يك سال آينده به آن هدف برسيد.      

 

روز چهارم : هدفهاي معنوي و اجتماعي

اكنون فرصت داريد كه اثري از خود باقي بگذاريد. ميراثي به وجود آوريد كه تغييري واقعي در زندگي ديگران پديد آورد.

1 – پنج دقيقه فكر كنيد و همه امكانات رادر نظر بگيريد.چه خدمتي از شما ساخته است ؟ در چه اموري و به چه كساني مي توانيد كمك كنيد ؟ چه چيزهايي را مي توانيد ايجاد كنيد؟

2 – براي رسيدن به هر يك از هدفهاي خود مهلت معيني قائل شويد( مثلا شش ماه، يك سال، پنج سال، ده سال،يا بيست سال).

3 – بزرگترين هدفي را كه مي خواهيد ظرف يك سال آينده به آن دست يابيد مشخص كنيد.

4 – ظرف دو دقيقه، شرح مختصري بنويسيد و توضيح دهيد كه چرا بايد بطور قطع ظرف يك سال آينده به آن هدف برسيد.     

 هرگز هيچ هدفي را رها مكنيد، مگر اينكه ابتدا قدم مثبتي درجهت تحقق آن برداشته باشيد. هم اكنون لحظه اي فكر كنتيد و اولين قدمي را كه بايد در جهت رسيدن به هدف برداريد مشخص سازيد. براي اينكه پيشرفت كنيد ، چه قدمي را بايد امروز برداريد؟حتي يك قدم كوچك ( مثلا زدن يك تلفن ، يك قول، و يا يك برنامه ريزي مقدماتي )شما را به هدف نزديكتر مي كند . آنگاه كارهاي ساده اي را كه بايد از امروز تا ده روز ديگر انجام دهيد، به صورت برنامه ريزي به روي كاغذ بياوريد. اين برنامه ده روزه، يك رشته عادتها رادر ما ايجاد مي كند و نيروي محركه توقف ناپذيري را به وجود مي آورد كه موفقيت دراز مدت شما را تضمين مي كند. از هم اكنون شروع كنيد!      

اگر يك سال ديگر ، به همه هدفهاي خود برسيد چه احساسي خواهيد داشت ؟ چه نظري نسبت به خودتان پيدا خواهيد كرد ؟ زندگي را چگونه خواهيد ديد؟ پاسخ با اين سئولات باعث مي شود تا دلايل قاطعي براي رسيدن به هدفپيدا كنيد. اگر بدانيد كه چرا بايد كاري را انجام دهيد، چگونگي انجام آن به آساني معلوم خواهد شد.

از فرصت استفاده كنيد و چهار هدف يك ساله خود رامشخص سازيد. زير هريك از هدفها ، در يك پاراگراف شرح دهيد كه چرا مطلقاٌ خود را مقيد مي دانيد كه ظرف يك سال به آن هدفها نايل شويد.      


رمز رسيدن به هدفها، شرطي كردن ذهن است .

 دست كم روزي دوبار ، هدفهايي را كه نوشته ايد بررسي كنيد. آنها را در جايي قرار دهيد كه هر روزچشمتان به آنها بيفتد : مثلاٌ در دفتريادداشتهاي روزانه ، روي ميز كار ، در كيف پول يا روي آينه دستشويي كه در هنگام اصلاح صورت آنها را ببينيد . به خاطر داشته باشيد كه اگر دائماٌ راجع به چيزي فكركنيد و افكار خود راروي آن متمركز سازيد ، به سوي آن حركت         مي كنيد . اين، راهي ساده و بسيار پر اهميت براي برنامه ريزي نظام فعال كننده شبكه ذهني (RAS ) است.      


اگر تلاشتان براي رسيدن به هدف ، عبث به نظر رسيد، آيا بايد هدف خود را تغيير دهيد؟ پاسخ مطلقاٌ منفي است!

پشتكار، ارزشمندترين عامل شكل دهنده كيفيت زندگي است و حتي از استعداد نيز مهمتر است.به هر حال هيچكس تاكنون صرفاٌ به علت داشتن علاقه به هدفي نرسيده است . انسان بايد خود رامتعهد و پابند كند . آيا ممكن است كه در اثر يك شكست موقتي، بينش و توانائيهاي پيدا كنيم كه در آينده حتي به موفقيتهاي بزرگتري دست يابيم؟ مسلم است !

اكنون به تلاشهاي ظاهراٌ ( بي ثمر) گذشته خود بنگريد و ببينيد از آنها چه آموخته ايد؟چگونه مي توانيد با استفاده از اين بينشها ، چه در زمان حال و چه در آينده موفقيتهاي بزرگي كسب كنيد؟     

همه افراد موفق ، آگاهانه يا ناآگاهانه از فرمول مشابهي براي رسيدن به هدفهاي خود استفاده مي كنند . شما هم براي رسيدن به خواسته هاي خود اين چهار دستور ساده را بكار بنديد:


فرمول موفقيت نهايي

1 – ابتدا خواسته خود را مشخص كنيد .( دقيق باشيد! روشني بيان نوعي قدرت است).

2 – دست به عمل بزنيد.( زيرا داشتن آرزو كافي نيست).

3 – ببينيدنحوه عملكرد شما براي رسيدن به هدف، مفيد و موثر است يانه .( براي يك فرضيه بي ارزش ، نيرو خود را بيهوده هدر ندهيد).

4 – فرضيات و شيوه كار خود را آنقدر عوض كنيد تا به هدف برسيد.( قابليت انعطاف، باعث مي شود كه نظرات تازه اي پيدا كنيد و به نتايج تازه تري برسيد.   

هنگام تعقيب هدفها ، غالباٌ به نتايجي غير منتظره دست مي يابيم . آيا زنبور عسل عمداٌ مي خواهد گلها را بارور سازد؟ خير، بلكه زنبور در پي جمع آوري شهد، پاهايش به گرده گلها آغشته مي شود و هنگامي كه روي گل ديگر مي نشيند ، ندانسته يك رشته عكس العملهاي زنجيره اي را باعث مي شود و در نتيجه ، دامنه كوهسار، هرروزي به رنگي دلپذير در مي آيد.

به همين ترتيب ، شما نيز هنگامي كه به دنبال هدفهاي ارزشمند خود مي رويد، ممكن است منابع پيش بيني نشده اي هم نصيب ديگران سازيد. حتي تصميم ساده اي ، نظير اينكه به فلان دوست قديمي تلفن كنيد، ممكن است پي آمدهاي مثبتي داشته باشيد كه اصلاٌ فكرش را نمي كرديد.

تلاشهاي فعلي شما چه منابعي براي ديگران دارد؟    

مقصود واقعي از داشتن هدف آن است كه ضمن تعقيب هدف، شخصيت شما به عنوان يك فرد انساني نيز ساخته شود . پاداش واقعي شما شخصيتي است كه به عنوان يك انسان ، پيدا مي كنيد.

اكنون دقايقي وقت صرف كنيد و به طور خلاصه بنويسيد كه براي رسيدن به هدفهاي خود بايد چه خصلتها، خصوصيات، مهارتها، توانائيها، طرز فكرها و عقايدي را در خود ايجاد كنيد.    

لذت و شادي را فراموش مكنيد . در نظر بسياري از اشخاص ، هدفگذاري به اين معني است كه وقتي به هدف بزرگي رسيدند،آنگاه مي توانند از زندگي خود لذت ببرند. ما مي خواهيم با شادماني به هدف برسيم ، نه اينكه ابتدا به هدف برسيم و آنگاه شادي كنيم . سعي كنيد از هر روز عمر خود به كاملترين صورت ، استفاده نمائيد. شهدي را كه در هر يك از لحظات حيات ، موجود است بچشيد. ارزش زندگاني را با ملاك پيشرفتهاي خود اندازه نگيريد ، بلكه بخاطر داشته باشيد كه جهت حركت شما ، مهمتر از نيل به هدفهاي موقت است.

جهت حركت شما رو به كدام جانب است ؟ آيا از هدفهاي خود دور مي شويد ، يابه آنها نزديك مي گرديد؟ آيا لازم است در شيوه هاي خود تجديد نظر كنيد؟ آيا از زندگي خود بطور كامل لذت مي بريد؟ اگر پاسختان منفي است ، هم اكنون تغييري دريكي از زمينه ها ايجاد كنيد.   

شايد بارها اين جمله را از اشخاص شنيده باشيد كه ( آيا سهم من از زندگي همين است؟) فضانوردان آپولو كه تقريباٌ تمام عمر خود را وقف سفر به كره ماه كرده بودند، در آن لحظه افتخار آفرين و تاريخي كه قدم به ماه گذاشتند احساس غرور مي كردند. اما پس از آنكه به زمين برگشتند بعضي هاشان دچار افسردگي شديد شدند. آيا هدفي باقي مانده بود كه انتظارش را بكشند؟ آيا هدفي بزرگتر از سفر به كره ماه ، و كشف فضاي خارج از زمين وجود داشت ؟ بلي ، شايد فقط يك هدف وجود داشته باشد و آن كشف فضاي روح و دل انساني است .

همه ما نياز داريم كه دائماٌ احساس رشد عاطفي و معنوي كنيم . اين غذايي است كه روح ما به آن محتاج است . وقتي به هدفهايي كه براي خود قرار داده ايد نزديك مي شويد، فراموش نكنيد كه بايد بلافاصله هدفي تازه براي خود انتخاب كنيد و براي آينده اي كه حتماٌ خواهد آمد، برنامه داشته باشيد.    

هدف نهايي چيست ؟ شايد اين باشد كه كار ارزشمندي انجام دهيم. پيدا كردن راهي براي كمك به ديگران ( آنانكه صميمانه دوستشان مي داريم) باعث مي شود كه در همه عمر ، احساس سعادت كنيم . براي كساني كه بخواهند، وقت، انرژي، سرمايه و نيرو هاي خلاقه خود را در راه خير صرف كنند ، هميشه در اين جهان جايي وجود دارد.

امروز، چه عمل محبت آميزي مي توانيد نسبت به فرد ديگري انجام دهيد؟ هم اكنون تصميم بگيريد ، به عمل بزنيد و ازاحساسي كه پيدا خواهيد كرد، لذت ببريد.    

جورج برنز كمدين محبوب ، اهميت انتظار را بخوبي درك كرده است . تمام فلسفه زندگي او دراين كلمات خلاصه مي شود: ( بايد در زندگيتان چيزي وجود داشته باشد كه به خاطرآن از بستر خارج شويد. در حال خواب، نمي توان كاري انجام داد . مهمترين اصل اين است كه در زندگي خود ، نقطه روشن و جهت مشخصي داشته باشيد كه رو به آن سو حركت كنيد.) وي اكنون بيش از نودسال سن دارد و هنوز در فيلمهاي سينمايي و تلويزيوني بازي مي كند . او سالن پالاديوم لندن را براي اجراي برنامه اي در سال 2000 ميلادي ، از هم اكنون رزرو كرده است كه در آن هنگام ، وي 104 سال سن خواهد داشت ! اين گونه آينده سازيها را چگونه مي بينيد؟

بيشتر مردم تصور مي كنند كه در ظرف يك سال كارهاي زيادي مي توان انجام داد، اما در عين حال ، كارهايي را كه در مدت ده سال مي توانند به پايان رسانند دست كم مي گيرند.

شما ده سال ديگر چه وضعي خواهيد داشت؟    

به چيزي فكر كنيد كه امروزه آن را در اختيار داريد، اما زماني در نظرتان هدفي رويايي جلوه مي كرده است. شايد براي رسيدن به آن هدف، موانعي هم درسر راهتان بوده است و باوجود اين اكنون جزئي از زندگي شماست. وقتي به دنبال هدف تازه اي مي رويد و با مانعي مواجه مي شويد ، به ياد آوريد كه از اين موانع ، قبلاٌ هم در زندگيتان بوده است و بر آنها غلبه كرده و موفق شده ايد!

روح انساني ، واقعاٌ تسخير ناپذير است. قدرت اراده و ميل به پيروزي ، موفقيت،‌‌‌‌ سامان دادن به زندگي و تسلط بر آن ، تنها هنگامي در شما بيدار مي شود كه بدانيد چه مي خواهيد و باور داشته باشيد كه هيچ مشكل و مساله و مانعي نمي تواند جلو شما را بگيرد . وجود موانع ، تنهابه اين معني است كه بايد عزم خود را براي رسيدن به هدفهاي ارزشمند، جزم تر كنيد.

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 21:44  توسط مهدی هاشمی | 
فرهنگ موفقيت
فرهنگ موفقيت
نيروي كلمات دگرگون كننده و تمثيلهاي جهاني

آيا تاكنون عميقا تحت تاثير سخنان كسي قرار گرفته ايد ؟آيا هنوز كلمات جان، اف كندي ،وينسون چرچيل، يا مارتين لوتركينگ را به خاطر مي آوريد؟اين اشخاص با كلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلكه ملتي را تحت تاثير قرار دادند، و حتي بعد از مرگشان هم هنوز سخنانشان ديگران را تكان مي دهد.

اما آيا هرگز به اين فكر افتاده ايد كه كلماتي كه بطور عادتي از آنها استفاده مي كنيد داراي چه قدرت جادويي براي ايجاد روحيه مثبت و يا ايجاد غم و افسردگي هستند؟ آيا كلماتي كه بكار مي بريد، سازنده اند يا نابود كننده؟ آيا در شما اميد ايجادمي كنند يا نوميدي؟ براي اينكه تاثير شگفت انگيز كلمات را در تغيير روحيه دريابيد اين بار كه خواستيد به بيان احساسات خود بپردازند، آگاهانه در انتخاب كلمات، دقت كنيد.

كلمات چنان قدرتي دارند كه مي توانند آتش جنگي را بيفروزند و يا صلحي را بر قرار سازند مرابطه اي را به نابودي كشانند و يا آنرا محكمتر كنند برداشت و احساس ما نسبت به هر چيز بسته به معنايي است كه به آن چيز مي دهيم كلماتي كه آگاهانه يا نا آگاهانه براي بيان يك وضعيت انتخاب مي كنيم بلافاصله معناي آن را در نظرمان دگرگون مي كنند و در نتيجه احساسمان را تغيير مي دهند اگر ضمن تعريف واقعه اي آن را( فاجعه)بناميد ويا آن را (كمي مايوس كننده ) بخوانيد احساستان در برابر آن فرق نمي كند؟ اگر مساله اي را ( مشكل بزرگ )و يا ( اشكال جزئي) قلمداد كنيد، آيا شدت احساستان نسبت به آن يكسان است؟ اگر موضوعي را كه به آن ايمان داريد با من در ميان گذاريد و من بگويم اشتباه است چه؟ اگر بگويم افكارتان بكلي غلط است چه ؟ بدتر از آن اگر بگويم( دروغ مي گوئيد ) چه ؟ آيا اين طرز سخن گفتن روابط ما را تيره نمي كند؟

سالها پيش ، كشفي كردم كه براي هميشه بر زندگي من اثر گذاشت . در يك جلسه اداري، با دو نفر از همكاران نشسته بوديم كه خبر بدي به ما رسيد. شدت احساسات هر يك از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مهمتر آنكه هر يك از ما، احساسش را با كلمه متفاوتي بيان مي كرد. من مي گفتم ( خشمگينم) دومي مي گفت( آزرده ام) و سومي اظهار مي كرد ( ناراحتم).

يادم است كه كلمه ( ناراحت) براي بيان چنان وضعيتي ، در نظر من بسيار احمقانه جلوه مي كرد ! من ناراحت نبودم و جالب اينكه نه چنين احساسي داشتم و نه براي بيان آن از چنان كلمه اي استفاده مي كردم. با خود فكر كردم اگر نوع كلماتي را كه بكار مي بريم تغييردهيم، آيا در الگوي عاطفي ما نيز تغيير ايجاد مي شود؟

پس از آن جلسه، با خودم عهد كردم كه به مدت ده روز، هر گاه از جا درفتم، بجاي كلمات خشم و عصبانيت)از كلمات( آزردگي و ناراحتي) استفاده كنم. نتيجه برايم تعجب آور بود .

فقط با تغيير كلمه اي كه عادتاٌ بكار مي بردم شدت احساس منفي من كاهش يافت . گفتن اين جمله كه ( اين موضوع مرا مي رنجاند )به كلي الگوي قبلي مرا در هم ريخت. بزودي از كلمات ديگري هم استفاده كردم، مثلاٌ( داريد خلق مرا تنگ مي كنيد). در نظر بگيريد كه از دست كسي عصباني هستيد و در حالي كه قيافه بي تفاوتي گرفته ايد به اواين جمله را مي گوئيد.

