X
تبلیغات
کوروش کبیر - جام زرین حسنلو

کوروش کبیر

اهورا مزدا ، اين سرزمين را ، اين مرز و بوم را ، از كينه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشكسالي حفظ كند.

زنده‌یاد پوران دیبا | ترجمه از فرانسه: زنده‌یاد دکتر انوشیروان وکیلی | مقدمه به قلم آندره‏ پار (Andre Parrot) عضو آکادمی فرانسه

جام زرینی که در سال ۱۹۵۸ ربرت هـ.دایسون (Robert H.Dyson) در حسنلو کشف کرد و خانم پوران دیبا در سال ۱۹۶۳ در خاتمه‏ تحصیلات درخشانش در مدرسه لوور به عنوان تز معرفی کرد، موجب‏ انتشار مقالات عدیده‏ای شد که هنوز ادامه دارد. علتش آن است که طبق اصطلاح خانم دیبا این جام یک معمای‏ خارق‌العاده‏ای است که در آن دو چیز را باید پیدا کرد: یکی خواندن و دیگری تفسیرکردن. تاکنون چندین مولف با آن دست‏وپنجه نرم‏ کرده‏اند: آقای دایسون، خانم ادیت پرادا (Edith Porada)، آقای‏ ل.واندنبرک (L.Vanden Berghe)، با این وجود هیچ کس نمی‌تواند مدعی شود که مسئله به طور قطعی حل شده‌است و باید به خانم دیبا تبریک گفت که از سنجش توانایی خود در برابر این معما روی‏ نپیچیده است. این اقدام هر چند که آخرین نخواهد بود، مزیت‏ بزرگی که دارد این است که مسئله را از ابتدا آغاز کرده‌است و مدارک اصلی را با توصیف بسیار دقیق و عکس‌های عالی از جام یادشده، نه‏ فقط به متخصصان که به عموم ارائه می‌کند.

کسانی که این جام را در نمایشگاه باشکوه «۷۰۰۰ سال هنر در ایران» به عنوان برجسته‏ترین اثر دیده‏اند، حتما از دو جهت متعجب‏ شده‏اند: یکی از بابت بزرگی آن، ۲۰ سانتی‌متر بلندی و ۲۸ سانتی‌متر پهنا و دیگر از جهت عجیب‌بودن صحنه‏ای که بر آن نقش شده‌است. متاسفانه این اثر گران‌بها بسیار آسیب‌دیده و به اصطلاح قُر شده‌؛‏ به طوری که منظره آن تا حدی خراب شده‌است. به عقیده من بهتر است‏ آن را به یک تعمیرکار متخصص بسپارند تا بدون افزودن کوچک‌ترین‏ چیزی آن را به صورت نخستینش درآورد که هم عکس‌برداری از آن‏ آسان‌تر خواهد شد و هم نقش‏برداری.

پیداشدن این شئ در جهان ایرانی، ابتدا غیرمنتظره ‏به نظر می‌آمد، اما بعدا ثابت شد که چنین نیست؛ زیرا آثار زرگری از هر سو از خاک بیرون آمد: کلاردشت، زیویه، کمی بعد مارلیک‏ که حفاری‌های آقای نگهبان آن‌چه را که قبلاً به طور پنهانی از اَملَش‏ بیرون آورده بودند، تکمیل و تسجیل ساخت. دیگر شکی باقی نماند که ایران در نیمه نخست هزاره نخستین، دارای گنجینه‏های هنری‌ای بوده‌است که‏ با مجلل‏ترین اشیای مشرق قدیم برابری می‌کند، یعنی در دوره پیش‏ از هخامنشیان که کاخ‌هاشان مملو از اشیای قیمتی بوده است، چنان‌که‏ اشاره به ظروف طلایی در تورات (کتاب استر، قسمت اول، بند ۷) و ساغرهای زرین یاسیمین موجود در موزه‏های مختلف از آن‌ها حکایت‏ می‌کند.