يكي از كلماتي را كه به طور معمول براي بيان احساسات منفي خود بكار مي بريد انتخاب كنيد، آنگاه كلمه ديگري را بجاي آن بگذاريد كه الگوي قبلي را در هم بريزد و يا دست كم شدت احساس را كم كند.

هنگامي كه براي بيان حالتي از كلمات تازه و غير معمول استفاده مي كنيد بر چسب تازه اي به آن حالت مي زنيد. مثل آنكه دكمه حياتي ديگري را فشار داده باشيد. نه فقط از نظر عقلاني، بلكه از نظر عاطفي و احساسي دگرگون مي شويد. كلمات، دستگاههايي را در بدن ما به كار مي اندازند. اگر در اين مورد شك داريد، در نظر بگيريد كه كسي به شما ناسزايي بگويد. در اينصورت نه فقط از نظر فكري، بلكه به احتمال زياد از نظر جسمي نيز تغييراتي درفيزيولوژي بدن شما ايجاد مي شود.

من كلماتي را كه بلافاصله موجب تغيير عواطف و يا كاهش و افزايش شدت احساسات مي شوند، ( كلمات دگرگون كننده) مي نامم.

لغاتي را كه عادتاٌ بكار مي بريد و دائماٌ از آنها براي بيان عواطف و احساسات خود استفاده مي كنيد، تغيير دهيد تا بلافاصله نحوه تفكر، احساس، و زندگيتان عوض شود. اين يكي از ساده ترين و در عين حال نيرومند ترين ابزارهايي است كه زندگي هر كسي رادر يك لحظه دگرگون مي كند.


بيشتر ما كلماتي را طبق معمول براي بيان تجارب زندگي خود بكار مي بريم، نا آگاهانه انتخاب مي كنيم. غالباٌ براي تشريح عواطف خود از كلماتي استفاده مي كنيم، بدون آنكه فكر كنيم اين كلمات ممكن است چه اثري بر ما يا ديگران داشته باشند. اين كلمات بخشي از مجموعه لغات عادتي ما هستند و عملاٌ احساسي را نسبت به زندگي خود داريم شكل مي دهند.

به عنوان مثال بسياري از مردم از كلماتي نظير ( خفت) يا ( افسردگي) براي بيان تقريباٌ هر نوع تجربه نا خوشايند استفاده مي كنند. اگر چيزي بگوئيد كه خوششان نيايد (خفيف يا افسرده) مي شوند . اگر نظرشان را بپرسيد، باز هم خفيف و افسرده مي شوند . هر چيزي آنها را خفيف و افسرده مي كند، زيرا از بر چسب اين كلمات تقريباٌ براي هر تجربه اي استفاده مي كنند . سعي كنيد لغاتي را كه براي بيان عواطف خود بكار مي بريد گسترده تر كنيد تا اينكه كلماتتان آن حالات عاطفي و احساسي را كه انتظار داريد، در ديگران بوجود آورد.

اهميت زبان در درك زندگي چه اندازه است؟ اين موضوع، مطلقاٌ اساسي است. كلماتي را كه به تجارب خود نسبت مي دهيم،به سادگي بصورت تجارب ما در مي آيند.


مارك تواين زماني گفته بود ( كلمه مناسب عامل بسيار نيرومندي است. هرگاه كلمه مناسبي را بكار مي بريم هم جسم و هم درروح اثر مي گذارد و آدم را مثل برق از جا مي پراند.)

چه كلماتي تاثير نيرومندتري بر شما دارند؟ كلمات نوازشگر؟ تحسين آميز؟ اعجاب آور؟ اغراق آميز؟


بيشتر مردم بيش از چند هزار كلمه بلد نيستند. اگر در نظر بگيريد زبان انگليسي كه ازنظرتعداد لغت غني ترين زبانهاي دنياست بين 500 تا 750 هزار لغت دارد، متوجه مي شويد كه ما بطور معمول بيش از دو درصد كلمات زبان خود را بكار نمي بريم! بدتر آنكه خيليها براي بيان عواطف هميشگي خود از ده،پانزده و حداكثر بيست كلمه بيشتر استفاده نمي كنند كه از آن ميان نيمي از آنها نيز منفي هستند.

آيا براي بيان احساس خود( چه براي خود و چه براي ديگران) بطور معمول از چند لغت استفاده مي كنيد؟ چند كلمه را هم اكنون مي توانيد بروي كاغذ بياوريد؟

آيا اگر بخواهيد در برابرجمعي از مردم سخن بگوييد عصبي مي شويد؟آيا دل پيچه مي گيريد ؟ تنفستان تند مي شود؟ ضربان قلبتان بالا مي رود ؟دستتان مي لرزد؟اين احساسات سالها زندگي كارلي سيمون را مختل كرد.اما كسان ديگري ياد گرفته اندكه چگونه از اين احساسات به سود خود استفاده كنند.مثلاٌ بروس اسپرينگستين اين احساسات جسمي را هيجان مي نامد و آنها را براي ايجاد حالت آمادگي ،طبيعي و مثبت مي شمارد اين احساسات به او ياد آور مي شود كه هم اكنون بايد برنامه بسيار جالبي را براي هزاران نفر اجرا كند . از نظر او بالا رفتن ضربان قلب دشمن انسان نيست، بلكه حامي اوست.

اين بار كه در مركز توجه جمعي قرار گرفتيد و ميزان آدرنالين خونتان بالا رفت نام آن را هيجان بگذاريد نه ترس.

وقتي بر چسب خاصي به چيزي زديم نسبت به آن احساس خاصي هم پيدا مي كنيم. اين موضوع خصوصاٌ در مورد بيماريها صادق است. تحقيقات نشان داده است كه كلمات سرطان و سكته قلبي غالباٌ بيماران را وحشتزده مي كند و آنها چنان بيچاره و افسرده مي شوند كه عملاٌ سيستم دفاعي بدنشان دچار اختلال مي گردد. برعكس معلوم شده است كه اگر بيماران، افسردگي ناشي از بعضي برچسبها را از خود دور كنند و بدانند كه جسم آنان براي بهبود به چه كارهايي نياز دارد سيستم دفاعي آنان غالباٌ فعال مي شود.

دكتر نورمان كازينز هنگام بحث درباره (كلمات دگرگون كننده) گفته است(كلمات مي توانند موجب بيماري يا مرگ شوند. لذا پزشكان عاقل در گفتگوي با بيماران بايد بسيار دقيق باشند.)

براي بيان سلامت جسماني خود كلماتي را با دقت انتخاب كنيد.


كساني كه از كلمات ضعيف استفاده مي كنند، زندگي عاطفيشان هم ضعيف است. و كساني كه ذخيره لغاتشان غني است جعبه رنگي در اختار دارند كه تجاربشان را نه فقط براي ديگران، بلكه براي خودشان هم رنگينتر جلوه مي دهد.

امروز چگونه مي توانيد رنگهايي به ( جعبه رنگ عاطفي ) خود بيفزاييد؟ چه كلمات مثبت و روحيه سازي مي توانيد به كلمات عادتي اضافه كنيد . اگر مرتباٌ از اين كلمات استفاده كنيد زندگي شما تا چه حد شيرينتر مي شود.

آيا كساني را مي شناسيد كه بيش از حد خوشبخت بوده زندگي پرشوري داشته باشند؟اين اشخاص براي تجارب زندگي خود غالباٌ از چه كلماتي استفاده مي كنند كه بتوانيد آنها را سر مشق قرار دهيد و در نتيجه بعضي از الگوهاي عاطفي مثبت آنان را تجربه كنيد.


آيا زمان آن فرا نرسيده است كه از كلمات دگرگون كننده بجاي كلمات تضعيف كننده عادتي خود استفاده كنيد و روحيه بهتري پيدا نماييد ؟ تمرين زير را انجام دهيد:

1 – سه كلمه را كه در هنگام ناراحتي معمولاٌ از آنها استفاده مي كنيد بنويسيد.

2 – خود را در حالتي شاد و سر حال قرار دهيد. در ذهن خود كلمات تازه اي را پيدا كنيد كه الگوي قبلي را درهم بريزد و يا لااقل شدت احساس را كم كند . مانعي ندارد كه از كلمات احمقانه، غير عادي، يا نامناسب كه روحيه منفي را بر طرف و شادي و خنده را جايگزين آن مي كند استفاده كنيد. يكي از دلايلي كه من بجاي ( خشم) از كلمات ( ناراحتي) يا ( خلق تنگ) استفاده مي كنم، اين است كه اين كلمات به نظرم مسخره مي آيند. هر وقت اصطلاح ( خلق تنگ) را بكار مي برم، نمي توانم از خنده خودداري كنم.

شدت احساسات منفي را مي توان با افزودن كلماتي به كلمات اصلي كاهش داد. علاوه بر جايگزين كردن كلمه (خشم) با (رنجش) يا (ناراحتي) مي توانيم از اين عبارات نيز استفاده كنيم:(دارد كمي خلقم تنگ مي شود.) يا ( مختصري احساس رنجش مي كنم.) يا ( گويا اوضاع اندكي نامناسب است.)

با فرزندان خود به چه زباني سخن مي گوييد؟ غالباٌ متوجه نيستيم كه كلمات ما چه اثري بر آنان مي گذارد. بجاي اينكه به آنها بگوييم(دست و پا چلفتي!)يا ( چرا ساكت نمي شوي؟)كه اين كلمات باعث مي شود كه كودك، خود را بي ارزش بپندارد، سعي كنيد براي تغيير حالت او از لحن نيمه جدي استفاده كنيد . مثلاٌ مي توانيد بگوييد( اگر به اين كار ادامه دهي، كم كم ناراحت مي شوم.) و در موقع گفتن اين جمله لبخند بزنيد. چيزي بگوييد كه نه فقط توجه كودك ، بلكه توجه خودتان را به طرز سخن گفتن و يا رفتار مناسبتر جلب كند. سپس به دنبال آن پيشنهادي از اين قبيل بدهيد(عزيزم اگر اين كار را اينطور انجام دهي فكر مي كنم بهتر به نتيجه برسي.)

براي اينكه كلمات دگرگون كنندهرا در گفتگو هاي خود بكار ببريد، مي توانيد از اهرمهاي رواني زير استفاده كنيد.

1 – با سه نفر از دوستان خود قرار بگذاريد كه بجاي بعضي از كلمات و عبارات عادتي از كلمات و عبارات تازه اي استفاده كنيد.

2 –رفتار خود را به مدت 10 روز زير نظر بگيريد . هر گاه متوجه شديد كه از كلمات قديمي استفاده كمي كنيد . بلافاصله با كلمات تازه الگوي خودرا در هم يريزيد .واگر متوجه شديد كه بطور غير ارادي از كلمات تازه استفاده كرده ايد، بلافاصله به خود پاداش دهيد.

3 – براي اصلاح رفتارتان از دوستانتان كمك بگيريد تا هر وقت متوجه شدند از كلمات قديمي استفاده مي كنيد به شما تذكر دهند.( مثلاٌ عصباني شده اي يا كمي آزرده) (مايوس شده اي يا مانوس)

آيا هميشه بايد شدت عواطف منفي خود را كم كنيم؟ البته خير؛ همه عواطف بشري در جاي خود لازمند . مثلاٌ گاهي ممكن است كسي براي ايجاد تغيير، نيازي داشته باشد كه احساس خشم كند.

اما سخن ما اين است كه براي انجام هر عملي فوراٌ از عواطف منفي و احساسات شديد بصورت غير لازم و نا مناسب استفاده نكنيم. هدف اين است كه آگاهانه شرايطي را فراهم آوريم كه كمتر احساس رنج و بيشتر احساس لذت نماييم.


استفاده از كلمات دگرگون كننده نه تنها به رفع الگوهاي رنج كمك مي كند، بلكه مي تواند ميزان لذت را نيز افزايش دهد. با اين تمرين برشدت عواطف مثبت خود بيفزايد.

1 – سه كلمه يا عبارت را كه معمولاٌ براي بيان احساسات مثبت خود بكار مي بريد روي كاغذ بنويسيد . آيا اين كلمات بقدر كافي نشاط آور هستند؟

2 – سه كلمه ياعبارت تازه را كه كاملاٌ شاديبخش باشند انتخاب كنيد.

3 – از دوستان خود كمك بگيريد تا هميشه بجاي كلمات قبلي از كلمات تازه و قويتر استفاده كنيد.( مثلاٌ (مايل هستي يا بسيار علاقمند؟)( راضي هستي يا مشتاق) )اگر در ده روز آينده از اهرم رواني استفاده كنيد، كم كم عادت مي كنيد كه اين كلمات را به شكل مؤثر بكار بريد.


نه فقط كلمات، تاثيري نيرومند بر عواطف ما دارند بلكه مجموعه هاي خاصي از لغات( كه آنها را به عنوان تمثيل بكار مي بريم.) تاثيري خارق العاده و دگرگون كننده دارند. مثلاٌ ممكن است بگوييد( از دست فلاني عصباني هستم.) يا بگوييد ( فلاني از پشت به من خنجر زد.) كداميك از اين دو بيان قويتر است؟ مسلم است كه احساس خنجري كه از پشت بزنند، اثري عميق دارد.

هنگام استفاده از تمثيل عين واقعه را شرح نمي دهيم، بلكه آن را به چيز ديگر تشبيه مي كنيم. معمولاٌ تمثيلهاي ما بسيار قويتر از واقعيت هستند. فلاني واقعاٌ چه كرده است؟ مثلاٌ ممكن است پيمان شكني كرده باشد، اما پيمان شكني با اينكه از پشت به كسي خنجر بزنند تفاوت بسيار دارد.

شما براي تجارب دردناك يا ناراحت كننده از چه تمثيلهايي استفاده مي كنيد؟

يادگيري يعني اينكه بين چيزي كه قبلاٌ درك كرده ايد وچيزي كه تازه است رابطه ايجاد كنيد. براي اين كار مي توان از تمثيل استفاده كرد.

شما هر نوع عقيده اي كه داشته باشيد ممكن است قبول كنيد كه حضرت مسيح معلمي بزرگ بوده است. شيوه تعليم او چه بوده است؟ استفاده از تمثيل. هنگامي كه او به نزد ماهيگيري رفت به او نگفت( من مي خواهم كه تو مردم رابه دين مسيح دعوت كني.) بلكه گفت( از تو مي خواهم كه صياد انسانها باشي.) با استفاده از تمثيل صيد ( چيزي كه قبلاٌ معني آن را مي فهميد)و ارتباط آن به مفهوم تازه ( دعوت به ديانت مسيح) بلافاصله نحوه كار رابه آموخت . تمثيل مي تواند بلافاصله تاريكي وسوء تفاهم را بر طرف كند و مطلب را روشن و واضح سازد.

اين بار كه با شنيدن مطلبي گيج شديد، بپرسيد ( مثل چي؟ آيا ممكن است مثالي بزني؟)

ما براي بيان جنبه هاي گوناگون زندگي دائماٌ از تمثيل استفاده مي كنيم، هر چند كه ممكن است متوجه اين موضوع نباشيم. تمثيل، چهار چوب زندگي ما را تشكيل مي دهد. مثلاٌ اگر از شما بپرسم( زندگي چيست؟آن را به چه تشبيه مي كنيد؟)ممكن است كسي بگويد زندگي نبرد است و كس ديگر آن را بازي يا آزمون بنامد. اين تمثيلها را تمثيلهاي كلي مي ناميم زيرا كه بطور همزمان بر جنبه هاي گوناگون زندگي اثر مي گذارند.

اگر با اين ديدگاه كه ( زندگي نبرد است) به زندگي نگاه كنيد آن راچگونه خواهيد ديد؟ زندگي دشوار است؛ ممكن است شكست بخوريم يا كشته شويم؛فردي كه در خيابان به او بر مي خوريم ممكن است دشمنمان باشد. اگر زندگي را بازي بدانيم چه؟ مي تواند مايه تفريح باشد. اگر آن را موسيقي بدانيم چه؟ مي تواند ضرباهنگي در آن باشد.


استفاده از كدام تمثيل صحيح است؟احتمالاٌ همه تمثيلها در جاي خود مفيدند. گاهي لازم است كه زندگي را بازي بدانيم تا در نظرمان شاديبخش جلوه كند. گاهي لازم است كه زندگي را سفري مقدس بشماريم تا اينكه قدر نعمتهايي كه داريم مثلاٌ دوستان، خويشان و يا فرصتهاي زندگي را بدانيم. گاهي خوب است كه زندگي را بصورت آزموني در نظر آوريم و از اين تمثيل خصوصاٌ درهنگامي كه با مصيبتي مواجه مي شويم و هيچ معناي مثبتي در آن پيدا نمي كنيم استفاده كنيم. هر يك از اين تمثيلها را كه انتخاب كنيد بي اختيار نحوه تفكر ، احساس و واكنشتان نسبت به وقايع، تفاوت مي كند.

براي تعريف زندگي از چه تمثيلهاي مثبت ديگري مي توانيد استفاده كنيد كه بيانگر معناي واقعي آن باشند؟ آنها را روي كاغذ بنويسيد.

مقابله با مشكلات زندگي از نظر شما ممكن است ( بالا رفتن از نردبان موفقيت) باشد يا اينكه( تلاش كنيد تا سر خود را بيرون از آب نگه داريد.) مسلماٌ اگر اصطلاح ( پرواز كردن) بجاي( سينه خيز) رفتن استفاده كنيد تصورديگري از زمان خواهيد داشت.

براي بيان كارهاي روزمره خود از چه تمثيلهايي استفاده مي كنيد؟ اين تمثيلها چه احساسي را در شما بوجود مي آورد؟ چه تمثيلهاي تازه اي را مي توانيد بكار بگيريد تا زندگي شيرينتر شود؟

تمثيل مي تواند در انسان ايجاد اميد كند. موقعي كه اوضاع بر وفق مراد نيست، اغلب اشخاص فكر مي كنند ( هميشه به همين منوال خواهد بود.) اما شايد بتوانيد از تمثيل بهتري هم استفاده كنيد. مثلاٌ ( زندگي هم داراي فصلهايي است و من اكنون در فصل زمستانم.) در ضمن يادمان باشد كه در زمستان بعضيها يخ مي زنند و بعضي ديگر اسكي بازي مي كنند ! بعلاوه در پس هر زمستاني بهاري است! همچنان كه در پي هر روزي شبي است . خورشيد طلوع مي كند و مي توان دانه هاي تازه اي كاشت. آنگاه تابستان و سپس پائيز و فصل برداشت فرامي رسد.

گاهي كارها دقيقاٌ طبق برنامه پيش نمي رود، اما اگر يقين كنيد كه فصلها جاي خود را به يكديگر مي دهند متوجه مي شويد كه در دراز مدت نوبت برداشتن محصول هم خواهد رسيد.

اگر احساس مي كنيد كه چيزي (شما را عقب نگه مي دارد.) يا( ديواري) راه پيشرفتتان را سد كرده است، ببينيد از چه تمثيلهايي استفاده مي كنيد. اين تمثيلها باعث مي شود كه نتوانيد از منابع و امكانات خود براي حل مشكلات بهره مند شويد. مبارزه كردن با ديوار و يا شيئي نامرئي كه شما را عقب نگه مي دارد دشوار است.

از آنجا كه خود شما اين تمثيل را انتخاب كرده ايد خودتان هم مي توانيد به آساني آن را عوض كنيد. اگر حس مي كنيد كه ( مشت به ديوار مي كوبيد) چرا بجاي مشت زدن ديوار را با مته سوراخ نمي كنيد؟ يا از آن بالا نمي رويد؟يا از زير آن نقب نمي زنيد ؟ يا در را باز نمي كنيد تا از آن عبور كنيد ؟و يا آن را بصورت پلكاني سنگي در نظر نمي آوريد؟تغيير تمثيلها شيوه مقابله شما را با هر مشكلي تغيير مي دهد.

براي اينكه نيروي پشتكار را به خود يادآور شويد به تمثيل سنگتراش توجه كنيد . چگونه وي سنگ به آن برزگي را مي شكند و به آن شكل مي دهد. او هر سنگ سختي را با تيشه مي تراشد .

ضربه اول حتي خراشي جزئي هم بر سنگ وارد نمي كند، اما او پشت سر هم صدها و يا هزاران ضربه مي زند. حتي در مواقعي كه حركات او بيهوده به نظر مي رسند دست از تلاش بر نمي دارد، زيرا مي داند كه اگر كسي فوراٌ به نتيجه نرسد معني اش اين نيست كه پيشرفت نمي كند.پس او از زدن ضربه دست نمي كشد. زماني فرا مي رسد كه سنگ دو نيم مي شود . آيا فقط ضربه آخر مؤثر بوده است؟ البته خير. تلاش مستمر او نتيجه داده است.

آيا مي توانيد از اين تمثيل در زندگي خود استفاده كنيد و بر تلاش و پشتكار خود بيفزاييد.

تغيير هريك از تمثيلهاي كلي مي تواند بلافاصله نظر كلي شما رانسبت به زندگي عوض كند. در يكي از سمينارهاي من خانمي حضور داشت كه مرتباٌ از هرچيزي ايراد مي گرفت. مثلاٌ:هواي اتاق خيلي گرم بود، بعد خيلي سرد مي شد، قد نفر جلويي خيلي بلند بود و امثال اينها. بسياري از شركت كنندگان او را ( مايه دردسر) مي دانستند. اما من كه مي دانستم هر رفتاري نتيجه اعتقادي است، سعي كردم آن عقيده يا تمثيل را كه همه را ناراحت كرده بود پيدا كنم. بالاخره آن را كشف كردم( تركهاي كوچك كشتي را غرق مي كنند.) اگر شما هم معتقد بوديد هر اشكال كوچكي ممكن است كشتي تان را غرق كند آيا غير از اين عمل مي كرديد؟

تمثيل كلي تازه اي را به او ياد دادم و رفتار او عوض و كلاس آرام شد.

آيا شما هم به تمثيلي عقيده داريد كه باعث غرق كشتي تان شود؟

غالباٌ تمثيلي كه در يك زمينه ( مثلاٌ شغل) از آن استفاده مي كنيم براي زمينه ديگر ( مثلاٌ روابط)مناسب نيست. مردي را مي شناختم كه از نظر عاطفي بقدري سرد و منزوي بود كه خانواده اش هيچ نوع ارتباطي را با اواحساس نمي كردند. او هرگز احساسات واقعي خودرا بروز نمي داد و هميشه آنها را راهنمايي مي كرد. شغل او مامور مراقبت برج كنترل هواپيما بود !

اين شغل مستلزم آن بود كه هميشه خونسرد و بي احساس بماند و حتي در موقع بروز خطر خونسردي خود را حفظ كند تا خلبانان دستپاچه نشوند. و عادت داشت كه مرتباٌ آنها را هدايت كند .

گرچه اين طرز فكر براي اداره آن شغل ضروري بود ، اما مسلماٌ در خانواده نمي توانست كاربرد داشته باشد.

آيا به تمثيلهايي اعتقاد داريد كه لازم باشد در مواردي آنها را با تمثيل ديگر عوض كنيد؟ آيا با استفاده از اين اطلاعات مي توانيد يكي از دوستان خود كمك كنيد؟

به كمك اين تمرين تمثيلهاي خود را كشف كنيد و بر آنها مسلط شويد.

1 – چند تمثيل را كه در مورد زندگي داريد بنويسيد. آنها را بررسي كنيد و بپرسيد ( اگر زندگي چنين باشد در برابر آن چه احساسي خواهم داشت؟) اين تمثيل داراي چه محاسن و معايبي است.

2 – تمثيلهايي را كه در مورد يكي دو جنبه مهم زندگي ( مثلاٌ روابط يا شغل ) داريدبنويسيد. آيا اين تمثيلها نيروبخشند يا تضعيف كننده ؟ آگاه شدن از اين تمثيل به تنهايي ممكن است باعث تغيير آنها شود.

3 – براي زندگي و هر يك از جنبه هاي آن كه برايتان مهم است تمثيلي تازه فكر كنيد.

4 – تصميم بگيريد كه در يك ماه آينده براساس اين تمثيلهاي تازه زندگي كنيد. مثلاٌ مرتباٌ به خود يادآور شويد كه شغل يعني...


گاهي تمثيل، بهترين راه كمك به اشخاص است.

موقعي كه پسر من ( جاشوا) شش ساله بود يكي از دوستانش مرد، و او با چشمان گريان به خانه آمد .

به او گفتم( عزيزم مي دانم چه احساسي داري. اما علتش اين است كه تو هنوز يك كرم ابريشم هستي.) با اين گفته فكر او منحرف شد. بعد شرح دادم كه كرم ابريشم ابتدا بصورت كرم است و موقعي كه به دور خود پيله اي مي تند، ظاهراٌ مرده به نظر مي رسد. اما در واقع چنين نيست. جاشوآگفت( بله او در حال تبديل شدن به پروانه است.)

گفتم ( درست است و اين آغاز زندگي تازه اوست. تو نمي تواني دوست خود را ببيني زيرا او هم اكنون زيباتر و نيرومندتر از هميشه بر بالاي سر ما پرواز مي كند. گاهي اوقات كافي است كه به خدا اعتماد كنيم، زيرا اوست كه مي داند چه موقع ما بايد به پروانه مبدل شويم...)

2 نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/17ساعت 23:13  توسط مهدی هاشمی | 
پرسش كليد پاسخ است

در ميان آگاهيهاي انساني، نيروي پرسش به منزل اشعه ليزر است. از اين نيرو براي بر طرف كردن هرگونه مانع و مشكل استفاده كنيد.

نخستين فرق ميان افراد موفق و ناموفق چيست؟ موضوع بسيار ساده است: افراد موفق سؤالات بهتري از خود پرسيده اند ، و در نتيجه پاسخهاي بهتري نيز گرفته اند. هنگامي كه اتومبيل متولد شد ، صدها نفر دست به ساختن آن زدند. اما هنري فورد با ديگران فر ق داشت و از خود پرسيد( چگونه مي توانم اين ماشين را به توليد انبوه برسانم؟) در اروپاي شرقي، ميليونها نفر در زير يوغ آهنين كمونيزم، رنج كشيدند،اما يك نفر به نام لخ والسا شهامت داشت كه از خود بپرسد( چگونه مي توانم معيارهاي زندگي مردان و زنان كارگر را بالاتر ببرم؟)

اگر به توسن خيال خود ميدان دهيد، چه پرسشهايي در ذهنتان مطرح مي شود؟

آيا با اين اظهار نظر موافقيد يا مخالف؟ تفكر چيزي غير از پرسيدن و پاسخ دادن به پرسشها نيست. براي اينكه در مورد همين سؤال ، نظر موافق يا مخالف بدهيد، حتماٌ از خود پرسيده ايد( آيا اين موضوع درست است يا نه؟)و يا ( آيا من با اين گفته موافقت دارم؟)

بيشتر تفكرات ما، خواه در زمينه ارزيابي باشند( فلان چيز چطور است؟) خواه در زمينه تصور(چه چيزي امكان پذير است؟)و يا تصميم گيري ( چه بايد بكنيم؟)متضمن نوعي پرسش و پاسخ است.

پس اگر مي خواهيم كيفيت زندگاني خود را تغيير دهيم، بايد تغييري را در سؤالاتي كه از خود يا ديگران مي پرسيم به وجود آوريم.


كودكان، قهرمانان هميشگي طرح پرسش اند. اگر از سادگي و كنجكاوي كودكاني كه به گرفتن پاسخ اصرار دارند تقليد كنيد چه چيزهايي را به دست مي آوريد؟

كارهايي كه تاكنون در زندگي خود كرده ام، همه ناشي از مطالبي بوده است كه از خود پرسيده ام:علت كارهايي كه مردم مي كنند چيست؟ چرا بعضيها علي رغم نداشتن امكانات، در زندگي خود موفق مي شوند و بعضي ديگر با وجود اختيار داشتن منابع بيشتر، ناموفق مي مانند؟چگونه مي توانيم از افراد موفق سر مشق بگيريم؟چگونه مي توانيم راحتتر و سريعتر از گذشته، تغييراتي را در خود به وجود آوريم ؟ چگونه مي توانيم كيفيت زندگي همه افراد را بهتر سازيم؟


پرسشهاي اساسي كه زندگي كنوني شما را شكل داده است كدام است؟

پرسشهاي خوب ، زندگي خوب را به وجود مي آورد. شركتهاي بازرگاني هنگامي در كار خود موفق مي شوند كه تصميم گيرندگانشان پرسشهاي صحيحي در زمينه خطوط توليد، بازار، يا برنامه ريزيهاي هدفمند مطرح كنند. روابط شخصي افراد، هنگامي شكوفا مي شود كه پرسشهاي صحيحي درباره علت بروز اختلاف ونحوه حمايت از يكديگرمطرح كنند نه اينكه راههايي براي آزردن يكديگر بينديشند. جوامع نيز هنگامي به رفاه مي رسند كه رهبرانشان درباره مهمترين مسائل و نحوه همكاري افراد جامعه براي رسيدن به هدفهاي مشترك، سؤالات صحيحي طرح نمايند .

براي اينكه هر يك از جنبه هاي زندگي خود را بهبود بخشيد، مي توانيد سؤالاتي را مطرح كنيدو پاسخها يا راه حلهايي را بينديشيد كه شما و عزيزانتان را به سطحي بالاتر، از نظر موفقيت و لذت برساند. آيا لازم مي دانيد سؤالاتي را در زمينه كيفيت زندگي، اراده و تعهد، و خدمت به ديگران مطرح كنيد؟

اثرات جنبي و زنجيره اي پرسش ، خارج ازحدتصورماست. اگرناتوانيهاو محدوديتهاي خود را مورد سؤال قرار دهيم. بسياري از ديوارها فرو مي ريزندو موانعي كه بر سر راه موفقيتهاي بازرگاني، روابط شخصي ، و حتي روابط بين كشورها وجود دارد از بين مي روند.پيشرفتهاي بشر، كلاٌ براثرطرح پرسشهاي تازه بوده است .


آيا ميتوانيد پرسشهاي تازه اي از خودبكنيد كه زندگي امروزيتان را بهبود بخشد؟

بحثي نيست كه ظرفيت مغز ماشگفت انگيز است. در واقع اگر بخواهيم كامپيوتري بسازيم كه ظرفيت نگهداري اطلاعات آن به اندازه مغز انسان باشد، چنين كامپيوتري به اندازه دو برابر ساختمان مركز بازرگاني جهاني به فضا احتياج خواهد داشت. با وجود اين، اگر ندانيم چگونه به منابع ذهني خود دسترسي پيدا كنيم و از ذخاير عظيم اطلاعاتي خود بهره مند شويم ، آن همه ظرفيت مغزي، بي فايده خواهد بود. كليد دستيابي به اين بانك اطلاعاتي چيست؟ نيروي بي چون و چراي پرسش. علت اينكه نمي توانيم از تجارب خود استفاده كنيم، غالباٌ ضعف حافظه نيست، بلكه علتش آن است كه سؤالات صحيحي از خود نمي كنيم تا نيروهاي ما رافعال سازد.

كامپيوتر مغز،هميشه آماده خدمتگزاري به شماست،و هر سؤالي را كه به آن بدهيد،مطمئناً پاسخي برايش خواهد يافت.اگر سؤال شما ياوه باشد(مثلاً چرا من هميشه بدبخت و گرفتارم؟)طبعاً جوابي ياوه هم خواهيد گرفت.از سوي ديگر،اگر سؤال بسيار خوب وثمربخشي بكنيد(مثلاً چگونه مي توانم از اين موقعيت استفاده كنم؟)خود به خود به راه حلهاي مناسب هدايت خواهيد شد.

پاسخهاي تازه،از پرسشهاي تازه برمي خيزند.هم اكنون چه سئوال نيروبخشي به نظرتان مي رسد كه از خود،يا از عزيزانتان بپرسيد؟

دوست من آقاي دابليوميچل از نظر طرح سؤالات درخشان،نمونه است.وي در يك حادثه فجيع،تمام بدنش فلج شد.اما غصه و تاسف رابه خود راه نداد و درعوض از خود پرسيد( چه چيز هاي هنوز برايم باقي مانده است ؟) انديشيد( اكنون چه كارهايي از من ساخته است كه حتي در گذشته نمي توانستم انجام دهم؟به علت وقوع اين حادثه، چه خدمتهايي مي توانم به ديگران بكنم؟)

در بيمارستان ، باپرستاري به نام آني آشنا و بلافاصله به او علاقمند شد . بدن ميچل چنان سوخته بود كه شناخته نمي شد و بعلاوه از كمر به پائين بكلي فلج شده بود،اما چنان جسارتي داشت كه از خود پرسيد( چگونه مي توانم دل او را به دست آورم؟) و چندي نگذشت كه با يكديگر ازدواج كردند . اگر از شكست و يا جواب منفي نمي ترسيديد، هم اكنون چه پرسشهايي از خود مي كرديد؟

بعضيها در مسائل مربوط به عشق و زناشويي، پا پيش نمي گذارند، زيرا  از خود  سؤالاتي

 مي كنند كه آنان را مردد مي سازد. مثلاٌ ( اگر خواستگاري بهتر از من داشت چه ؟ اگر خود را گرفتار كردم و جواب رد شنيدم چه ؟ ) و بدين ترتيب نمي توانند از امكاناتي كه در اختيار دارند استفاده كنند.