تفسیر ظروف مارلیک، دست‌کم آنچه که ما می‌شناسیم، با وجود تفاوت نوع آن‌ها آسان است، ولی در مورد جام حسنلو چنین نیست‏ و در مقابل آن ما خود را خلع سلاح‌شده احساس می‌کنیم. بدون آن‌که بخواهیم بر آن‌چه خانم دیبا خواهند گفت پیش‌دستی کنیم، این نکته را تذکر می‌دهیم که تزئینات جام با وجود آشفتگی آن به دو ردیف‏ کاملا مشخص تقسیم می‌شود. در ردیف بالایی دو دسته به طرف یکدیگر می‌روند: در طرف چپ سه خدای سوار ارابه -ادد، شمش و سین‏ (Adad, Shamash, Sin) و در طرف راست پرستش‏کنندگان- ابتدا شخص‏ حامل ظرف و پشت سرش دو نفر که با حالت شبیه به تصاویر «پرچم‏ اور UR»، قوچ‌ها را به جلو می‌رانند. در ردیف زیرین، اشکال کاملا متمایزی بر روی هم قرار گرفته است‏ که با داشته‌های کنونی هرگونه تفسیر منظم و پیوسته‏ای از آن‌ها غیرممکن است. مثل این است که زرگر خواسته باشد یک‏سری‏ موضوعاتی را بنمایاند که هر یک مربوط به یک افسانه، استوره و یا سنت هستند و بیننده از راه علامت و یا اشاره‏ای فورا می‌شناسد.

تنها کاری که در حال حاضر می‌توانیم بکنیم این است که از طریق‏ مقایسه، منابع الهام و خاطرات مسلم هنرمند را پیدا کنیم. خانم دیبا به آن‌ها اشاره کرده‌است و آن‌ها را نشان می‌دهد. در این مدت‏ مدارک هم فزونی یافت: در ۱۹۵۶ میلادی موزه لوور یک ظرف برنزی‏ خریداری کرد که تزئینات آن فوراً شخص را به یاد جام حسنلو می‌اندازد؛ با آن‌که نسبت به جام یادشده خیلی ساده‏تر است. خدایان سوار بر ارابه مجددا تائید شدند. هم‌چنین شخصی که از کوه بیرون می‌آید بدون شباهت به خدای منقوش بر استوانه هیتی موزه لوور (A. O. 20.138) نیست.

بعد از منابع الهام و بازیافتن خاطرات باید به وسیله جست‌وجو در ادبیات شرقی به آنچه ما را به طرف مقصود هدایت می‌کند دست یافت. تاحال فکر متوجه افسانه کوماربی (Kumarbi) که جالب‌ترین تشابه‏ است شده، ولی جز قسمت کوچکی از تصاویر چیزی را روشن‏ نمی‌کند. البته می‌توان برده‌شدن اتانا (Etana) را به آسمان، قتل هومبابا (Humbaba) را توسط گیلگامش (Gilgamesh) و هم‌چنین الهه عریان‏ انکیدو (Enkidu) را که دست‌هایش روی پرده‏ای از باران بازشده‏ (و بسیار روی مهرهای سنگی سوریه شمالی دیده می‌شود) به یاد آورد. اما درباره زن همراه شیر که آینه‏ای در دست دارد چه بگوییم؟ چه توجیهی می‌توان از روبروشدن «مشت‏زنی» کرد که با موجودی‏ که سه هیولا به تنش چسبیده و به وسیله شیر درازکشیده‏ای حمل می‌شود، سر از کوه برآورده است؟

خیلی میل داشتم که پاسخ همه این‌ها را بدهم و یک تفسیر کلی‏ کنم. اما چیزی نمی‌بینم که پیشنهاد کنم و این مقدمه را که‏ خانم دیبا خواسته ما با اشتیاق تمام و به یاد سال‌های تحصیلش در مدرسه لوور و این تزی که با مهارت دفاع کرد و اقدام جدیدی برای‏ حل معمای جام حسنلو به شمار می‌آید، به او اهدا می‌کنیم.

۱۴ آوریل ۱۹۶۵ – ماری

به نقل از ایرانشهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت   توسط مهدی هاشمی  |