در روابط زناشويي مي توان پرسيد( چه بخت بلندي داشتم كه تو وارد زندگي من شدي ؟)

( از كدام خصوصيت تو بيش از همه خوشم مي آيد؟) ( پيوند با تو، چقدر زندگي ، ما را غني تر كرده است؟)

از خود و همسرتان، چه سؤالاتي مي توانيد بكنيد كه باعث شود خود را خوشبخت ترين افراد عالم بدانيد؟


هر قدر كه در زندگي خود به موفقيتهايي رسيده باشيم، بالاخره زماني فرا مي رسد كه در مسير پيشرفت فردي و شغلي خود به موانعي بر مي خوريم. بروز مشكلات ، به خودي خود چندان مهم نيست ، بلكه واكنش شما در هنگام بروز مشكل داراي اهميت است .

 براي يافتن راه حل ، به نكات زير توجه كنيد:

پرسشهاي مربوط به يافتن راه حل

1 – در اين مشكل، چه جنبه خوب و مثبتي مي توان يافت؟
2 – چه چيزي هنوز كامل نيست؟ 
3 – براي اينكه وضعيت را به صورت دلخواه در آورم چه بايد بكنم؟
4 - براي اينكه وضعيت را به صورت دلخواه در آورم چه كارهايي را نبايد انجام دهم؟
5 – ضمن انجام كارهايي كه براي بهبود شرايط لازم است، چگونه مي توانم از تلاش خود لذت ببرم؟

چه عاملي سبب شد كه دانلد ترامپ از راه معاملات املاك، ثروت بي حسابي بدست آورد؟ مسلماٌ يكي از رموز موفقيت او، شيوه ارزيابي وي بوده است. او در ارزيابي هر ملكي كه از نظر او مي توانست منافع اقتصادي قابل ملاحظه اي در بر داشته باشد، از خود مي پرسيد( بدترين حالت ممكن كدام است؟و اگر آن بدترين حالت اتفاق بيفتد آيا من قادر به تحمل خسارت آن هستم؟) و وقتي مي ديدكه مي تواند بدترين حالت ممكن را تحمل كند آن معامله را انجام مي داد ، زيرا اگر آن حالت اتفاق نمي افتاد ، طبعاٌ سود سرشاري مي برد. پس از آنكه ترامپ رو به ورشكستگي رفت، ناظران اقتصادي متوجه شدند كه وي دچار غرور شده و خود را شكست ناپذير مي دانسته است و بعلاوه به سؤال ( بدترين حالت ممكن چيست )ديگر توجه نمي كرده است.

بخاطر داشته باشيد كه نه تنها سؤالاتي كه از خود مي پرسيد، بلكه حتي سؤالاتي هم كه مطرح نمي كنيد، در سرنوشتتان مؤثرند.

پرسشهايي كه دائماٌ از خود مي كنيم، موجب رخوت يا نشاط، كج خلقي يا خوشرويي و بدبختي يا خوشبختي ما مي شوند. پرسشهايي از خود بكنيد كه روحيه شما را تقويت كنند و شما رادر جاده بهروزي انسان، به پيش برانند.

 اگر تاكنون بارها سعي كرده ايدكه وزن خود را كم كنيد و موفق نشده ايد،ممكن است به اين علت باشد كه سؤالات نادرستي از خود پرسيده ايد. مثلاٌ ( چه بخورم كه كاملاٌ سير شوم؟) يا( شيرينترين و مقوي ترين غذايي كه ميتوانم بخورم چيست؟)

بجاي سؤالات بالا، چه مي شداگر مي پرسيديد ( چه غذايي نيازهاي بدن مرا واقعاٌ تامين مي كند؟) يا ( كدام غذاي سبك و خوشمزه را مي توانم بخورم كه به من انرژي كافي بدهد؟) و هنگامي كه به پرخوري و سورچراني وسوسه مي شديد مي گفتيد( اگر اكنون اين غذا را بخورم، بعداٌ از خوردن چه غذاهايي بايد خودداري كنم تا بازهم به هدف خود برسم؟(اگر اكنون خود را كنترل نكنم بعداٌ به چه قيمتي برايم تمام خواهد شد؟) 

اگر در سؤالات عادتي كه هميشه از خود مي كنيد،تغيير كوچكي بدهيد، تغييري اساسي در زندگيتان به وجود خواهد آمد.

پرسشها بلافاصله باعث انحراف فكر در نتيجه موجب تغيير احساسات ما مي شوند در زندگي هر كسي، لحظات و خاطرات زيبايي وجود دارد كه يادآوري آنها احساسي دلپذير  ب به وجود مي آرود. مثلاٌ اولين روزي كه به تنهايي از منزل خارج شديد، يا تولد اولين فرزندتان، يا صحبت با دوستي كه باعث تقويت اعتماد به نفس در شما شده است. پرسشهايي از اين قبيل كه ( به خاطر چه چيزهايي بايد شكر گذار باشم؟) و يا ( در حال حاضر چه چيزهاي عالي در زندگي خود دارم؟) باعث مي شود كه اين لحظات را بخاطر آوريم و نه فقط احساسي خوب نسبت به زندگي خود پيدا كنيم، بلكه به عزيزان و اطرافيان خود نيز بيشتر خدمت نمائيم.

ميان پرسش و استفاده از عبارات تاكيدي، تفاوت بزرگي است. ممكن است به عنوان تاكيد و تلقين به نفس، يك روز تمام با خود بگوييد( من خوشبختم، من خوشبختم، من خوشبختم). اما اثر اين تلقين در ايجاد ايمان و يقين، غير از اين است كه از خود بپرسيد(اكنون به چه دليل خوشبختم؟ اگر بخواهم احساس رضايت كنم، از چه چيزهاي مي توانم راضي باشم؟) پرسش، تنها تكرار مكررات يك جمله نيست، بلكه باعث تغيير مركز توجه مي شود و دلايلي واقعي و قاطع براي تغيير احساس به وجود مي آورد. بدين ترتيب، بجاي تكرار صرف عبارات تاكيدي، عملاٌ تغييري در احساس به وجود مي آيد. تغييري كه واقعي و پايدار است.


چگونه مي توان بهبودي فوري در زندگي ايجاد كرد؟ راهش كشف و الگو برداري از پرسشهاي عادتي افرادي است كه مورد احترامتان هستند. اگر كسي را يافتيد كه بي نهايت خوشحال و راضي است، يقين داشته باشيد كه دليلش يك چيز است: اين شخص، دائماٌ به چيزهايي توجه مي كند كه موجب رضايت و شادي اند، و دائماٌ چيزهايي از خود مي پرسدكه شادماني او را افزون مي سازند. كساني هم كه به موفقيتهاي بزرگ مالي دست مي يابند، عموماٌ در زمينه سرمايه گذاري سؤالات متفاوتي را مطرح مي كنند.

براي اينكه به سطحي تازه از موفقيت در هريك از جنبه هاي زندگي دست يابيد، در جستجوي كساني باشيد كه قبلاٌ به هدفهاي دلخواه شما رسيده اند. آنگاه سؤالاتي را كه آنان مي كنند، الگو برداري كنيد.

 

يكي از عوامل اصلي موفقيت، آمادگي براي گرفتن پاسخ است. والت ديسني در زماني كه فيلم ( سرزمين عجايب) را مي ساخت، راه منحصر به فردي رابراي پرسش يافته بود. وي سرتا سر يك ديوار را به معرفي مراحل گوناگون طرح، اختصاص داده و از كليه كاركنان پرسيده بود(چه پيشنهاد اصلاحي به نظرتان مي رسد؟)

 بدين ترتيب وي به قدرت خلاقه يك گروه عظيم دسترسي پيدا كردو در پاسخ به آن سؤ‌الات خوب، به نتايج خوبي رسيد.

لازم نيست كه حتماٌ در راس يك سازمان بزرگ باشيد تا بتوانيد از اين شيوه استفاده كنيد. آيا مي توانيد راههاي ديگري براي استفاده از اين روش پيدا كنيد؟ از ميان افرادي كه هر روز با آنها سر و كار داريد، چه كساني مي توانند گنجينه منابع اطلاعاتي خود را در اختيارتان بگذارند( البته اگر بخواهيد و بپرسيد)؟


پاسخهايي كه مي گيريم به سؤالاتي كه مي خواهيم بپرسيم بستگي دارد. نكته آن است كه بايد سؤال خاصي را پيدا كنيد كه روحيه شما را نيرومند سازد. به عنوان مثال اگر آموزش و پيشرفت، در نظرتان داراي اهميت است، سؤالي از اين قبيل( چگونه مي توانم از وضعي كه پيش آمده استفاده و در آينده، بهتر عمل كنم؟)براي بهبود روحيه واز ميان بردن عواطف منفي كاملاٌ مفيد و مؤثر است.

در موقعيتهاي دشوار زندگي، از خود بپرسيد( آيا ده سال ديگر هم اين موضوع اهميت خواهد داشت؟)

هنگام برخوردهاي شخصي و بگو مگو با اشخاص، از خود بپرسيد ( چه عامل ديگري ممكن است باعث ناراحتي اين شخص شده باشد و من چگونه مي توانم به او كمك كنم؟) و اين پرسش باعث مي شود كه اختلافات، به سرعت حل شود و بتوانيد محبت خود را ابراز كنيد.

نوع بشر قدرت چشم پوشي و فراموشي عجيبي دارد. در هر لحظه معين امور بي شماري هست كه مي تواند مورد توجه ما قرار گيرد، اما فقط مي توانيم به چند مورد بطور آگاهانه منمركز شويم.

با طرح يك سؤال، خواه آن را از خودتان بپرسيد يا از ديگري، بلافاصله مركز توجه شما تغيير مي كند. مثلاٌ اگر از همكار يا يكي از اعضاي گروه خود بپرسيد( مي داني كاري كه مي كنيم چه اثري در جامعه باقي مي گذارد؟) بلافاصله همه جزئيات پر دردسر طرح را فراموش مي كند و متوجه منافع دراز مدت آن مي شود.

آيا مي توانيد از اين شيوه براي كمك به فردي كه مي شناسيد استفاده كنيد؟

در جستجوي هر چيزي كه باشيم، همان را خواهيم يافت. براي اينكه اين موضوع ثابت شود تمريني را انجام دهيد. در جايي كه اكنون نشسته ايد به مدت يك دقيقه به اطراف توجه كنيد، آنگاه از خود بپرسيد( چه چيزهايي به رنگ قهوه اي در اينجا وجود دارد؟) نام اشياء قهوه اي را روي كاغذ بنويسيد.

سپس چشمان خود را ببنديد و سعي كنيد اشياء سبز رنگ را بخاطر آوريد. اگر قبلاٌ به موقعيت محل آشنايي داشته باشيد اين كار كمي دشوار است، اما اگر در محل نا آشنايي باشيد به طور قطع بسيار دشوار خواهد بود! بخاطر آوردن اشياء قهوه اي آسان است اما اشياء سبز را نمي توان به آساني بخاطر آورد.

براي اينكه به نتيجه برسيد چشمان خود را باز كنيد و بار ديگر اشياء اطراف را از نظر بگذرانيد. اين بار بيشتر اشياء سبز را خواهيد ديد! بخاطر داشته باشيد،( هرچه را بجوييد همان را مي يابيد.) متوجه باشيد كه در جستجوي چه چيزي هستيد.

 
اين كه چه كاري را ممكن و چه كاري را غير ممكن بدانيم بسته به سؤالاتي است كه از خود مي كنيم. كلمات خاص و ترتيبي كه از آنها استفاده مي شود باعث مي شود كه بعضي امكانات را در نظر نگيريم و يا بعضي از امكانات را كاملاٌ مسلم بپنداريم. مثلاٌ وقتي مي پرسيد چرا من هميشه كارها را خراب مي كنم؟ بطور ناخواسته فرضيه اي را قبول كرده ايد و آن اين است كه واقعاٌ كار را خراب مي كنيد، در حالي كه ممكن است واقعاٌ چنين نباشد.

سعي كنيد فرضيات را بنفع خود بنا كنيد. براي تقويت باورهاي تازه از خاطرات و اطلاعات خود كمك بگيريد. از خود بپرسيد( اين تجربه چگونه مهارتهاي مرا كامل مي كند؟) يا( صحبتهايي كه با هم كرديم چگونه روابط ما را قويتر و محكمتر مي سازد.)

 
پرسش باعث مي شود پاسخهايي كه ظاهراٌ اصلاٌ وجود ندارد پيدا شود. در اوايل كارم يكي از همكاران من مبالغ هنگفتي از پولهاي شركت را اختلاس كرد. مشاورانم بارها به من گفتند كه اعلام ور شكستگي كنم . اما من از خود پرسيدم( چگونه مي توانم اين كار راسروسامان دهم؟ چگونه مي توانم كاري كنم كه شركت من حتي مؤثرتر از گذشته عمل كند؟ چگونه مي توانم حتي هنگامي كه خواب هستم به مردم كمك كنم؟)اين پرسشها باعث شد بتوانم يك برنامه تلويزيوني بسيار موفق را طراحي كنم كه تاكنون به زندگي ميليونها نفر كمك كرده است.

اگر پاسخي را كه انتظار داريد، دريافت نكنيد آيا دلسرد مي شويد؟ يا اينكه همچنان به پرسيدن ادامه مي دهيد تا به پاسخ مورد نياز برسيد؟

يك برنامه روزانه شبيه مراسم دعا يا عبادت براي خود در نظر بگيريد. سعي كنيد هر روز دو يا سه پاسخ به هر يك از پرسشهاي زير بدهيد و از نوري كه در وجودتان ايجاد مي شود لذت ببريد. اگر پاسخ دادن به اين سؤالات برايتان دشوار است تغيير كوچكي در جمله بندي آنها بدهيد.مثلاٌ به جاي ( در حال حاضرچه چيزي بيش از همه موجب رضايت وخوشبختي من است؟) مي توانيد بپرسيد( اگر بخواهم از چيزي در زندگي خود راضي باشم، آن چيز كدام است؟)

پرسشهاي نيرو بخش صبحگاهي

1 – در حال حاضر در زندگي من چه چيزي باعث خوشحالي است؟ چه چيزي مرا راضي مي كند؟ نسبت به آن چه احساسي دارم؟

2 – در حال حاضر چه چيزي در زندگي من مايه شور و هيجان است. كدام جنبه آن مرا به هيجان مي آورد؟ نسبت به آن چه احساسي دارم؟

 

پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي ( ادامه)

3 - در حال حاضر در زندگي خود به چه چيزي افتخار مي كنم؟ چه جنبه اي از آن مايه افتخار است؟ نسبت به آن چه احساسي دارم؟

4 - در حال حاضر در زندگي خود نسبت به چه چيزي شكر گزارم؟

5 - در حال حاضر در زندگي خود از چه چيزي لذت مي برم؟ كدام جنبه آن لذتبخش است؟

نسبت به آن چه احساسي دارم؟

6 – در حال حاضر در زندگي خود به چه چيزي پابندم؟ كدام جنبه آن مرا متعهد مي سازد؟ نسبت به آن چه احساسي دارم؟

7 – چه كسي را دوست دارم؟ چه كسي مرادوست دارد؟چه چيزي عشق آفرين است؟ نسبت به آن چه احساسي دارم؟

بعد ها ياد خواهيد گرفت كه چگونه دعاي موفقيت روزانه را به شكل مؤثرتري انجام دهيد.

 

براي تكميل پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي، سه پرسش نيروبخش شامگاهي را نيز پيشنهاد مي كنيم،تا بتوانيم وقايع روز گذشته را به كمك آنها مجسم و ارزيابي كنيد. شما كه در طول روز پرسشهاي ثمربخشي از خود كرده ايد خوب است باطرح پرسشهاي شامگاهي روحيه بگيريد و آنگاه به بستر برويد.

پرسشهاي نيروبخش شامگاهي

1 – امروز چه چيزهايي را بخشيده ام؟ چه كمكهايي به ديگران كرده ام.

2 – امروز چه چيزهايي ياد گرفته ام؟ چه مهارتهاو امتيازات تازه اي كسب كرده ام؟

3 – امروز تا چه حد كيفيت زندگي خود را بالا برده ام؟ چگونه مي توانم ذخيره امروز را سرمايه فرداي خودسازم؟

4 – ( اگر دلتان مي خواهد پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي را تكرار كنيد؟)


 تنها چيزي كه نيروي پرسش را محدود مي سازد عقايد ما درباره امور ممكن و غير ممكن است. يكي از اعتقادات اساسي كه تاثير مثبتي بر سرنوشت من داشته است اين است كه اگر من به پرسيدن ادامه دهم مسلماٌ پاسخ لازم را خواهم گرفت. پاسخ هميشه كافي هست. كافي است سؤال صحيحي را مطرح كنيم.


سؤالات مناسبي كه مي توانيد مرتباٌ از خود بپرسيد كدام است؟ در زندگي من در سؤال ساده و نيرومند براي غلبه بر مشكلات نقش داشته است: ( چه حسني در اين كار وجود دارد؟)و ( چگونه مي توانم از اين موقعيت استفاده كنم؟) پرسش اول افكار منفي ما را از بين مي برد و باعث مي شود كه معناي دلخواه رابه وقايع زندگي خود بدهيم.پرسش دوم توجه ما را از ( چرا) به (چگونه) و پيدا كردن راه حلها معطوف مي كند.

دو پرسش را كه موجب تغيير روحيه و دستيابي به نيروي دروني مي شود طرح كنيد. اين پرسشها را به پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي بيفزاييد تا جزء لاينفك دعاهاي روزانه شما براي مو فقيت باشند.


لئوبو سكاليا پرسش ساده اي را مطرح كرده است كه مي تواند تغييري بزرگ پديد آورد . اين شخص در زمينه روابط انساني خدمات بزرگي را انجام داده است. پدر بوسكاليا هر شب از او مي پرسيد( امروز چه چيزي را ياد گرفته اي ؟) و كودك كه مي دانستا بايد پاسخي را براي اين اين سؤال آماده داشته باشد، اگر اتفاقاٌ در آنروز چيز جالبي رادر مدرسه ياد نگرفته بود فوراٌ به سراغ دائرة المعارف مي رفت. چندين دهه بعد باز هم بوسكا ليا بهبستر نمي رفت مگر اينكه چيزي تازه و ارزشمند ياد گرفته باشد.

اگر اين پرسش يا پرسشي نظير آنرا جزو برنامه روزانه خود قرار دهيد چه تاثيري در زندگي شماو يافرزندانتان خواهد داشت؟ آيا مي توانيد به اين كار به اندازه خواب و خوراك اهميت دهيد؟

زماني فرا ميرسد كه بايد از پرسش دست برداريد و عمل را آغاز كنيد پرسشهايي از اين قبيل كه (هدف واقعي از زندگي چيست ؟) ( به چه چيزي بيش از همه پا بندم؟) و( علت وضعيت فعلي من چيست؟) سؤالات بسيار خوبي هستند اما اگر خود را براي يافتن پاسخ معذب كنيد نتيجه چنداني نخواهيد گرفت. حد پاسخ به هريك از اين سؤالات آن است كه موجب اطمينان و اقدام به عمل شود. پس براي گرفتن نتيجه ابتدا ببينيد چه چيزي ( دست كم در حال حاضر ) برايتان بييشترين اهميت را دارد و با استفاده از نيروي فردي به دنبال آن برويد و كم كم كيفيت زندگي خود را تغيير دهيد.

2 نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/12ساعت 17:37  توسط مهدی هاشمی | 
رمز و راز تغيير
رمز و راز تغيير
دانش شرطي كردن موفقيت

من هميشه از اينكه مي توانم تغييرات پايداري را در افراد به وجود آورم به خود مغرور بودم . اما يك روز از خواب غفلت بيدار شدم . مردي كه زماني به كمك من سيگار را ترك كرده بود،نزدم آمد،سيگاري روشن كرد، و گفت (تو موفق نشدي)

من كه كنجكاو شده بودم پرسيدم ( منظورت چيست؟) گفت ( پس از جلسه اي كه با هم داشتيم، به مدت دو سال ونيم سيگار نكشيدم. اما يك بار در اثر فشار روحي،سيگاري روشن كردم و از آن موقع تا كنون دوباره به سيگار پناه آوردم. همه اش تقصير تو بود!تو ذهن مرا به طور كامل برنامه ريزي نكرده بودي !)

گرچه صحبتهاي اين مرد، خالي از خشونت نبود، اما نكته مهمي را به من آموخت.من دريافتم كه ما بايد شخصاٌ مسؤليت تغييرات خود را به عهده بگيريم. هيچكس نمي تواند ذهن شما را ( برنامه ريزي ) كند. اين شما هستيد كه بايد خود را شرطي كنيد.

هر تغييري كه در خود ايجاد كنيم ، فقط جنبه موقت دارد، مگر اينكه خود را( و تنها خود ، نه كسي يا چيزي ديگر را) مسؤول ايجاد آن تغيير بدانيم. خصوصاٌ بايد به اين سه اصل، معتقد شويم:

1 – تغيير، بايد ايجاد شود( نه اينكه خوب است تغيير كنم)
2 – من بايد اين تغيير را ايجاد كنم( ديگران ممكن است راهنمايي كنند، اما مسئوليت با من است)
3 – من مي توانم تغيير را به وجود آورم( عادتها راخودم ايجاد كرده ام، پس خودم هم مي توانم آنهارا تغيير دهم).

عامل واقعي ايجاد تغيير، چيست؟ تغيير، هنگامي ايجاد مي شود كه ما احساسي را كه نسبت به يك تجربه معين داريم، عوض كنيم.

تا زماني كه از كشيدن سيگار، لذت مي بريد، قادر به ترك آن نيستيد. تغيير پايدار، هنگامي ايجاد مي شودكه سيگار را چيزي تهوع آور و مايه مرگ بدانيد.

گرچه پذيرفتن اين حقيقت دشوار است، اما عكس العملهاي رفتاري ما ناشي از عواطف قلبي است و نه محاسبه هوشمندانه . ممكن است بدانيد كه خوردن شكلات، براي سلامتتان مضر است، و معذالك آن را بخوريد. چرا؟ زيرا محرك اعمال ما، لذت و رنجي است كه ياد گرفته ايم تا به بعضي از امور نسبت دهيم، نه چيزهايي كه عقلاٌ صحيحي مي دانيم. ما، در مغز و ذهن خود تداعيهايي را برقرار كرده ايم و اين تداعيهاي عصبي است كه باعث رفتارهاي ما مي شود.

چرا بيشتر كوششهايي كه براي تغيير عادت مي كنيم، مؤثر واقع نمي شود؟ علتش آن است كه به عوارض مشكلات، يعني به معلول توجه مي كنيم، در حالي كه اگر علت را بر طرف نكنيم، مشكل دوباره تظاهرمي كند.

شيوه اي كه من ابداع كرده ام ( تداعي عصبي شرطي ) شامل شش مرحله ساده، اما مؤثر است كه تغييرات پايداري را ايجاد مي كند:

1 – آنچه را كه واقعاٌ مي خواهيد، روشن سازيد.( بيشتر مردم به چيزهايي كه نمي خواهند ، توجه مي كنند).

2 – از اهرم رواني استفاده كنيد.( كاري كنيد كه ايجاد تغيير ، امري اجتناب نا پذير شود.)

3 – الگو هاي محدود كننده را در هم بشكنيد.( عادتهايي را كه به آن چسبيده ايد، ترك كنيد).

4 – براي عادتهاي قبلي، جانشيني پيدا كنيد. ( مبارزه با عواطف و رفتارها كافي نيست بايد آنها را با عادات بهتري جايگزين كرد).

5 – رفتار تازه را شرطي كنيد( تا اينكه به صورت عادت تازه در آيد).

6 – آنرا آزمايش كنيد( تا از درستي عملكرد آن مطمئن شويد).

چه عاملي مانع ايجاد تغيير مي شود؟ بعضي از عقايد فردي و يا فرهنگي مي توانند از ايجاد ممانعت كنند. بعضيها نمي توانند باور كنند كه قادر به ايجاد تغيير هستند، زيرا قبلاٌ سعي كرده و موفق نشده اند. يا ممكن است تصور كنند كه ايجاد تغيير، مستلزم مقدمات طولاني و خسته كننده است. مي گويند( اگر چنين نبود، تاكنون تغييرات لازم را ايجاد كرده بودم .) علاوه بر اين اگر مشكلي را كه سالها در گير آن بوده اند ظرف چند دقيقه حل كنند، در آن صورت بايد جواب دوستان و خويشاوندان خود را بدهند. ممكن است بپرسند( اگر كار به اين آساني بود، پس چرا اينهمه ما را نگران خود كردي؟) اين محركهاي منفي باعث مي شود كه ما در ايجاد تغيير كو تاهي كنيم تا مورد تحسين ديگران قرار گيريم.

خود را از شر اين عقايد فرهنگي خلاص كنيد و بدانيد كه هر عمل تازه نتايج تازه در پي خواهد داشت.


به ما آموخته اند كه اگر تغييرات سريعي در رفتار ، عقايد و يا عواطف خود ايجاد كنيم، دمدمي مزاج، رياكار و يا بي ثبات به حساب مي آييم. برعكس افراديكه با ثبات باشند، قابل اعتماد، محكم و درستكار به شمار مي روند. اين برداشتها فشارهاي بيروني زيادي را بر ما وارد مي كند كه شخصيت قبلي خود را حفظ كنيم و دقيقاٌ مطابق انتظارات جامعه رفتار نماييم.

فقط بدانيد به همان سرعتكه مي توانيد مشكلي رابه وجود آوريد.به همان سرعت هم مي توانيد راه حلي براي مشكلات بيابيد! وقتي مي بينيد كه ديگران بسيار دير تغيير مي كنند با خود بينديشيد كه آيا عمل تغيير واقعاٌ اينهمه طولاني است، يا اينكه اين افراد آنقدر تغيير را به تاخير مي اندازند تا آنكه ناچار، به آن تن دردهند.

براي اينكه تغييراتي را به سرعت ايجاد كنيد اولين اعتقادي را كه بايد در خود بوجود آوريد اينست كه مي توانيد واقعاٌ هر چيزي راهم اكنون تغيير دهيد.

در شما هيچ اشكال و ايرادي نيست. نه اعصابتان در هم شكسته است و نه نيازي به اصلاح داريد. اگر دائماٌ از جوابهاي منفي اجتناب و از طرد شدن مي هراسيد علتش اينست كه مغزتان راهي مؤثر را براي فرار از رنج، دنبال مي كند. اما اينكه بطور كلي از جنس مخالف بپرهيزيم نيز رنج آوراست! براي ايجاد رفتارهاي تازه بايد تغييري در روابط عصبي و ذهني خود ايجاد كنيد. عوامل لازم براي ايجاد هر نوع تغيير در زندگي هم اكنون در شما هست. كافي است آنها را فعال كنيد.

اگر مي خواهيد در بعضي از جنبه هاي زندگي خود بهبودي پديد آوريد( خواه اين بهبود در زمينه رفتار باشد، خواه در زمينه عواطف و احساسات) هم اكنون آن را مشخص كنيد و با استفاده از مابقي مطالب اين بخش به خواسته خود برسيد.


تداعي عصبي شرطي قدم اصلي شماره 1

تصميم بگيريد كه چه مي خواهيد و مشخص كنيد كه چه عاملي مانع رسيدن به آن خواسته است.

بخاطر داشته باشيد كه حواس خود را به هر چه متوجه كنيم همان را به دست مي آوريم. پس به چيزهائيكه آنها را نمي خواهيد . فكر نكنيد، بلكه افكار خود را به چيزهايي كه نمي خواهيد ، متوجه سازيد . به عنوان مثال هدف خود را (ترك سيگار) قرار ندهيد، بلكه تصميم بگيريدكه ( سالمتر، شادتر و زنده تر) از گذشته باشيد. هر چه در اين زمينه دقيقتر باشيد نيروي بيشتري براي ايجاد تغييرات سريع پيدا مي كنيد.

پساز اينكه خواسته خود را مشخص كرديد، موانع و مشكلات را نيز مشخص سازيد. مثلاٌ رنج و ناراحتي ناشي از ايجاد تغيير را قابل پيش بيني است در نظرآوريد.

خواسته شما چيست ؟ چه موانعي براي رسيدن به آن وجود دارد.

حتماٌ تا كنون توجه كرده ايد كه بعضيها وقتي دچار بيماري ساده اي مي شوند، بسيار دير بهبود پيدا مي كنند . هر چند كه اين اشخاص واقعاٌ مي خواهند كه بهبود يابند، اما از توجه و محبتي كه ديگران به آنها مي كنند و اجازه استراحتي كه به آنها مي دهند لذت مي برند، و همين امر بطور نا خود آگاه معالجه آنان را به تعويق مي اندازد. گاهي اوقات رفتارها و يا عواطف عذاب آور و دردناك، براي شخص داراي منافعي است كه آنها را ( فوايد جنبي) مي ناميم. نياز به اين فوايد جنبي ، غالباٌ بزرگترين مانع ايجاد تغييرات پايداراست.

آيا شما رفتارهايي داريد كه نياز به تغيير داشته باشند، و در عين حال از آنها استفاده هاي جنبي ببريد؟ اين فوايد جنبي را با رنجي كه به خاطراين رفتارها، در گذشته، حال و آينده متحمل شده، مي شويد و يا خواهيد شد مقايسه كنيد.

تداعي عصبي شرطي- قدم اصلي شماره 2

از اهرم رواني استفاده كنيد: رنج فراوان را به عدم تغيير و لذت زياد را به تغييرفوري نسبت دهيد. از خود بپرسيد:

1 – اگر اين رفتار( يا احساس) را تغيير ندهم چه زيانهايي را متحمل خواهم شد؟

2 – اگر اين تغيير را ايجاد نكنم، در زندگي خود چه چيزهايي را از دست خواهم داد؟

3 – رفتار قبلي در گذشته چه خسارتهاي فكري، عاطفي، جسمي، مالي و معنوي به من زده است؟

4 – تاثير آن بر موفقيت شغلي و اطرافيان من چه بوده است؟

با طرح اين پرسشها اثرات لذتبخش تغيير را در نظر مجسم كنيد.

1 – در صورت تغيير چه احساسي نسبت به خود خواهم داشت؟

2 – با انجام اين تغيير نيروي فعال من چه افزايشي خواهد يافت؟

3 – خانواده و دوستان من چه احساسي خواهند داشت؟

4 – چه احساسي از رضايت و شادماني خواهم داشت؟

5 – آيا من شايسته همه اين محاسن نيستم؟


او براي ترك سيگار همه راهها را امتحان كردهو هيچيك مؤثر واقع نشده بود. تا اينكه دختر 6 ساله او وارد اتاق او شد و گفت( پدر، خواهش مي كنم خودت را نكش! من ميخواهم كه تو در مراسم عروسي من شركت كني!)هيچ ليل قانع كننده تري ممكن نبود او را مجاب كند كه كشيدن سيگار موجب مرگ است.

سيگارها را همان روز از پنجره بيرون انداخت و پس از آن ديگر سيگار نكشيد . گاهي اوقات ميزان رنج شما براي ايجاد تغيير كافي نيست ، اما رنجي كه عزيزانتان مي كشند مي تواند اهرم رواني نيرومندي بشمار آيد.

اگر براي ايجاد تغييري كوششها كرده و به نتيجه نرسيده ايد، شايد علتش نبودن اهرم رواني است. شما ممكن است ايجاد تغييري را مرتباٌ به تاخير بيندازيد تا آنكه خود را در موقعيتي قرار دهيد كه ايجاد تغيير امري اجتناب ناپذير باشد. اما اگر دلايل قوي و كافي (و اهرم مناسب) داشته باشيد، ناچار مي شويد كه دست به عمل بزنيد.


آيامي خواهيد راه مطمئني براي كاهش وزن به شماپيشنهاد كنم؟

دوست خوش اندامي راپيدا كنيد و بهاو وجمعي ديگر از دوستان خود قول دهيد كه به كمك غذاهاي سالم و ورزشهاي شاديبخش وزن خود راكم خواهيد كرد. سپس به آنها بگوييد كه اگر پيمان خود را شكستيد يك ظرف غذاي مخصوص سگ خواهيد خورد .

خانمي كه از اين روش استفاده كرده بود مي گفت كه او و دوستش قوطي غذاي سگ را در معرض ديد خود گذاشته بودند تا قولشان را فراموش نكنند. هر وقت كه اين دو نفر احساس گرسنگي مي كردند و يا دلشان مي خواست كه از ورزش طفره بروند آن قوطي را بر مداشتند و نوشته هاي روي آن را ( كه مثلاٌ نوشته بود محتوي ضايعات گوشت اسب) مي خواندند و همين موضوع باعث مي شد كه بر سر خود بايستند.

تداعي عصبي شرطي- قدم اصلي شماره 3

الگوهاي محدود كننده را درهم بريزيد

آيا تاكنون پرنده اي را كه در اتاق به دام افتاده باشد، ديده ايد؟ پرنده با تلاشي بي ثمر به جستجوي راه خروج بر مي آيد و خود را بارها به نزديكترين شيشه پنجره مي زند. آيا تاكنون كسي راديده ايد كه رفتارش شبيه آن پرنده باشد؟ اين افراد ممكن است خيلي دلشان بخواهد كهبه نتيجه برسند، اما اگر مرتباٌ كاري را تكرار كنند كه نتيجه بخش نيست، هرگزبه هدف نخواهند رسيد. مانند همسر يا پدر و يا مادري كه دائماٌ نق مي زند اما نتيجه نمي گيرد و يا حتي نتيجه معكوس بدست مي آورد.

با انجام كارهاي غير منتظره ، الگوهاي محدود كننده و بي نتيجه رادرهم بشكنيد. مثلاٌ در هنگام غر زدن جمله خود را قطع كنيد، به زانو بيفتيد و لبخند بزنيد! به طرف آن شخص برويد،او را در آغوش بگيريد و بگوييد كه چقدراو را دوست داريد.

براي برطرف كردن الگوهاي محدود كننده چه راههاي زيبا و فرحبخشي به نظرتان مي رسد.


براي اينكه يك الگوي تازه فكري، احساسي يا رفتاري را ايجاد كنيد، بايد در وهله اول الگوي قبلي را از بين ببريد. براي روشن شدن مطلب صفحه گرامافوني را به نظر آوريد. كه هر وقت آن را مي گذاريد آهنگ معيني را پخش مي كند .علتش آنست كه الگويي از شيارهاي نامرئي بر روي آن حك شده است.

مسلماٌ نمي توانيد هنگامي كه صفحه اي در حال پخش است، صفحه ديگري روي آن بگذاريد و بطور همزمان به دو آهنگ گوش كنيد . پس اگر بخواهيد رفتارهاي گذشته را حفظ و رفتارهاي تازه اي رادر همان زمينه ايجاد كنيد وقت خود را تلف كرده ايد. براي اين كار به محض اينكه رفتار نا مطلوب گذشته از شما سر زد آن را با حركتي غير عادي يا خنده دار قطع كنيد. اين كار مانند اين است كه صفحه آهنگي را كه نمي خواهيد بشنويد از دستگاه خارج كنيد و با كمال خشونت آن را خط خطي نماييد، تا اينكه مطمئن شويد من بعد هرگز آن آهنگ نامطلوب را از آن نخواهيد شنيد.


تغيير الگوهاي رفتاري و عاطفي غالباٌ دشوار است. دليلش آن است كه ذهن ما، بر آن اساس ( برنامه ريزي ) شده است. يكي از پژوهشگران براي اثبات اين موضوع ، انگشت ميموني را مرتباٌ به جلو و عقب حركت داد و با كمك تصوير تلويزيوني نشان داد كه همزمان با اين حركت، ارتباطي بين سلولهاي مشخصي از مغز ايجاد مي شود و هر چه آن حركت بيشتر تكرار شود، آن ارتباط، قويتر مي گردد. وي صدها بار انگشت حيوان را حركت داد تا ارتباط وسيعي سلولهاي آن منطقه از مغز ايجاد شود. اكنون مغز ميمون برنامه ريزي شده بودو حتي پس از برداشتن عامل شرطي نيز آن حركت را تكرار مي كرد.

بسياري از ما، بر اثر تكرار، خود را آموزش داده ايم كه از جا در برويم... دراثر اضطراب و نگراني بيمار شويم... خود را بي پناه حس كنيم... و يا به الكل پناه ببريم.

چه واكنشهاي مثبتي رامي توانيد در اثر تكرار در خود به وجود آوريد؟

آيا الگوهايي هستند كه به طور ناخودآگاه، بر زندگي ما اثربگذارند؟به عنوان مثال، بسياري از مردم براي رسيدن به محل كار خود هر روز، اعمال معيني را تكرار مي كنند . هر روز از همان خيابان عبور مي كنند و از همان چهار راه مي پيچند . ما مغز و جسم خود را آموزش مي دهيم كه از الگوي خاصي تبعيت كند تا اينكه آن الگو به صورت عادت در آيد.حتي اگر قرار باشد روزي از راه ديگري برويم، باز هم طبق عادت همان مسير قبلي را پيش مي گيريم.

در هر يك از جنبه هاي زندگي ، الگو هاي رفتاري و عاطفي خاصي داريم كه ملكه ما شده اند و جزو ذاتمان به نظر مي رسند. آيا كساني را مي شناسيد كه عادت به خشم، ياس و فشار عصبي داشته باشند؟شايد زمان آن فرا رسيده باشد و خود را براي احساس شادي و خوشبختي، هيجان و شكرگزاري آموزش دهيد. آيا اين كار، مشكل است؟ به سادگي مي توانيد الگوهاي عاطفي قبلي را در هم شكنيد و آنها را با الگوهايي لذتبخش عوض كنيد.


هر چيزي را كه از آن استفاده نكنيم، كم كم از ميان مي رود. يكي از راههاي ساده رفع الگوهاي محدود كننده آن است كه از دچار شدن به آنها خودداري كنيم. اگر از مسيرها ياتداعي هاي عصبي استفاده نكنيم، كم كم ب طرف مي شوند. اما توجه داشته باشيد كه اينموضوع در مورد خصوصيات مثبت نيز صدق مي كند. اگر از شجاعت خود استفاده نكنيم ، شهامتمان كاهش مي يابد . اگر قدرت اراده و پشتكارمان را عاطل بگذاريم و اگر شور و اشتياقمان را اظهار نكنيم، آنها نيز از ميان مي روند.

هم اكنون تصميم به كاري بگيريد كه باعث شود از نيرومندترين عواطف و احساسات خود استفاده كنيد. به خاطر داشته باشيد هر چيزي را كه ازآن بيشتر استفاده كنيد، نيرومندتر مي شود.عواطف ما نيز به تمرين و ورزش نياز دارند، تا نه تنها ما را به نتايج دلخواه برسانند، بلكه سالم و آماده نگاه دارند.


تداعي عصبي شرطي قدم اصلي شماره 4

جايگزين نيروبخشي براي الگوهاي قديم پيدا كنيد. در مورد مراكز باز پروري معتادان تحقيقاتي به عمل آمده و معلوم شده است احتمال بازگشت به اعتياد در مورد همه افراد، يكسان نيست.

كساني كه اجباراٌ اعتياد خود را ترك كرده اند، پس از آزادي بلافاصله اعتياد خود را از سر مي گيرند. كساني كه انگيزه دروني براي ترك اعتيادداشته اندبه طور متوسط تا دو سال به سوي مواد مخدر نمي روند. اما كساني كه جايگزين مناسبي( مثلاٌ توجه به مذهب يا كسب مهارتهاي تازه ) براي اعتياد خود داشته اند به مدت هشت سال يا بيشتر، از اعتياد مجدد خودداري كرده و اغلب آنها براي هميشه ترك اعتياد كرده اند.

در بيشتر افراد، تغيير عادات جنبه موقت دارد، زيرا جايگزين مناسبي براي رهايي از رنج، يا كسب لذت پيدا نمي كنند . كافي نيست كه الگوهاي نامناسب را بر طرف كنيم، بلكه بايد جايگزيني براي آنها پيدا نمائيم.

تداعي عصبي شرطي-قدم اصلي شماره 5

الگوي تازه را شرطي كنيد تا پايدار بماند.

يكي از درسهاي واقعي در زمينه شرطي كردن را از يك تعمير كار پيانو ياد گرفتم. او براي كوك كردن پيانو، آمده بود و وقتي از او صورتحساب را خواستم، گفت( باشد براي دفعه بعد ) گفتم ( مگر كار را انجام نداده اي ؟) او توضيح داد كه سيمهاي پيانو محكم هستند و براي اينكه فار آنها ثابت بماند بايد در فاصله هاي زماني معيني دوباره تنظيم و كوك شوند.

اين دقيقاٌ همان كاري است كه در مورد هر نوع تغييري بايد انجام دهيم. بايد نظام عصبي خود را براي موفقيت تنظيم كنيم، آنهم نه يك بار، بلكه به طور مداوم. اين كار، شبيه ورزش است.نمي توانيد براي تمرين به يك باشگاه ورزشي برويد و پس از خارج شدن بگوئيد( آه، من براي تمام عمر سالم شدم!)

قبلاٌ گفتيم كه با حركت دادن انگشت يك ميمون ،ارتباطات عصبي خاصي در وي ايجاد شد كه باعصث شد متوالياٌ همان انگشت را حركت دهد.محققان ثابت كرده اند كه اگر در ضمن آزمايش، حيوان را هيجان زده كنند، ارتباطات عصبي قويتر مي شود و نياز چنداني به تكرار حركت نيست . اگر در هنگام تكرار يك عادت تازه (ويا تجسم آن عادت) آنرا مرتباٌ با عواطف شديد( مثلاٌ شور و هيجان) همراه سازيم، مسير عصبي نيرومندي به سوي لذت احداث خواهد شد . اين نوع شرطي كردن باعث مي شود كه به طور غير ارادي به مسير تازه ( الگوي رفتاري يا عاطفي) كشيده شويم.

فراموش نكنيد كه براي تقويت الگوهاي تازه، با هر بار تكرار رفتار، پاداشي براي خود( يا كسي كه به او كمك مي كنيد)در نظربگيريد. هر نوع الگوي فكري ، عاطفي يا رفتاري كه به طور دائمي تقويت شود به صورت عادت در مي آيد.


شرطي كردن نيرويي غير قابل مقاومت ايجاد مي كند. براي تبليغ تلويزيوني نوعي نوشابه غير الكلي ، از يكي از قهرمانان بسكتبال خواستند توپ راعمداٌ طوري پرتاب كند كه داخل تور نيفتد.

وي پس از نه بار پرتاب موفق، توانست يك پرتاب نا موفق انجام دهد! وي طوري در مورد پرتاب موفقيت توپ شرطي شده بود كه به طور غير ارادي همه حركات را به طور صحيح انجام مي داد و پس از نهبار تمرين توانست يك حركت خطا انجام دهد . مسلماٌ در مغز اين ورزشكار كه نامش لاري بيرد است ارتباطات عصبي نيرومندي ايجاد شده است كه بطور غير ارادي حركات معيني را متوالياٌ انجام مي دهد تا توپ وارد سبد شود.

مطمئن باشيد كه هر رفتاري اگر بقدر كافي تكرار شودو با شدت عواطف همراه باشد، به صورت شرطي در مي آيد.
يكي از قواعد اساسي شرطي كردن آن است كه هر الگويي كه مرتباٌ تقويت شود، به صورت خودكار وانعكاس شرطي در مي آيد، و هر چيزي را كه تقويت نكنيم، كم كم از بين مي رود.

براي اينكه عادتهاي مثبت و دلخواه رادر خود به وجود آوريد، چه پاداشهاي فكري، جسمي، يا عاطفي مي توانيد به خود بدهيد؟

آيا مي توان جوجه اي را به رقص واداشت؟ عجيب اين است كه اين كار، ممكن است. زيرا رفتارهاي همه حيوانات ( و همين طور انسان) قابل تغيير است.

شيوه كار مربي اين است كه حركات جوجه را به دقت زير نظر مي گيرد. همين كه جوجه به طور طبيعي حركتي را مطابق دلخواه مربي انجام داد،به او پاداشي به صورت غذا مي دهندتا آن رفتار، تقويت شود. در ابتدا، جوجه نمي داند كه به چه مناسبت به او غذا داده اند . ولي هر بار كه حركت معيني را انجام مي دهد، به او پاداش مي هند و آن حركت تقويت مي شود تا سرانجام، جوجه ياد مي گيرد كه چرخشهايي را مطابق ميل مربي انجام دهد و تكرار و توالي اين چرخشها، مانند رقص به نظر مي رسد.

بديهي است كه انسانها پيچيده تر ازجوجه اند . اما همه ما،آموخته ايم كه در هنگام كار و يا در مدرسه رفتارهاي معيني را انجام دهيم. چگونه مي توانيد از اين اصل آموزشي براي ايجاد عادات خود در خودتان ، فرزندانتان و يا كاركنانتان استفاده كنيد؟

شرطي كردن تكنيك شماره 1

براي اينكه شرطي كردن مؤثر واقع شود، فاصله زماني ميان رفتار و پاداش داراي اهميت اساسي است. تقويت رفتار بايد درست در زماني انجام شود كه رفتار دلخواه از او سر مي زند. اگر اين تقويت بعد از مدت طولاني انجام شود در سلسله اعصاب، عقلي ايجادمي شود، اما ارتباط عاطفي به وجود نمي آيد .

به عنوان مثال، كساني كه اتومبيل خود را در جاي ممنوعه پارك مي كنند، توسط پليس جريمه مي شوند. اما چون قبض جريمه را معمولا بعد از چند هفته مي پردازند لذا رفتار نامناسب، با رنج كافي همراه نمي گردد. يقين داشته باشيد اگر اين اشخاص، هر بار كه در جاي ممنوعه پارك مي كردند، بلا فاصله اتومبيلشان پنچر مي شد، نه فقط آن رفتار ترك مي كردند، بلكه رفتار مناسبي را هم جايگزين آن مي ساختند!

تمرين مربوط به تكنيك شماره 1

فهرستي از پاداشهاي لذتبخش تهيه كنيد كه در صورت انجام (كارهاي صحيح)به خودتان بدهيد. آنگاه عمداٌ موقعيتي پيش آوريد كه با استفاده از آن پاداشها، رفتار معيني را تقويت كنيد

شرطي كردن تكنيك شماره 2

هنگامي كه رفتاري شرطي مي شود، بايد تا مدتي آنرا مرتباٌ تقويت كرد. هر بار رفتار دلخواهي را انجام داديد (مثلا اينكه پيش از سير شدن از پشت ميز غذا بلند شويد، و يا تعارف سيگار كسي را رد كنيد ) بلافاصله به خود پاداش دهيد.


شرطي كردن تكنيك شماره 3

رام كنندگان حيوانات مي دانند كه مثلا اگر هر بار كه دلفين پرشي را انجام مي دهد به او پاداش دهند،بزودي تا پاداش را نگيرد پرشي را انجام نمي دهد.بدتر اينكه وقتي سير شد ديگر نسبت به پاداش بي علاقه مي شود.

من و شما و نيز فرزندان، همكاران،و كسان ديگري كه با آنها سر و كار داريم،همگي داراي همين خصوصيت هستيم.اگر هر بار كه كسي رفتار مناسبي انجام داد به اوپاداش دهيد،كم كم دادن پاداش امري عادي و كسل كننده مي شود.پس از آنكه يك الگوي رفتاري تثبيت شد،بايد از پاداشهاي متغير استفاده كرد تا آن عادت، پايداتربماند.پس از يك ماه كه عادتي را مرتبا تقويت كرديم بايد دادن پاداش مرتب را قطع كنيم و به خود يا ديگران به طور غير منتظره پاداش دهيم

پاداش متغير، يكي از نيرومندترين وسايل شرطي كردن در جهان است. به عنوان مثال كساني را كه به طمع پول به پاي ماشينهاي قمار (جك پات) مي روند در نظر بگيريد. اگر قرار باشد كه هميشه ببرند، هر چند كه ممكن است اوايل برايشان جالب باشد، اما پس از مدتي اين تفريح به صورت كار در مي آيد (يعني هر روز مي روند اهرمي را مي كشند و بابت آن پولي از دستگاه مي گيرند !) اما اگر ندانند كه پاداش مي گيرند يا خير، هيجان بيشتري در سلسله اعصابشان ايجاد مي شود و در هنگام بردن پول، لذت خيلي بيشتري مي برند و بدين ترتيب شرطي مي شوند. همين لذت است كه افراد را به قمار معتاد مي كند. همين طور اگر پس از ترك سيگار، به خود پاداش دهيد كه (فقط يك سيگار )بكشيد، از نيروي پاداش متغير استفاده كرده و بر شدت اعتياد خود افزوده ايد. سعي كنيد به هيچ قيمتي اين اشتباه را مرتكب نشويد.

شرطي كردن تكنيك شماره 4

براي ايجاد تغييرات پايدار، مخلوطي از اين دو شيوه را بكار بريد:

1 – براي كارهاي معين، در فواصل مشخصي به خود پاداش دهيد. (اين شيوه را برنامه تقويت ثابت مي نامند ).مثلا اگر دلفينها ده پرش صحيح را انجام دهند، در پرش دهم هميشه پاداش مي گيرند.

2 – براي اينكه گرفتن پاداش در نظر دلفين عادي نشود، براي پرشهاي خوب، بطور اتفاقي به او پاداش جداگانه اي مي دهند. بدين ترتيب، دلفين هر بار سعي مي كند بلندتر بپرد تا از هيجان آن پاداش، لذت ببرد. پس براي اينكه رفتار خود يا ديگران را تقويت كنيد، پاداشهاي ويژه اي براي تلاشهاي فوق العاده در نظر بگيريد.

بخاطر آوريد آخرين باري كه بخاطر فعاليت شغلي خود پاداش گرفته ايد و يا در مدرسه تشويق شده ايد چقدر لذت برده ايد.


شرطي كردن تكنيك شماره 5

يكي از ارزشمندترين وسايل تربيتي كه هم در مورد دلفين و هم در مورد انسان قابل استفاده است، شيوه موسوم به (جك پات ) است. مربيان گاهي به طور اتفاقي براي پرشهاي ضعيف نيز به دلفين پاداش مي دهند. گرچه اين كار، ظاهراٌ هيچ دليل منطقي ندارد، ولي غالباٌ باعث مي شود كه دلفين بعد از آن پرشهاي بهتري انجام دهد.

اين بار كه خود يا كس ديگر را غمگين و ناراحت يافتيد، از شيوه (جك پات) استفاده كنيد و به او هديه اي بدهيد.هر چند كه شخص ممكن است كار چشمگيري نكرده باشد، ليكن پاداش غير منتظره باعث مي شود كه روحيه بهتري پيدا كند و تلاش تازه اي را آغاز كند. همين طور اگر شخص رفتار صحيحي را انجام داده باشد، اما پاداشي كه به او مي دهند بيش از حد انتظار او باشد، در اين صورت هم به تلاشهاي فوق العاده ترغيب مي شود.

آيا كسي را مي شناسيد كه استحقاق دريافت پاداش (جك پات ) را همين امروز داشته باشد؟

تداعي عصبي شرطي- قدم اصلي شماره 6

خود را بياموزيد.

براي اينكه مطمئن شويد كه پنج قدم قبلي را به طور صحيح برداشته ايد به اين نكته توجه كنيد:

1 – هنگامي كه به ياد الگوي رفتاري قبلي مي افتيد، بايد آنرا همراه با رنج بدانيد

2 – رفتار تازه، بايد برايتان همراه با لذت باشد.

3 – الگوي رفتاري تازه بايد با نوع زندگيي كه مي خواهيد داشته باشيد هماهنگ باشد. آيا اين الگو با هدفها، اعتقادات و فلسفه زندگيتان منطبق است؟

4 – منافعي كه از رفتار قديم مي برده ايد بايد محفوظ باشد. مثلا اگر كشيدن سيگار موجب آرامش و يا كاهش فشار عصبي مي شده است، آيا جايگزين مناسبي براي آن پيدا كرده ايد كه به همان اندازه مؤثر باشد؟"آيا از الگوي رفتاري تازه همان قدر لذت مي بريد؟

5 – خود را مجسم كنيد كه در آينده، رفتار تازه را پيشه خود كرده ايد. فرض كنيد عاملي شما را به ياد رفتار قبلي مي اندازد. در اين صورت آيا بدون تامل رفتار جديد را به رفتار قديم ترجيح مي دهيد؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/07ساعت 22:34  توسط مهدی هاشمی | 
دوستت دارم را چه طور بگیم؟

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/03ساعت 23:30  توسط مهدی هاشمی | 
مهارتهاي زندگي با رويكرد عرفاني

 

 گام اول : جام جم چيست؟
راههاي رهايي از if condition در اين بخش به روشن ساختن مفهوم جام جم مي پردازيم كه عامل تمايز انسان از ساير موجودات است.
جام جم مجموعه انرژيهاي دروني انسان است. در واقع در اين بخش گفتگوي ما پيرامون اين محور است كه تمام قدرتهابراي خوشبختي و سعادت درون انسان است و تعريف و فرمول مشخصي براي آن وجود ندارد. با اين ديدگاه انسان يك موجود «عامل» است كه مي تواند خود را از همه اگرهاي موجود رها كند . در راه شناخت اين انرژيهاي دروني موانعي وجود دارد كه در عرفان آنها را تحت عنوان كلي « تعلقات » بررسي مي كنيم. بنابراين در جلسات بعد به جستجوي تعلقات و راههاي رهايي از آن مي پردازيم.
تمرين (1) ساعتي را با خود خلوت كنيد و هر تفاوتي را كه در خود با ساير موجودات مي يابيد فهرست كنيد.
از خود بپرسيد چرا نام من انسان شده است؟
چه توانايي هايي دارم و آيا تا به حال از تمام آنها در هر لحظه أي كه خواسته ام استفاده كرده ام يا نه ؟
ببينيد مي توانيد دليل عدم استفاده از اين توانايي ها را بيابيد.
تمرين(2) در يك جمله براي خود بنويسيد كه چه وقت در زندگي احساس خوشحالي و خوشبختي مي كنيد.

 گام دوم: رهايي از تعلق دوبيني (interpretation)
يكي از مهمترين تعلقات كه موجب مي شود نتوانيم از انرژيهاي دروني خود درست استفاده كنيم تعلق دوبيني است.
ما عادت كرده ايم از هر رفتار و سخن اطرافيان خود تعبيري داشته باشيم .بنابراين همواره همه پديده ها را به صورت دو پديده مي بينيم يكي خود واقعيت و ديگري تعبير و تفسيري كه ما از واقعيت داريم. اگر بتوانيم در بحران هاي مختلف واقعيت را از تعبير و interpretation تفكيك كنيم به مرور با تمرين خواهيم توانست تعبيرها را به كناري نهيم و براي واقعيتهاي موجود راه حل پيدا كنيم به همين دليل يكي از بهترين راه حل ها در كدورتهاي بين افراد صراحت است.
تمرين(1) ناراحتي هاي خود را در چند روز گذشته مرور كنيد آيا مي توانيد واقعيت و تعبير را از هم جدا كنيد؟ فكر مي كنيد چند درصد از ناراحتي هاي ما ناشي از تعبير است و چند درصد به واقعيت باز مي گردد. با كنار گذاشتن تعبير ها آيا مي توانيد براي واقعيت ها راه حل مناسب بيابيد؟ راه حل ها را روي كاغذ بنويسيد.
تمرين (2) آيا تا به حال برايتان پيش آمده كه تعبير شما از موضوعي ناراحتتان كرده و بعد گذشت زمان مشخص كرده كه تعبير شما اشتباه بوده و شما بي دليل ناراحت شده ايد؟ اين موارد را بنويسيد و در كلاس راجع به آن گفتگو كنيد.

 گام سوم :رهايي از تعلق مقايسه
 مقايسه براي فرد مقابل شما پيامي منفي به همراه دارد . خواه نزديكترين فرد به شما مثلا همسرتان باشد يا فردي دورتر مثلا همسايه.
هنگامي كه كسي را با ديگري مقايسه مي كنيد فرد مقابل به سرعت واكنش دفاعي نشان مي دهد و اين واكنش دفاعي از آنجا كه شتابزده است بر وخامت بحران مي افزايد .
علاوه بر اين گاهي مقايسه ذهني بين خودتان و ديگري يا مقايسه فرد با الگوهاي از پيش تعيين شده باعث بروز اضطرابهاي بسياري براي خودتان مي شود. اين باور رايج كه مقايسه در امور مثبت مفيد است باوري ناصحيح است .
 چرا براي امور مثبت از روشهاي انساني ايجاد انگيزه بهره نبريم؟ اگر با فرزند خود با زبان مقايسه سخن گوييم او نيز با همين زبان به ما پاسخ مي گويد. در اين گام همچنين به دنبال راه هايي هستيم كه اگر توسط كسي مورد مقايسه با ديگري قرار گرفتيم بتوانيم با استفاده از انرژي هاي دروني خود از تعبير جملات آن فرد پرهيز كنيم.
 تمرين(1) وقتي مي خواهيد با اطرافيان خود با زبان مقايسه صحبت كنيد با خود بينديشيد و راه مناسبتري را براي بيان واقعيت بيابيد. اجازه ندهيد جملات شما احساس عدم كفايت در فرد مقابل پديد آورد . با خود فكر كنيد كه آيا گفتگو با زبان مقايسه راه را براي فرد مقابل باز نمي كند كه او هم به مقايسه شما با ديگران بپردازد؟
تمرين(2) مواردي را كه فردي را با ديگري در گذشته مقايسه كرده ايد مرور كنيد به دقت بينديشيد آيا شما مي توانيد به تمام فاكتورهاي شخصيتي آن دو فرد اشراف داشته باشيد و مقايسه أي دقيق و با رعايت همه جوانب و جزئيات انجام دهيد اگر به اين نتيجه رسيديد كه هرگز نمي توانيد همه جزئيات وجودي يك فرد را در نظر بگيريد تصميم بگيريد به طور جدي از مقايسه بپرهيزيد.
تمرين(3) گاهي ما افراد را با الگوهايي كه از قبل در ذهن داشته ايم مقايسه مي كنيم مثلا خانمي پس از ازدواج مدام همسرش را با يك الگوي برتر كه در ذهن داشته به عنوان مثال پدرش يا برادرش مقايسه مي كند و چون همسرش را مشابه الگو نمي يابد احساس مي كند در انتخابش شكست خورده است.چند درصد از بحران هاي زندگي شما به اين گونه مقايسه ها ارتباط مي يابد با پذيرش تفاوت هاي انسانها مي توانيد از تعلق مقايسه رهايي يابيد.

گام چهارم:رهايي از تعلق افتادن در تله قضاوت ديگران
 بسياري از ما در موقعيتهاي مختلفي از زندگيمان با فيلم نامه أي بازي مي كنيم كه ديگران برايمان نوشته اند.
 توجه به اينكه ديگران راجع به ما چه فكر مي كنند و آيا رفتار ما مورد تاييد آنهاست يا نه دغدغه بزرگي محسوب مي شود.اين دغدغه پاره أي از انرژي هاي دروني ما را به هدر مي دهد.براي رهايي از اين تعلق بايد به اين نكته توجه كنيم كه ما نيازمند تاييد افرادي هستيم كه خود آنها هم به همان نسبت نيازمند تاييد ما هستند. با رهايي از اين تعلق مي توانيم حتي بسياري از رفتارهاي اجتماعي را كه مخالف موازين انساني هستند تغيير دهيم.
تمرين(1) آيا تا به حال مواردي پيش آمده كه درباره ي فردي قضاوت كرده ايد و گذشت زمان نشان داده قضاوت شما اشتباه بوده است ! درباره ي اين موارد در كلاس گفت و گو كنيد .
تمرين(2) گاهي عليرغم قضاوتهاي ديگران كاري را انجام مي دهيم . پس از مدتي همه قضاوتشان را در مورد ما اصلاح مي كنند . آيا چنين مواردي را در زندگي خود تجربه كرده ايد . آنها را بنويسيد و در كلاس گفت و گو كنيد .
 تمرين(3) آيا تا بحال مشاهده كرده ايد كه همه ي افراد يك جمع قضاوت واحدي درباره ي موضوعي داشته باشند ؟ توجه به قضاوتهاي افراد به ما كمك مي كند تا دريابيم نمي توانيم همواره همه را راضي نگه داريم .
 تمرين(4) گاهي نيز شرايطي پيش مي آيد كه اكثريت افراد يك جمع قضاوت واحدي درباره ي موضوعي ارائه مي دهند اما پس از چندي واقعيت خود را نشان مي دهد . واقعيتي كه كاملا متضاد با قضاوت جمع بوده است. اين موارد را يادداشت كنيد و در كلاس مطرح نماييد.

گام پنجم : پيشنهاد روش عشق ورزيدن به تمام مظاهر جمال خداوند به جاي استفاده از عقل جزئي
در عرفان از دو نوع عقل صحبت مي كنيم ،عقل كلي كه ما را در يافتن پاسخ براي سئوالات اساسي آفرينش ياري مي دهد همچون پاسخ به سئوال (( از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟)) چنين عقلي رشد دهنده و پوياست.اما عقل جزئي ما را به تفكر زائد وا مي دارد.
عقل جزئي عقل محاسبه گر و شعبده بازي است كه با كنار هم گذاشتن جزئيات در مورد افراد به قضاوت و داوري رفتار انسانها مي پردازد . عرفا اين عقل را كاهش دهنده انرژي هاي دروني مي دانند و در مقابل آن از عشق حمايت مي كنند كه مفهوم آن مهر ورزيدن به همه موجودات اطرافمان است .
همانطور كه حافظ مي گويد : اين همه شعبده ها عقل كه مي كرد اينجا سامري پيش عصا و يد بيضا مي كرد منم كه شهره ي شهرم به عشق ورزيدن منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن با عشق ورزيدن به همه ي مظاهر حيات چشم ها از آلودگي به ديدن رهايي مي يابد وبه قول (( هريس )) انسان به بهترين وضعيت روحي دست مي يابد كه اصطلاحا وضعيت I am Okay You are Okay است .
تمرين(1) بحران هايي كه اخيرا با آن مواجه بوديد مرور كنيد. بررسي كنيد كه عقل جزئي چقدر براي شما مشكل به وجود آورده است و اگر با ديدگاه مهرورزي به بحران نگاه كنيد آيا راه حل هاي بهتري نمي يابيد؟
تمرين (2) مهر ورزيدن به طبيعت و كودكان در نهاد ما به طور فطري قرار دارد با كمي تمرين مي توانيم ويژگي هاي اين مهرورزي را بيابيم و آن را در مورد انسانهاي اطراف خود تمرين كنيم . مثلا اگر بچه نه ماهه أي دستش را بلند كند و به صورت ما بزند نه تنها ناراحت نمي شويم بلكه دست بچه را مي بوسيم. تمرين كنيم كه آيا مي توانيم اين رابطه ي مهرورزانه ي شفاف و بدون دخالت عقل جزئي را با همه انسانها داشته باشيم .
تمرين(3) يك نمونه عشق مجازي را بررسي كنيد و توانايي هايي را كه عشق مجازي در وجود عاشق پديد مي آورد در نظر بگيريد آيا تصور نمي كنيد عشق حقيقي چندين برابر اين توانايي ها را در وجود ما پديد مي آورد؟

گام ششم :نظريه پذيرش و تفكر گاه جبر گاه اختيار به جاي انتقاد و سعي در تغيير ديگري
در روانشناسي امروز تاكيد مي شود كه بهترين حالت براي فهم شرايط ناراحت كننده أي كه قابل تغيير نيست پذيرش آن شرايط است .
 تلاش براي تغيير دادن ديگري اين پيام را به همراه دارد كه از نظر ما او آن چيزي نيست كه ما مي خواهيم و اين پيام براي طرف مقابل همواره منفي است .
با پذيرش اطرافيان خود در واقع خود را از وضعيت (( اگر )) رهايي بخشيده ام و اين كار تنها از طريق تغيير ديدگاه نسبت به افراد حاصل مي شود .
 تفكر جبر و اختيار در عرفان به آرامش فرد كمك بسياري مي كند . باور كنيم كه ما موجودات آزادي آفريده شده ايم كه قادر به انجام هر كاري هستيم . چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك حافظ اما سنتهايي در طبيعت وجود دارد كه ما بايد در چارچوب آن سنتها زندگي كنيم .
به تعبير ديگر اگر بپذيريم كه مواردي وجود دارد كه در ناموس آفرينش از اختيار ما خارج است بهتر مي توانيم از نيروي اختيار خود در سطوح ديگر بهره بريم . رضا به داده بده وز جبين گره بگشا كه بر من و تو در اختيار نگشاده است حافظ بعنوان مثال ما مي توانيم هر زمان كه خواستيم كليد برق را بزنيم و لامپ را روشن كنيم اما گاهي برق از محل توليد قطع شده است و ما هر چه تلاش مي كنيم با زدن كليد لامپ روشن نمي شود . در چنين مواردي اگر شرايط را نپذيريم دچار اظطراب و ناراحتي مي شويم اما اگر واقعيت را بپذيريم با آرامش كامل به دنبال راه حل مثلا روشن كردن شمع مي گرديم.
تمرين (1) در مورد ويژگي هاي خاصي در اطرافيانتان كه شما را ناراحت مي كند با خود بگوييد من او را دوست دارم و همينطور كه هست او را مي پذيرم و سعي در تغيير دادن خصو صياتش ندارم . متقابلا من آنقدر توانايي در وجودم دارم كه هر لحظه مي توانم فرمول خوشبختي و خوشحالي خود را با استفاده از انرژيهاي درونيم بنويسم پس در هر شرايطي قادرم خوشحال باشم .
تمرين (2) اگر باور خاصي داريد كه بسيار به آن پايبند هستيد مثلا فكر مي كنيد كم حرفي نشانه ادب است دقت كنيد كه تا چه حد فاكتورهاي خانوادگي و محيطي بر روي آن تاثير داشته است. آيا همه انسان ها مثل شما مي انديشند ؟ اگر فرد مقابل شما داراي باوري كاملا مغاير باور شماست با خود فكر كنيد اگر شما اعتقاد او را داشتيد دوست داشتيد با شما چطور رفتار مي شد ؟
تمرين (3) به همه مواردي كه باور داريد بينديشيد و ببينيد آيا اين امور مطلق هستند يا نسبي ؟ آيا خط كشي وجود دارد كه به طور قطع خوب و بد را مشخص كند ؟ خط كشي كه همه افراد بشر آن را بپذيرند؟ آيا منطق از ديد انسان هاي مختلف متفاوت نيست ؟
تمرين (4) اختلاف نظرهاي خود را با ديگران مرور كنيد ببينيد گاهي اصرار بر باور خود موجب نمي شود نتوانيم لذت هاي ديدگاه مقابل را بشناسيم و از آن لذت ببريم ؟ اگر چنين مواردي را تجربه كرده ايد بنويسيد و در كلاس گفتگو كنيد.

گام هفتم : زيستن در حال و رهايي از تعلقات گذشته و آينده فكر كردن
به گذشته اي كه از دست رفته يا نگراني داشتن نسبت به آينده اي كه هنوز نيامده باعث مي شود انرژي هاي ما در زمان حال كاهش يابد و ما از لذت زيستن در لحظه بي بهره بمانيم .
تعلق به تحقق حتمي نتيجه منابع انرژي دروني ما را خاموش مي كند .
گاهي روزهاي متمادي از زيبايي هاي اطراف خود لذت نبرده ايم چرا كه يا عقل جزئي سرگرم تجزيه و تحليل وقايع گذشته است و يا در آرزوهاي بي انتهاي آينده غرق است .
 دقت كرده ايد كه گاه شايد براي چند روز نگاهي به آسمان نينداخته ايم و از زيبايي آن لذت نبرده ايم براي اينكه فردي هفته پيش حرفي گفته كه ناراحتمان كرده يا از آينده موهومي مي ترسيم .
از زيبايي رشد لحظه به لحظه فرزندانمان غافليم چرا كه مشغول گرفتن حقوق گذشته خود هستيم يا براي كسب حق هاي جديد در آينده نقشه مي كشيم . با لذت بردن از حال مي توانيم همواره پر انرژي باشيم و براي هر مشكل محتملي در آينده آمادگي روحي لازم را داشته باشيم .
تمرين (1) دقيقا در لحظه اي كه فكر كردن به امري در گذشته يا داشتن دغدغه اي براي آينده شما را ناراحت مي كند با خود اين جمله را تكرار كنيد الان چه كاري مي توانم انجام دهم كه خوشحال باشم مثلا نگاهي به زيبايي هاي اطرافتان بيندازيد يا حالت فيزيكي بدن خود را تغيير دهيد و به فرمي در آوريد كه زمان خوشحالي احساس مي كنيد مثلا نفس عميق بكشيد يا به ورزشي سبك بپردازيد .
تمرين (2) احساس ناراحتي خود را در لحظه اي كه اتفاقي افتاده با مدتي پس از آن مقايسه كنيد و با تمرين سعي كنيد از قيد زمان رهايي يابيد . تلاش كنيد در لحظه وقوع مسئله احساستان را همچون يك سال پس از وقوع آن سازيد . با خود فكر كنيد پس از يك سال چه شرايطي پيش مي آيد كه به اندازه لحظه وقوع بحران ناراحت نيستم آن حالت را تمرين كنيد .

 با تشكر دکترهما ميرزا وزيري

2 نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/03ساعت 21:4  توسط مهدی هاشمی | 
از زبان كورش
بي‌گمان، كورش كبير در زمره‌ي برجسته‌ترين شخصيت‌هاي تاريخ ايران و يكي از بزرگ‌ترين شهرياران تاريخ جهان است كه با برآمدن وي، سير تمدن خاورميانه از گونه‌اي ديگر شد. كورش به پشتوانه‌ي هوش‌مندي و دانايي خويش و خصلت‌هاي برتر قومي خود، در اندك زماني، از خاستگاهي كوچك، امپراتوري پهناوري را برآورد كه مرزهاي آن از آسيا‌ي ميانه تا شرق اروپا گسترده بود. دولتي كه او بنيان‌گذارد، ديرزماني، ‌صلح و امنيت را بر قلمرو گسترده‌‌ي خود حاكم ساخت و آزادي و مدارا و تساهل را در ميان اتباع خويش برقرار نمود؛ امري كه بدين شيوه و گستردگي، در آن برهه از تاريخ، شگرف و بي‌سابقه بود. ويژگي‌ها و روش‌هاي ممتاز و بي‌بديل مردم‌داري و كشورداري كورش كبير كه بعدها ديگر شهرياران هخامنشي نيز از آن به عنوان الگويي اخلاقي – سياسي پي روي كردند، ‌عبارت بود از: برقراري آزادي مذهبي و فرهنگي براي همه‌ي اقوام زير فرمان و به رسميت شناختن مناسك، سنت‌ها و مقررات داخلي آنان؛ سپردن اداره‌ي سياسي ملل تابعه به مقامات محلي و بومي، پرهيز از هر گونه كشتار و ويرانگري به نام خدا و دين، اهتمام به تداوم و ارتقاي فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي در ميان اقوام زيرفرمان و…
گزنفون (420 – 352 پ.م.) تاريخ‌نگار يوناني و شاگرد سقراط كه چندي در سپاه يكي از شاه‌زادگان هخامنشي خدمت مي‌كرد، از جمله شيفتگان و دوستاران منش و روش درخشان و استثنايي كورش كبير بود. وي در كتاب معروف خود به نام «كورش‌نامه» يا «پرورش كورش» زندگي‌نامه‌ي اين شهريار بزرگ را با جزييات و نكات فراواني، از نگاه خويش بازگفته است. گزنفون در اين نوشته، سخنان بسياري را از كورش نقل كرده كه هر چند در جزييات، داستان‌پردازانه مي‌نمايد، اما كليات آن، نمودار اثرگذاري و بازتاب انديشه و رفتار كورش در ميان ملل مختلف است كه بدين گونه، در سخنان نقل شده از وي، بازتابيده و به يادگار مانده است. در ادامه، نمونه‌اي از گفتارهاي منسوب به كورش در «كورش‌نامه» گزنفون، آورده مي‌شود:

- «اگر بخواهيد دشمنان خود را خوار كنيد، به دوستان خويش نيكي نماييد.»
- «بايد اين درس را نيك آموخت كه خوشي و سعادت انسان به رنج و زحمتي كه در تحصيل آن به كار برده است، بستگي و ارتباط دارد. كار و مرارت، چاشني خوش‌بختي است. برماست كه با تمام جهد و قوا، اسباب بزرگي و مردانگي را آماده و حفظ كنيم تا آسودگي خاطر كه بهترين و گرامي‌ترين نعمت‌هاست، به دست آيد و از غم و محنت‌هاي سخت، در امان باشيم.»
- «به عقيده‌ي من،‌ زمام‌دار بايد بر ديگر افراد از اين جهت امتياز و برتري داشته باشد كه نه فقط از زندگي سهل و آسان روگردان، بل كه عاقبت‌انديش و با تدبير و پركار باشد.»
- «آن كسي تاج سعادت را بر سر دارد كه با استعداد كافي، از راه صواب تحصيل مال كند و آن را در راه مقاصد عالي و شريف صرف نمايد.»
- «جهان‌گيري كار عظيمي است اما جهان‌داري كاري بس عظيم‌تر است. به چنگ آوردن امپراتوري در اثر جسارت و جنگ‌آوري است؛ اما حفاظت آن بدون حزم و درايت و مراقبت پيوسته، محال است.»
- «تاريخ، مكتبي عالي است. در آن خواهيد ديد پدراني را كه پسران‌شان آنان را دوست مي‌داشتند؛ برادراني را كه به برادران‌شان مهر مي‌ورزيدند؛ و نيز خواهيد ديد كساني را كه راه‌هاي ديگري اختيار كرده‌اند. در ميان اينان و آنان،‌ كساني را سرمشق خود قرار دهيد كه راه‌شان را خوب رفته‌اند. اگر چنين كنيد، شما عاقل‌ايد.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ اعتراض به تخريب پاسارگاد
+ شناخت مجموعه‌ي پاسارگاد
2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/21ساعت 23:23  توسط مهدی هاشمی | 
توصيه هايي براي پياده روي

 

تعداد زيادي از پزشکان مشوق هر نوع پياده روي هستند، پياده روي امکان بيماريهاي قلبي را کاهش ميدهد و ميتواند راه مطمئني براي حفظ تناسب اندام و در نتيجه سلامتي بيشتر شود. ديگر اينکه پياده روي کاري است آسان که ميتوانيد برايش به راحتي برنامه ريزي کنيد و اين برنامه را ادامه دهيد. در اينجا به چند نکته که شما را در مسير صحيح قرار ميدهند اشاره ميکنيم:
چه بپوشيم
1. از يک جفت کفش راحت و کاملا اندازه شروع ميکنيم. يک فروشگاه مطمئن کفش ورزشي ميتواند به شما در انتخاب کفش مناسب کمک کند.توجه کنيد که کفش کف طبي متناسب با گودي کف پا و کنارههايي محکم داشته باشد. از آنجايي که معمولا يک پا کمي بزرگتر از پاي ديگر است،کفش خود را متناسب با اندازه پاي بزرگتر خود انتخاب کنيد.
2. جورابهايي را انتخاب کنيد که بيشتر ميپسنديد،ممکن است شما جورابهايي با بافت متراکم و ضخيم انتخاب کنيد که چسبان هستند و از ميزان اصطکاک پا و کفش کم ميکنند و يا نوع نازک که جاذب رطوبت هستند ويا نوع نخي را ترجيح دهيد.
3. لباسهاي آزاد و راحت بپوشيد و اگر هوا سرد است به جاي يک پوشش ضخيم از چند پوشش نازک و سبک استفاده کنيد تا بتوانيد پس از گرم شدن از تعداد آنها کم کنيد.

چگونه شروع کنيم تا بتوانيم ادامه دهيم
1. با يک ميزان متناسب و نسبتا کوتاه شروع کنيد.براي مثال 15 تا 20 دقيقه با سرعت متوسط راه برويد.
2. پياده روي شما بايد شامل سه بخش باشد: گرم کردن، طي کردن مسافت مورد نظر و حرکات پاياني براي خنک کردن بدن.
3. براي گرم شدن : 5 دقيقه اول را با سرعت کم،در حدود نصف سرعت عادي خودتان راه برويد. بعد مکث کنيد و مقداري حرکات کششي انجام دهيد. تمرکز حرکاتتان روي مچ پا رانها و پشت ساق پا باشد.اين کار موجب نرمي و انعطاف پذيري ماهيچه هايتان ميشود.اما توجه کنيد که اين کار تنها در صورتي مفيد است که بدنتان را گرم کرده باشيد.کششها بايد آرام و با مکث باشد و فشار بيش از حد بر ماهيچه ها وارد نکند. 4. پس از حرکات کششي با سرعت عادي شروع به راه رفتن کنيد.سرعت و مسافت پياده روي بايد متناسب با سن و شرايط عمومي بدنتان باشد.هرگز از حد تعادل خارج نشويد. زماني که قادر باشيد بدون تنگي نفس هنگام راه رفتن گفتگو کنيد،از سرعت مناسب خارج نشده ايد.
5. شانه هاي خود را عقب نگه داريد و عضلات خود را آزاد کنيد.بگذاريد دستهايتان آزادانه در کنارتان تاب بخورند.
6. قدمهاي خود را به صورت پاشنه – پنجه برداريد. کف پا را بر زمين نکوبيد.
7. گامهاي منظم برداريد تا سرعتتان يکنواخت باشد.
8. در 5 دقيقه آخر پياده روي، به تدريج گامهايتان را کوتاه و سرعتتان را کم کنيد تا به سرعت اوليه زمان گرم کردن برسيد. پياده روي خود را با تعدادي حرکت کششي تمام کنيد. اين کار ماهيچه ها را از انقباض خارج کرده و ضربان قلب را به حالت طبيعي برميگرداند.

انتخاب سرعت مناسب
1. به تدريج، براي مثال در طول يک هفته، 5 دقيقه به زمان پياده روي خود اضافه کنيد.حرکات کششي را هرگز حذف نکنيد.
2. هنگامي که زمان پياده روي شما به 30 دقيقه يا بيشتر رسيد، سعي کنيد مسافت حرکت خود را در همين چهارچوب زماني افزايش دهيد .
3. براي بدست آوردن بهترين نتيجه، حداقل 4 مرتبه در هفته و هربار به مدت 20 دقيقه يا بيشتر پياده روي کنيد.
4. از هر فرصتي براي بيشتر راه رفتن استفاده کنيد، حتا اگر در اين حد باشد که در مدت پخش تبليغات از تلويزيون از جاي خود بلند شويد و کاري انجام دهيد.(يادتان باشد که اين کار رفتن به سراغ يخچال نباشد!)

چگونه از صدمات احتمالي پيشگيري کنيم
1. عدم ثبات يکي از دلايل اصلي بروز صدمات بدني در ورزش است. کليد موفقيت در افزايش تدريجي شدت و مقدار (زمان و مسافت) است. امکان اينکه در جلسه اول پياده روي در ماهيچه هاي خود احساس کوفتگي کنيد وجود دارد و کاملا طبيعي است و در عرض 48- 24 ساعت برطرف ميشود.
2. مراقب باشيد که زودتر از زمان مناسب زمان،سرعت و مسافت پياده روي خود را افزايش ندهيد.
3. اگربراي مدت چند هفته به دليلي موفق به پياده روي نشديد، انتظار نداشته باشيد که بتوانيد با همان سرعت و قدرت قبل ادامه دهيد، طبعا مدتي زمان براي بازگشت به حالت قبل لازم است.
4. در صورتي که پاشنه کفشهايتان ساييده شده است، بخصوص اگر اين ساييدگي نا منظم است، بايد به فکر تهيه کفش جديد باشيد.

پياده روي مزاياي بيشماري دارد
1. قلب شما را سالم نگه ميدارد. فعاليتهاي بدني موجب کاهش فشار خون بالا شده و ميزان کلسترول "مفيد" را در خون افزايش مي دهد که خود عاملي براي جلوگيري از حمله قلبي است. داشتن اندام مناسب خطر ابتلا به ديابت، سکته قلبي و فشار خون بالا را کاهش ميدهد.
2. انرژي شما را افزايش ميدهد. پياده روي قابليتهاي شما را در انجام کارهاي روزانه و مقابله با تنشهاي روحي افزايش ميدهد.
3. به خوابيدن شما کمک ميکند. اگر از بيخوابي رنج ميبريد، پياده روي کمک بزرگي براي داشتن يک خواب راحت و بدون تنش است.
4. استخوانهاي شما را سالم نگه ميدارد. يياده روي از پوکي استخوان جلوگيري ميکند و اصولا هر ورزشي که موجب مقاومت بدن در برابر نيروي جاذبه شود، در استحکام استخوانها بسيار موثر است.

يک نکته مهم اگر بالاي 40 سال سن داريد و قبلا هرگز ورزش نکرده ايد، حتما قبل از شروع پرزش با پزشک خود مشورت کنيد.

2 نوشته شده در  یکشنبه 1384/06/20ساعت 23:16  توسط مهدی هاشمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

و بايد دانست آنچه كه مي آيد
سمتي است آنجا كه نه من و نه تو از آن ميدانيم
تنها بايد نظاره كنيم رفتن آنان كه بايد بدانند

نوشته های پیشین
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
85/12/01 - 85/12/29
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31
84/03/01 - 84/03/31
84/02/01 - 84/02/31
84/01/01 - 84/01/31
پیوندها
بخش صنایع غذایی وبلاگ
 
Free Web    Counter
Free Hit Counter


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان